شعری از مرحوم حسین پناهی
دل خوش
جا مانده است
چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 19:32  توسط سولانژ
|
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد و آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
دل خوش
جا مانده است
چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید
میترسم از دل خود، در کوچه ها خدایا
می نالم از شب سرد از انتظار ، یارا
گر این سرای غربت روی مهت ندیدم
در آن سرای جاوید ، صورت نما تو جانا
به من محبت کن
که ابر رحمت اگر در کویر می بارید
به جای خار بیایان
بنفشه می رویید
و پونه وحشی به دشت برمی خاست
بیا که من بی تو
درخت خشک کویرم که برگ و بارم نیست
امید بارش باران نوبهارم نیست