💥پزشکِ مرگِ رضاشاه


✍️علی مرادی مراغه ای
@Ali_Moradi_maragheie
✅اینکه گفته اند حقیقت زیر ابر نمی ماند یا جنایتکاران سرانجام به سزایِ عمل خود می رسند کمتر صحت دارد این سخن شاید بیشتر برای تشفیِ آلام و مرهمِ زخمِ زخمدیدگان هست چون معمولا در تاریخ، دیکتاتورها قسر در می روند و بجای آنها، یک یا چند عدد حکیم باشی را دراز می کنند و بعد قضیه تمام میشود.
اما مشکل در این است که در سیستمهای دیکتاتوری، به مرور، جنایت تبدیل به یک وظیفه کارمندی گشته و به امری عادی و تکراری بدل میگردد و این اشتباه است که فکر کنیم همیشه تمام کارمندانی که در یک سیستم دیکتاتوری دست به جنایت می زنند آدمهایی با قیافه وحشتناک و یا جانی بالفطره هستند بلکه چه بسا آدمهای معمولی، منضبط و وظیفه شناسی هستند اما گرفتار در یک سیستم معیوب.

🌾سپیده ‌دم یکی از روزهای 1322ش. پزشک احمدی را با دستهای دستبند شده به میدان توپخانه تهران آوردند، اول اجازه دادند توبه کند و چند رکعت نماز بخواند اما همینکه خواستند دارش بزنند، فریاد زد:
«ای مردم من قاتل نیستم، یگانه گناهم اینه که دستور مافوقم را اجرا کرده ‌ام و حالا چون از همه ضعیف‌ ترم، همه چیز به گردن من افتاده، قاتل اصلی سرتیپ مختار و خود رضا شاهه»...
 پاسبان‌ها بیش از این مهلت ندادند، حلقه طناب را به گردنش انداخته به سرعت بالا کشیدند...
اما این قاتلِ صغیر بود قاتلِ کبیر در این زمان در جزیره موریس در تبعید بود که بعدا نیز قرار شد از سوی طرفدارانش تبدیل گردد به کبیر و معمار ایران مدرن!

🌾احمد احمدی، معروف به «پزشک احمدی» در سال ۱۳۱۰ش. در دوران ریاست سرتیپ آیرم بر شهربانی وارد خدمت شد کارمند وظیفه شناسی بود که شب و نصف ‌شب بر سر خدمت حاضر شده و با آمپولهای خود، آمپول داغ، آمپول هوا و… بیماران را راحت میکرد. «مردی کوتاه ‌قد و لاغراندام که اغلب پالتویی بلند می‌ پوشید، موهای جوگندمی که غالبشان سفید بود و صورتی استخوانی و چشمانی که هیچ‌ چیز را تداعی نمیکرد، نه خشم، نفرت و نه عطوفت...»
برای جنایتهای بزرگ، همیشه نیازی به امکانات بزرگ نیست، گاهی با کمترین امکانات هم صورت میگیرد!
پزشک احمدی از تمام لوازم و اسباب طبی، یک کیف کوچکی داشت و یک انژکسیون بزرگ و از لوازم زهد و تقوا نیز تسبیحی همیشه به دست و کتابچه کوچکی هم در بغل که کتاب دعایش بود و وقتی آمپول نمی‌ زد، تسبیح می ‌چرخاند و بعد از آمپول زدن نیز از کتاب دعا میخواند و برای هر قتلی انعامی میگرفت. قربانیانش زیاد بودند از شاعری چون فرخی یزدی گرفته تا مقامات قدرتمندی چون تیمورتاش که یک شبه، مغضوب رضاشاه واقع می شدند...

 🌾وقتی متفقین آمدند و دستگاه رضاشاهی فرو ریخت پزشک ‌احمدی میدانست که خانواده تیمورتاش و دیگر قربانیان، بدنبالش هستند. او با مقداری پول و یک گذرنامه جعلی به عراق گریخت. ولی ایران خانم دخترِ خستگی ناپذیرِ تیمورتاش، به خون ‌خواهی پدرش، با ورقه جلب پزشک احمدی و یک هفت تیر مخفی کرده در لباسهایش،  راهی عراق شد و پس از یکماه دوندگی در کربلا، نجف... سرانجام در «فندق المناف» بغداد چشمش به مردی افتاد حسابی ریشو و رنگ زده. بلافاصله، پزشک احمدی را شناخته و با تلاشهایش، توسط ماموران عراقی، دستگیر و در قصرشیرین  به مقامات ایران تحویل گردید.
 پزشک احمدی بعدازظهر ۲۰ فروردین ۱۳۲۱ به تهران وارد شد.
 هنگامیکه از او پرسیدند بخاطر چی به عراق و کربلا گریخته بودی؟ گفته بود:
«رفته بودم برای پابوس آقا امام حسین»
البته بیشتر قابل باور میشد که مردک اگر میگفت رفته بودم پیش همکاران خودم یعنی خولی، حرمله یا شمربن ذی‌الجوشن...!

🌾خوشبختانه اسناد پزشک احمدی و محاکمه جنجالی او موجود است. در میان این اسناد در کتابخانه ملی، به سندی برخوردم که در زیر این نوشته می آورم. این سند مربوط به نامه تضرع آمیزِ زنِ پزشک احمدی است که پس از دار زدن شوهرش نوشته و درخواست کمک مالی کرده. «از طرف بانو فاطمه احمدی دارای چهار نفر اطفال صغیر و پریشان و هیچ محلی برای امرار معاش ندارد مستدعی بذل عطیه ملوکانه است که امرار معاش نماید...»

 

💥مردم در قتل کسروی شرکت داشتند...!


✍️علی مرادی مراغه ای
https://t.me/Ali_Moradi_maragheie

✅این نهایت تقلیل گرایی است که نوشته میشود کسروی را برادران امامی کشتند زیرا به نظر من 99 درصد مردم و حکومت آنزمان در مرگ کسروی دست داشتند! در اینجا نگاهی می اندازم به کشندگان نامرئی کسروی...

🌾نواب صفوی میگوید:
«در نجف درس میخواندم كه چند نفر از علمای آنجا گفتند "یك مرد پیدا نمیشود به حساب این شخص(کسروی) برسد؟" من از این حرف یكه خوردم و حركت كردم! "آخرین دفعه كه با كسروی گلاویز شدم، در خیابان بود حدود سه ربع ساعت با هم جنگیدیم. من سعی داشتم نه نعلینم از پایم در بیاید و نه عبایم از دوشم بیفتد، چون آخوندها معروف بودند كه نمیتوانند عبا و نعلین خودشان را جمع كنند با یك شمشیری كه از جلوی مسجد شاه خریده بودم میخواستم كسروی را بكشم. هرچه كردم نشد، فقط توانستم مجروحش كنم. بعد اسلحه خریدم و با سیدحسین امامی رفتیم و او را ترور كردیم».

🌾من کاری به درستی یا نادرستی کتابهای کسروی ندارم که معتقدم دهها ایراد میتوان بر آثار او در حوزه های مختلف وارد کرد، اما آن جامعه ای که کتاب را با کتاب و اندیشه را با اندیشه پاسخ نمیدهد و بجای آن، شمشیر یا ششلول برمی دارد بدون شک کارش زار است!

🌾هنگامیکه کتابِ شیعی گری کسروی منتشر شد لشکری برای کشتن اش صف آرایی کردند عجیب اینکه، مقامات کشوری از مقامات روحانی گوی سبقت را ربودند و خواستار دستگیری و کشتنش شدند افرادی چون ساعد مراغه ای(نخست وزیر وقت) صدرالاشراف(وزیر دادگستری وقت) شیخ اسدالله ممقانی(وزیر) محمدحسین جهانبانی(رئیس شهربانی دولت سهیلی) سرتیپ کریم قوانلو(فرماندار نظامی تهران) مهدی دادور(استاندار وقت آذربایجان) و گروه کثیری دیگر ...(بنگریدبه کتاب: دولت به ما پاسخ دهد، کسروی...ص23)

🌾اما در این میان،عبدالحسین هژیر(وزیر کشور) گوی سبقت را از همگان ربوده و گفت:کسروی ملحد بود و کشتن اش واجب!
ایرج اسکندری یکی از سه وزیر توده ای در کابینه قوام السلطنه نقل میکند که هژیر در جلسه کابینه گفت باید موافقت کنیم که سیدامامی قاتل کسروی از زندان آزاد شود بنده عقیده دارم این احمد کسروی مهدورالدم بوده و اگر او را کشته اند کار صحیحی بوده» (بنگرید به: خاطرات ایرج اسکندری...ص225)

🌾البته سیدامامی قاتل کسروی نیز با اصرار و پافشاری کثیری، مخصوصا هژیر، بدون محاکمه از زندان آزاد شد اما شگفت انگیز است که چهار سال بعد، خود هژیر توسط همین سیدامامی کشته شد! و با همان اتهاماتی که درآن جلسه، خود هژیر به کسروی وارد کرده بود: مهدورالدم بودن...!
شترِ مرگ دقیقا زمانی بر درِ خانه هژیر نشست که نخست وزیر شده و میکوشید از خود یک چهره مذهبی نشان دهد حتی بسیاری از قوانین سکولار دوره رضاشاه به اصرار او لغو شده بود اما قبل از مرگش، فداییان اسلام اول اعلام کردند:
هژیر بهایی است، سپس گفتند مادرش یهودی بوده و سرانجام گفتند مسیحی است و در آخر هم هژیر را به جرم ملحد بودن کشتند و آنهم درست در خودِ مسجد و در زمانی که هژیر در حال جایزه دادن به دسته های عزادار امام حسین بود در ماه محرم در 13 آبان 1328ش در مسجد سپهسالار...!
هژير در راهروی مسجد ايستاده به هر مداحی كه می ‌آمد خلعتی ميداد و امامی همانجا، گردن هژير را گرفت و تير را شليك كرد...

🌾هیچ جرمی، فقط یک مجرم ندارد و هیچ قتلی فقط یک قاتل. ما بی ‌هیچ رد و نشانی، شریک بسیاری از قتل‌های روزگاریم...!
در قرون وسطی این تنها اسقفها و کشیشان نبودند که امثال جوردانو برونوها را می سوزاندند بلکه در درجه اول این مردم بودند! چون بسیار اتفاق افتاده بود که در زمان اجرای حکم، ناگهان کافری توبه میکرد و از مرگ می رست اما در این زمان، مردم برای کشتن و اصرار برای اجرای حکم، حمله کرده و حتی کشیشان در نجات جان تواب به مخاطره می افتادند....!

🌾و در قتل کسروی باید از هزاران روشنفکر، روزنامه نگار، شاعر سخن گفت که سکوت کردند حتی آن غسالی که حاضر به کفن و دفن کسروی نشد در قتل او شریک بود و در آخر باید از میلیونها مردم بی تفاوت نام برد که همیشه از همه خطرناکترند چون:
 «از دشمنت نترس، چون او فقط میتواند تو را بكشد. از دوستت نترس، چون فقط او ميتواند به تو خيانت كند، ولی از آنها بترس كه بی ‌تفاوتند چون با بی ‌تفاوتی خود، وضعی را پيش می ‌آورند كه در آن، كشتن و خيانت كردن میتواند روی دهد...»