قلب شکستنی ست حتی با یک جمله ساده
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد و آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
خنده ی تلخ آدما همیشه از دلخوشی نیست
گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست
اونقدرگاهی دل تنگ میشه که گریه هم کم میاره
تکرار تمامی روزهایم
روزهایی یکسان و همانند
روزهایی یگانه و بی مانند
معجزه مکرر تکرار نازنینم
نامکرری تکرار...
من بر آنم درین دنیا
خوب بودن _به خدا_ سهل ترین کارست
و نمی دانم
که چراانسان تا این حد
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
در آن دقیقه که با من
نه تاب گفتن و نه طاقت نگفتن بود
و رنج من همه از درد خود نهفتن بود
سیاه گیسوی من
از این سکوت من آزرده گشت و هیچ نگفت
غنچه با دل گرفته گفت: زندگی لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت: زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر میکنی؟
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!
گفتی دنیای بی وفاییست
تا اخر کلامت را سر کشیدم
نفسم مرا یاری نمیکرد
ای مسیح مادر ای خورشید
از مهربانی بی دریغ جانت
با چنگ تمامی ناپذیر تو سرودها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد
چون قایق شکسته ز طوفانم
ساحل مرا به خویش نمی خواند
امواج می خروشند
امواج سهمگین
گرداب می ربایدم از اوج موجها
در کام خود گرفته و تاب می دهد.
دست یکدیگر را بفشاریم به مهر
جان دلهامان را مالامال از یاری، غمخواری
بسپاریم به هم
می توانی تو به من زندگانی بخشی
یا بگیری از من آنچه را می بخشی
دفتر عمر مرا
با وجود تو شکوهی دیگر
رونقی دیگر هست
من آن کبوتر بشکسته بال در دامم