تبليغاتX
یولداشلار

شنبه هشتم بهمن 1390

آذربایجان: حزب توده و فرقه دموکرات قسمت دوم

 


نویسنده : آبراهیمیان                                                                                               
مترجم : روشنی زعفرانلو، قدرت الله
رهبران حزب توده بین نیازهای مورد درخواست شورویها و خطی مشی سیاست‏ حزبی خودشان دچار دردسر و گرفتاریهای زیادی شده بودند،گاهی در مقابل‏ تندرویها و سیاست تجزیه‏طلبانهء فرقهء دموکرات از خود واکنش مخالفی نشان می‏دادند و زمانی با بعضی از برنامه‏های آنان برای رضایت سفارت شوروی در ایران که جنبهء معتدل‏تری داشت روی موافقت نشان می‏دادند.با اجرای این سیاست نه مجیز فرقه را می‏گفتند و نه اعمال و رفتار سیاست آنان را رد می‏کردند.از طرفی هدفهای نژادی و قومی فرقهء دموکرات را صحه نمی‏گذاشتند ولی پیشنهادهای اصلاحی اجتماعی آنان را می‏پذیرفتند.برای مثال،رادمنش طی نطقی مفصل در مجلس شورایملی مسئله زبان‏ را نادیده گرفت،ولی گفت چون دولت مرکزی به خواستهای اصلاح‏طلبانه و بخصوص‏ اصلاحات ارضی،رفرم اجتماعی،سوادآموزی و توسعهء فرهنگ و اصلاح و ایجاد حقوق‏ و بهبود بخشیدن به وضع کارگران موفق نشده است،لذا این بحران و گرفتاریها در آذربایجان پیش آمده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سولانژ در 17:16 |  لینک ثابت   • 

شنبه هشتم بهمن 1390

آذربایجان: حزب توده و فرقه دموکرات قسمت اول

نویسنده : یرواند آبراهیمیان                                    

مترجم : روشنی زعفرانلو، قدرت الله

چکیده :

اولین سران حزب توده در تهران که می‏توان آنان را سخنگویان حزب کمونیست در ایران دانست اعتنایی به عقاید و اظهارات متکلمین زبانهای محلی نداشتند و حتی‏ بهانه‏جوئی آنان را برای مستقل بودن زبان مورد تحقیر و تمسخر قرار می‏دادند.ارانی‏ بنیانگذار روحانی حزب توده در ایران بهترین نمونه از صدق این نظر است.ارانی در تبریز متولد شده ولی در تهران نشو و نما یافته بود.او مانند اکثر روشنفکران عصر خود طرفدار پروپا قرص تمرکز یافتن زبان پارسی در سرتاسر مملکت بود.ارانی تحت عنوان آذربایجان یا یک‏ مسئله حیاتی ایران در مجلهء فرنگستان(1924)چنین نوشت:آذربایجان مهد تمدن ایران‏ زبان خود را که فارسی بوده از زمان حملهء وحشیانهء مغول به ایران از دست داده است‏1.ارانی‏ در مقالهء خود آگاهی داده بود که بی‏توجهی به زبان فارسی باعث بروز مشکلات بزرگی‏ برای آذربایجان و ایران خواهد شد و امکان دارد دسته و یا گروهی در محل خود را به غلط ترک دانسته و در سر تمایلات تجزیه‏طلبانه‏ای داشته باشند.ارانی برای پیش‏گیری از این‏ فکر و علاج واقعه پیشنهاد کرده بود که دولت باید فکر زبان ترکی را از اذهان به دور کند و زبان فارسی را گسترش بیشتر بدهد و جایگزین زبان ترکی بشود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سولانژ در 16:52 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم بهمن 1390

"رويداد سياهکل”: نابالغی خودخواسته، جمشيد طاهری‌پور قسمت آخر

بازانديشی مشی مسلحانه

                                                                                              

 بهار۱۳۵۲: هو- هو- هو شی مين! با بدرقه‌ی سرود دست‌هائی که رزم آهنگ می‌خواندند، وارد زندان شماره ۳ "قصر" شدم. "جزنی" مرا در آغوش گرفت و در حالی که دست‌هايمان يکديگر را می‌فشرد، سرهامان افراشته بود و در نگاه سوزانمان ستاره‌ای می‌درخشيد! در حلقه‌ی "جزنی"، من در شمار نزديک ترين کسان به او بودم و در مباحثی که با تحرير نقدهای او به "احمدزاده" و "پويان" همراه بود، مشارکت داشتم. به زير کشيدن "سلاح" از جايگاه مرتفعی که در ديدگاه "احمدزاده" داشت، از مضامين محوری نقدهای او بود. "جزنی" با فرموله کردن "تبليغ مسلحانه" بمثابه "تاکتيک محوری"، اهميت مبارزات "صنفی- سياسی" را آموزش می‌داد و در توضيح مفهوم "تاکتيک محوری"، همه‌ی ضرورت آن را در اين می‌فهميد که با ايجاد شکاف در "سد ديکتاتوری"؛ برای مبارزات صنفی – سياسی در ميان اقشار مردم راه بگشايد. (*۳۲۹-۳۲۸)

اسفند ۱۳۵۳: در اتاق تلويزيون، در بند شماره ۵ زندان قصر، "شاه" تأسيس "حزب رستاخيز" را اعلام می‌داشت و از ورود حيات سياسی کشور به "نظام تک حزبی" خبر داد! "شاه" مخالفان را فرا خواند؛ "پاسپورت" بگيرند و به "خارج کشور" بروند! گوئی ايران تنها از آن "حزب رستاخيز" بود؟!

از اتاق تلويزيون که بيرون آمديم، "جزنی" دستم را گرفت و به حياط برد. گفت: "اين يک جهش در ديکتاتوری شاه است" و... گفت: " ما را زنده نخواهند گذاشت...!"


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سولانژ در 9:30 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم بهمن 1390

"رويداد سياهکل”: نابالغی خودخواسته، جمشيد طاهری‌پور قسمت دوم

سال تحصيلی ۴۴-۴۳: فضای دبيرستانهای لاهيجان بر اثر حضور دبيرهای جديد که ليسانسيه های تازه فارغ التحصيل بودند، بطرز محسوسی باز و نوسازی شده بود. مناسبات با دبيران قديم، يک مناسبات بسته و رسمی بود. پيش آنها بايد دگمه ميانداختيم و معمول نبود بالای حرفشان، حرف بزنيم! اما دبيرهای جديد با محصلين خود دوست بودند؛ حالا نه همه شان، اما بيشترشان. در ميان دبيران جوان، سه نفز بودند که اهل شعر و کتاب بودند و خيلی زود پای من به خانه هاشان باز شد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سولانژ در 9:6 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم بهمن 1390

"رويداد سياهکل”: نابالغی خودخواسته، جمشيد طاهری‌پور قسمت اول

اهميت نوشتار من در عبرت‌هائی است که از متن بازنگری نقادانه رويداد سياهکل به‌دست می‌دهد؛ از آن جمله‌اند ضرورت شناخت انسان در مقام "فرد"، به‌رسميت شناختن حق او در عينيت بخشيدن به فرديت خويش و استوار کردن فرهنگ سياسی بر محور انسان شهروند دارای حق انتخاب. در حقيقت می‌توان گفت نتيجه‌گيری‌های اصلی اين نوشتار با محک جنبش حقوق مدنی و شهروندی ملت ايران، درستی‌شان مورد تائيد و تصديق قرار گرفته است.

متن اصلی اين جستار ساليان پيش تحرير شد و بر پايه آن ويراست اول اين نوشتار تدوين و نخستين بار در بهمن سال ۸۷، يعنی پيش از برآمد جنبش شهروندی مردم ايران – خرداد ۸۸ – در چندين رسانه انتشار يافت. اهميت نوشتار من در عبرت هائی است که از متن بازنگری نقادانه رويداد سياهکل بدست می دهد؛ از آن جمله –اند ضرورت شناخت انسان در مقام "فرد"، برسميت شناختن حق او در عينيت بخشيدن به فرديت خويش و استوار کردن فرهنگ سياسی بر محور انسان شهروند دارای حق انتخاب. در حقيقت می توان گفت نتيجه گيری های اصلی اين نوشتار با محک جنبش حقوق مدنی و شهروندی ملت ايران، درستی –شان مورد تائيد و تصديق قرار گرفته است. بر اين پايه می توان اين نوشتار را از مصاديق آموزش اساسی امانوئل کانت، فيلسوف آلمانی به حساب آورد که می آموخت تا زمانی که يک "تجربه" بر بنياد عقل نقاد بازنگری و به صورت مفاهيم علمی بازشناخته نيامده، گذشته – ايست که غالبا" در اشکال نوظهور مدام تکرار می شود. تنها با شناخت نقادانه، عقلانی و واقعبينانه "گذشته" است که انسان از آن عبور کرده؛ به "حال" می رسد و بلوغ می يابد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سولانژ در 8:59 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پنجم بهمن 1390

این یکی هم رفت... عکسی از دیکتاتور!

 

  

                            

 

 

 

نوشته شده توسط سولانژ در 9:45 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سوم بهمن 1390

چه زیباست...

چه زیباست نوشتن وقتی میدانی او میخواند,

چه زیباست سرودن وقتی میدانی او میشنود,

چه زیباست دیوانگی برای او

                             وقتی میدانی او میبیند

نوشته شده توسط سولانژ در 19:7 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390

یک عکس متفاوت از اشغال سفارت آمریکا!

                                   http://iran.fouman.com/history/img/Students_Seizure_US_Embassy.jpg
نوشته شده توسط سولانژ در 8:12 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هفتم دی 1390

سرگذشت سرتيپ علي اكبر درخشاني

                                                                سرتیپ علی اکبر درخشانی

سرتیپ علی­اکبر درخشانی در 9 اسفند سال 1274[1] در تهران متولد شد. پدرش علینقی خان کنگرلو از خانواده­های مهاجر قفقازی بود که بعد از انعقاد قرارداد ترکمانچای، اجدادش تابعیت روسیه تزاری را نپذیرفتند و به ایران بازگشتند.[2]

علی­اکبر درخشانی تحصیلات مقدماتی را در سن 5 سالگی از مکتب خانه شروع کرد و پس از آن وارد مدرسه­ی همت که در آن زمان بیش از چهار کلاس نداشت، شد. پس از گذراندن چند پایه در 11 سالگی به مدرسه­ی نظامی اطفال صاحب منصبان بریگاد قزاق رفت.[3] بعد از مدرسه­ی نظامی بلافاصله وارد مدرسه­ی افسری ژاندارمری شد. این مدرسه به دست سوئدی­ها ساخته شده بود.[4] درخشانی با تلاش بسیار توانست درجه­ی افسری بگیرد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سولانژ در 9:11 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و پنجم دی 1390

چگونه از عقاید احمقانه بپرهیزیم؟ / برتراند راسل



ابراهیم اسکافی

برای پرهیز از انواع عقاید احمقانه ای که نوع بشر مستعد آن است، نیازی به نبوغ فوق بشری نیست. چند قاعده ساده شما را اگر نه از همه خطاها، دست کم از خطاهای ابلهانه باز می‌دارد.

اگر موضوع چیزی است که با مشاهده روشن میشود، مشاهده را شخصاً انجام دهید. ارسطو می‌توانست از این باور اشتباه که خانمها دندانهای کمتری از آقایان دارند با یک روش ساده پرهیز کند: از خانمش بخواهد که دهانش را باز کند تا دندانهایش را بشمارد. او این کار را نکرد چون فکر می‌کرد می‌داند. تصور کردن این که چیزی را می‌دانید در حالی که در حقیقت آن را نمی‌دانید، خطای مهلکی است که همه ی ما مستعد آن هستیم. من باور دارم که خارپشتها سوسکهای سیاه را می‌خورند، چون به من این طور گفته اند؛ اما اگر قرار باشد کتابی درباره‌ی عادات خارپشتها بنویسم، تا زمانی که نبینم یک خارپشت از این غذای اشتهاکورکن لذت می‌برد، مرتکب چنین اظهار نظری نمی‌شوم. در هرحال، ارسطو کمتر از من محتاط بود. نویسندگان باستان و قرون وسطا اطلاعات جامعی درباره تک‌شاخ‌ها و سمندرها داشتند. با وجود آن که هیچکدامشان حتا یک مورد از آنها را هم ندیده بودند، یک نفر هم احساس نکرد لازم است از ادعاهای جزمی درباره‌ی آنها دست بردارد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سولانژ در 10:14 |  لینک ثابت   •