بهار از راه رسید
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه دلسنگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد و آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وقتی به تو فکر میکنم
سال من نو میشود
توپ در میکنند
توی قلبم
و ماهی قرمز تنگ بلور
پشتک میزند
برای خندههات...
![]()
کاش در دهکده عشق فراوانی بود
توی بازار محبت کمی ارزانی بود
. . ¶¶ . . ¶¶¶ ..¶¶¶
. . . . . . . ¶¶¶ . . ¶¶¶.¶ .¶¶
. . . . . . .¶¶¶.¶. .¶¶¶. . .¶¶
. . . . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶¶ . . .¶¶¶
. . . . . .¶¶¶¶¶ . . ¶¶¶¶.¶¶ .¶¶
. . . . . ¶¶¶¶. . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶
. . . . ¶¶¶¶¶¶¶. . . . .¶¶. . . ¶¶
. . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶. . . . ¶¶. . ¶¶
. . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶ . . ¶¶. . ¶¶
. . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶.¶¶
.¶¶. . . . .¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶.¶¶
.¶¶¶¶¶ . . . . . ¶¶.´´´´¶¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶
.¶¶¶¶¶¶¶. . . .¶¶. ´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. ¶¶¶¶¶¶¶ . . ¶¶. .´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶
. .¶¶¶¶¶¶¶ . ¶¶. . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶
. . .¶¶¶¶¶¶. ¶¶. . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶
. . . .¶¶¶¶¶¶¶. . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ´¶¶¶¶
. . . . . . . .¶¶. .´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . . ¶¶. . ´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . .¶¶. . .´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´´´´´´¶¶¶¶
زندگی حقیقتی است به وسعت تمامی لحظات زیبا و به یاد ماندنی.
عشقي در جان مانده
كه عشق ماناست
همچون آتش جاودان!
امروز که محتاج توأم جای تو خالی ست
فردا که بیایی به سراغم
نفسی نیست، در این خانه کسی نیست.
در آینه رفتم که بگیرم خبر از تو
دیدم که در آینه هم جز تو کسی نیست.
عشق را دریاب و خود را واگذار
تا بیابی جان نو، خورشید وار
عشق هستی زا و روح افزا بود
هر چه فرمان می دهد زیبا بود.
بعد از تو هر چه گشتم نبود در جهان نبود
به مهرباني ات
به زيبايي ات
به گرمي عشقت... آري! به گرمي عشقت...
هرچه گشتم هر چه ورزيدم عشق،
عشق تو نبود
دولدور عشقین شربتینی ور ایچیم
سویله سویله سنه بله نولدو یار
(اگر قرار بود مرا رها کنی پس برای چه عاشقم شدی. لطفا جام عشق را پر کن تا سر بکشم و بگو که تو را چه شده است؟)

آدمک!!! آخر دنیاست ...بخند
آدمک! مرگ همینجاست ...بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست ...بخند
اول آشناییمون حرفها چه شاعرانه بود...
حالا چی هستم واسه تو
یه جام خالی از شراب
شکستنی مثل حباب...
![]()

دلا شب ها نمی نالی به زاری
سر راحت به بالین می گذاری!
تو صاحب درد بودی ناله سر کن
خبر از درد بی دردی نداری.
بنال ای دل که رنجت شادمانی ست
بمیر ای دل که مرگت زندگانی ست.