💥اولین مدارس دخترانه در ایران و چالشها...


کانال تلگرامی علی مرادی مراغه ای
@Ali_Moradi_maragheie

🌾اولین مدرسه دخترانه در تهران، توسط مبلغان مسیحی آمریکایی در ۱۲۵۳ش در دوره ناصرالدین بوجود آمد، اما شاگردانش مسیحی و دختران ارامنه بودند، چون ایرانیان مخالف تحصیل دختران بوده، فکر میکردند ھدف این مسیحیان غربی، مسیحی کردن ایرانیان است!
ديدار ناصرالدين شاه از این مدرسه جالب است:
در يكى از روزهاى پاييز ۱۲۶۹ ش صبحگاهان هنگامیكه دختران در تالار جمع بودند، شاه و ملازمان دربار وارد شدند «شاه شخصا امتحان میکند و يكى از دختران را پاى تخته سياه میخواند كه چيزى بنويسد ولى طفلك از هيبت شاه ياراى نوشتن نداشته. شاه گچ را از دست دخترك میگيرد، به خط خود روى تخته‌ سياه كلماتى ‌مینويسد كه بعدا قاب میكنند تا از ريزش محفوظ بماند...»
(تاريخ مؤسسات تمدنى جديد... ج ۱، ص ۳۶۸)
اما دیدار ناصرالدین شاه نیز نتوانست نگرش منفی مردم را نسبت به مدرسه دخترانه تغییر دھد و تقریبا تمامی دانش آموزان، دختران مسیحی بودند و مجله ملانصرالدین در نقد آن کاریکاتوری کشید و زیرش نوشت:
مسلمان، دختربچه خود را شوهر میدهد و غیرمسلمان به مدرسه میفرستد...!

🌾اما در۱۲۷۰ ش. ربابه مرعشی همسر سيدعلى شمس المعالى(پزشك ناصر الدين شاه) دست بکار عجیبی میزند! او در خانه ‌اش كلاس درس براى زنان داير میکند. هر چند در خانه اش آموزش میداد اما از آزار و اذیت قشریون در امان نماند و مدام مزاحمش شدند.
در سال 1282ش طوبي رشديه در قسمتی از خانه خود، مدرسه دخترانه ای بنام پرورش داير نمود. گرچه با استقبال مردم روبرو گرديد و روز چهارم تاسيس ۱۷ شاگرد داشت، اما فراشان دولتی ریختند و تابلوی او را با فحش و تهديد برداشتند و مدرسه را منحل کردند.
(رشدیه، شمس‌الدین، سوانح عمر...ص ۱۴۸)

🌾تا این زمان مدارس دخترانه را در داخل خانه ایجاد میکردند تا بلکه از تعرضِ متعصبین در امان باشند اما در1283ش، زن شجاعی بنام بی بی خانم وزیراف نویسنده کتاب معايب الرجال که در پاسخ به کتاب تاديب النسوان نوشته بود مدرسه دخترانه ای افتتاح نمود كه مخالفت شیخ فضل الله نوری را برانگیخت وشیخ فتوا داد که تاسیس مدارس دخترانه مخالف شرع اسلام است.
(ملک زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت... ج4، ص 218)
و سیدعلی شوشتری در آستانه حضرت عبدالعظیم بست نشست و تكفیرنامه ای صادر کرد و نوشت: «وای بحال مملكتی كه در آن مدرسه دخترانه تاسیس شود»
و عجیب اینکه، این تكفیرنامه در آن زمان دانه ای یك شاھی فروش رفته و حتی بازار سیاه پیدا كرد!
(کارنامه زنان مشهور ایران - فخری قویمی... ص 132)
این اقدام علما، مخالفان مدارس را جسورتر كرد بطوری كه در خیابان به محصلان و معلمان حمله کرده و بصورتشان تُف می انداختند و آنھا را بی عفت ميخواندند.
(ملکزاده... ج 3 ص 182)
فشارھای مخالفان باعث شد سرانجام، بی بی خانم به وزارت معارف شكایت کند امّا چون سمبه مخالفان پر زور بود در نتیجه، مدرسه تعطیل شد.

🌾مدارس دخترانه چون نهر کوچکی جریان داشت که طلوع انقلاب مشروطیت، آنرا به رودی پرشتاب بدل ساخت، برخی مشروطه خواهان مانند ناظم الاسلام به حمایت از تأسيس مدارس دخترانه پرداخته، گفتند:
«در تربيت بنات و دوشيزگان وطن بکوشيم و به آنها لباس علم و هنر بپوشيم، چه تا دخترها عالم نشوند، پسرها بخوبی تربيت نخواهند شد»
(ناظم‌الاسلام کرمانی، تاريخ بيداری ايرانيان... ج 1 ص 4)
پس از مشروطیت به بی بی خانم اجازه داده شده مدرسه اش را باز کند اما به شرط اینکه دختران بین 4الی6 سال تحصیل نمایند و كلمه دوشیزه نیز از تابلوی مدرسه حذف شود.
(مجله گنجینۀ اسناد، سال اول، دفتر اول، ص82)
مدرسه ناموس در ۱۲۸۶ش بكوشش خانم طوبی آزموده آغاز بکار کرد و مدرسه «ترقی بنات» توسط ماھرخ گوھرشناس در 1288ش بوجود آمد البته او فعالیت خود را از شوهرش پنھان كرده بود اما زمانیكه شوھرش فهمید او را متھم كرد كه از دایره دین و فضیلت پا بیرون نھاده و با عمل شرم آور خود موجب بدنامی خانواده گردیده...»!
(فخری قویمی...ص 140)

🌾روزنامه سادات، نامه اعتراض آمیز گروھی از زنان را چاپ كرد كه خود را طرفدار تعلیمِ زنان ستمدیده ميخواندند. آنان در نامه خود خطاب به مخالفین مدارس دخترانه نوشتند که:
«...آخر ما جماعت اناثیه مظلوم ایران مگر از نوع شما نبوده و در حقوق نوعیه با شما شریک نیستیم؟ مگر ما بیچارگان در ردیف انسانھای عالم به شمار نمی آئیم و در جرگه حیوانات باركش باید محسوب باشیم؟ از شما انصاف ميخواھیم تا كی ما باید از فرمان طَلَبُ العِلمِ فَريضَةٌ عَلى كُلِّ مُسلِمٍ و مُسلِمَةٍ خارج باشیم؟...»
(روزنامۀ مساوات، 2 فروردین 1287، شماره 18 ص 6)

کاریکاتور مجله ملانصرالدین، وضعیت دختر مسلمان و مسیحی را به تصویر می کشد:

💥در پناه سر زلف تو بهارستانی است...


✍️علی مرادی مراغه ای
@Ali_Moradi_maragheie

✅امروز ۱۴ مهر مصادف است با سالروز یکی از فرخنده ترین روزهای تاریخ ایران. یعنی اولین جلسه مجلس شورا در کاخ گلستان که با نطق مظفرالدین شاه آغاز شد.

🌾مردم به ستوه آمده از استبداد داخلی و دخالتهای روس و انگلیس، هزاران امید به آن مجلس بسته بودند و به آن عنوان «مقدس» دادند و بهار سرود:
در پناه سر زلف تو بهارستانی است
که در او هیئت دل مجلس شوری دارند
رازداران تو در انجمن سری دل
لطفی از رمز دهان تو تمنا دارند
مجلس اول ابتدا مشکلات عدیده داشت درگیر با محمدعلی شاه و مشروعه خواهان بود و مکانش، کوچک و نصف اتاق بود، نمایندگان بصورت مسجدی، دو پشته و سه پشته نشسته، در بقیه اتاق هم تماشاگران بودند، گاهی تماشاچیان شلوغ میکردند فکر میکردند در قهوه خانه نشسته، یک مرتبه به وسطِ صحبتِ نمایندگان پریده، احسنت میگفتند، یا وقتی نماینده ای وارد مجلس میشد چاق سلامتیها باعث اختلال نظم میشد، البته بساط چایی و قلیان نیز حاضر بود، گاهی بانگ الاغ و شیهه اسبِ نمایندگان که در آن نزدیکی بسته بودند اختلال ایجاد کرده و بوی پهن شان فضا را پر میکرد، گاهی تماشاچیان، قاطی صف نمایندگان میشدند! عاقبت طنابی از وسط مجلس کشیدند تا وکلا از مردم جدا شوند، اما این طناب در مجالس بعدی چنان کلفت تر شد که نمایندگان از مردم حسابی جدا شدند!

🌾بلی! آن مجلس اول همه چیزش ساده بود حتی حقوق هم نمیگرفتند، اما از جنس مستشارالدوله ها، تقی زاده ها، مدرس ها و مصدق ها بودند، از شنیدن خبر فروش دختران قوچان توسط آصف الدوله حاکم، چنان احساساتشان جریحه دار شده که به گریه افتادند و برخی نمایندگان تبریز در دفاع از حقوق مردم در مقابل مشروعه خواهان، چنان مقومت کردند که تکفیر شدند و شبها از ترس جانشان در مجلس می خوابیدند!
مجلس اول با تمام گرفتاریهایش، چنان خوش درخشید و قوانین مترقی تصویب کرد که سفیر انگلستان در تلگرافی نوشت:
«این مجلس ایرانیان چنان پر تلاش است که حتی از مجلس خود ما هم پیشرفته تر است...!»
اما آن مجلس مقدس، که امید ستمدیدگان ایرانی، به توپ بسته شد و آرزوها برباد رفت، مجالس بعدی که تشکیل شدند مصداق این سخنِ عین السلطنه بود که نوشت:
چنان ریدند احزاب سیاسی
‌به اصل و فصل قانون اساسی
كه دیگر هیچ نتوان پاك كردن‌
مگر با صد زبان دیپلوماسی
(روزنامه خاطرات... ج‌5، ص3722)

🌾به دوره رضاشاه که رسیدیم باز مضحکتر شد و تهی از ذاتِ خود. تیمورتاش لیست نمایندگان را تهیه میکرد و از نظر رضاشاه میگذراند! البته رای گیری هم میشد اما برخی شهرها حتی تعداد رایها از کل اهالی شهر بیشتر میشد! وهاب‌زاده از اردبیل سی‌هزار نفری، 36636رأی آورد! ثقه‌الاسلام بروجردی از بروجردِ سی‌هزار نفری، 35359 رأی و عمادی از ساری ده‌هزاری نفری،33742 رأی آورد!
وقتی متفقین آمدند مجالس در فضای اشغال شده بهتر شدند و این شوربختی مردمی است که وقتی کشورشان اشغال میگردد، مجالس اش بهتر میگردد!
اما با کودتای 28 مرداد مجلس چنان به قهقرا رفت که در دیکتاتوری پسر، رئیس مجلس مهندس ریاضی میگفت:
بزرگترین افتخار ما اینست که منویات اعلیحضرت را در قالب قانون می ریزیم...!

🌾و پس از116سال، اکنون رسیده ایم به مجالسِ فعلی که پس از الک کردن شورای نگهبان مصداق این ضرب المثل ترکی میگردند:
«ایندی دوشدون قوش حدینه» یعنی حالا شدی یک مرغ حسابی! ضرب المثل اش برمیگردد به داستان مردی روستایی که در صحرا میرفت، لک لکی دید که بر روی سنگی نشسته، مدتی در وی خیره شد و از جثه کوچک و در مقابل، پاهای بسیار درازش تعجب کرد آن وقت، چوب دستی اش را پرتاب کرد و هر دو پای لک لک را شکست. خنده اش گرفت و با خود گفت:
برای دو پسرم یک جفت فلوت بدست آوردم و تو هم شدی مرغ حسابی...!

✅در این کشور بجای آدمها، ساختمانها مدرن میشوند، امروزه ساختمان آن مجلس باشکوهتر شده، نمایندگان یا تماشاگرانش بجایِ نشستنِ روی حصیر و فرش، در صندلیهای سبز می نشینند و بجای قلیان دارای میکروفن، لب تاپ و بجای اسب و گاری، زانتیا، پاترول و دناپلاس...
اما آنچه مهم است اینکه: شرف المکان بالمکین...

تصویر افتتاح اولین دوره مجلس توسط مظفرالدین شاه👇👇👇

💥انواع مطهرات در ایران..!


لینک کانال تلگرامی
@Ali_Moradi_maragheie

🌾سون هدین در سفرنامه اش در مورد ایرانیان می نویسد که آنها مردمی مهربان هستند اما وقتی قدرتی بدستشان بیفتد و یا به صاحب قدرتی نزدیک شوند به خود بالیدنشان و غرورشان، حد و مرزی ندارد!
(کویرهای ایران...ص411)
چون بقول ژوبر«ايرانيان معتقدند كه داورى جز اراده و خواست شاه ندارد؛ سر را زير يوغ او مى‌آورند و درك نمیكنند كه میشود خود را از اين قيد رها ساخت...آنان بى‌شرمانه، از كسى كه به ايشان زور میگويد، تملق میگويند و هميشه اين پند بیزار كننده را كه در زبانشان بصورت ضرب المثلى درآمده به كار مى‌بندند که «دستى را كه نمى‌ توانى ببُرى ببوس»، به چشم آنان، حق معنى ندارد و زور همه‌ چيز است»
( ژوبر، پیر، مسافرت در ارمنستان و ایران...ص۲۴۷).

🌾زمانی که شخصی به تصادفی به مقامی می رسد، انبوهی از مفت خواران و انگلهای بی شمار بطرفش سرازیر میگردند و «چنان می نماید که جزو خانواده او به شمار می آیند، این مفت خواران هر جا که آن نودولت یا صاحب قدرت برود به دنبال او هستند...در هیچ کشوری دیده نمی شود که در برابر قدرت، ابراز پستی تا این حد زننده باشد...»(ژوبر....ص233)
و این اندشه شوم یعنی«الحق لمن غلب»(حق با کسی است که غالب باشد) چنان در جان و روح ایرانیان، رسوخ داشته که حتی نابغه بزرگی چون امام محمد غزالی نیز آنرا حق می شمرد! و می نوشت:
«حق با کسی است که غلبه کند و حکومت هم از آن اوست و ما هم با حاکم غالب هستیم»
(احیای العلوم ... 130)

🌾وامبری می نویسد مردم ایران در«حضور زمامداران، خود را به پایین ترین درجه تعلق تن می دهند» (وامبری، سیاحت درویشی دروغین...82)
بخاطر همین روحیه بوده که گوبینو می نویسد سلاطین در نزد ایرانیان، مقامی در حد خدا دارد! چرا که جان و مال و ناموس رعیت در ید قدرت اوست و به احدی نیز پاسخگو نیست و مَثَلى مشهور است که: «دستى را كه حاكم ببُرَد، ديه ندارد»!
البته این کرنش، بی حد و حصر تا زمانی ادامه دارد که شمشیرِ قدرت، بُرش دارد اما به محض کُندی شمشیر، و افتادن از عرشِ قدسی بر فرشِ ذلت، بلافاصله، نگرش مردم 180درجه متفاوت گشته و متضاد میگردد.

🌾جمالزاده داستان جالب و عجیبی نقل می کند:
«در منزل حاکم، مراسم روضه خوانی بود یکی از بزرگانِ متملق وارد شد و چهار زانو روبروی حاکم و پشت به منبر نشست. حاکم با متانت به او فهماند که پشتش به منبر است اما او با چاپلوسی گفت که منبر و قبله ما شما حضرت اشرف هستید! در این هنگام خبر رسید که حاکم معزول شده. فورا رو به منبر و پشت به حاکم کرده گفت: پشت کردن به منبر حضرت سیدالشهدا بدترین معصیتهاست»
(کشکول جمالی...ص231)

🌾میرزا نصرالله اردبیلی اولین جمهوریخواه تاریخ ایران است(جهانگیر میرزا، تاریخ نو،...ص217) کج اندیشان و قشری مذهبان، به او تهمت بد دینی زده و گفتند کافر شده است و از او دوری می جستند! اما زمان گذشت و عباس میرزا نایب السلطنه او را به آموزگاری فرزندش محمدمیرزا برگزید. وقتی محمد میرزا بقدرت رسید و محمدشاه شد، از میرزا نصرالله خواست، مقام صدرات را قبول کند، معروف است که بعد از رسیدن به صدارت، همان مردم که او را کافر می شمردند، به استقبال او شتافته و به عنوان تبرک، دستش را می بوسیدند!
میرزا نصرالله، در میدان شهر، مردم را جمع کرده در ضمن سخنرانی از مردم پرسید، مطهرات را بشمارند، مردم اطاعت کرده شمردند...
اما میرزا نصرالله گفت: یکی از مطهرات را کم گفتید.
سوال کردند کدام را؟
میرزا نصرالله گفت: یکی هم منصب صدارت است، به گمان شما، من همان بی دینِ دیروزی هستم که امروز صدارت کشور را پذیرفته، پاک گشته ام که شما بر دستان من بوسه می زنید...!

💥یک نمونه از رعایت حقوق همسایگی به شیوه روسی...!


✍️علی مرادی مراغه ای
https://t.me/Ali_Moradi_maragheie

🌾روسها در تاریخ، تعرضات زیادی به کشورمان کرده اند و قبلا نوشتم که ایران از هیچ کشوری به اندازه روسها ضربه نخورده بنگرید به این پست: خنجر مخصوص روسی (https://t.me/Ali_Moradi_maragheie/1356).
اما در اینجا حادثه ای دردناک ذکر میکنم که کمتر بدان اشاره شده. شاید اگر مجلس اول مشروطه نبود اصلا از این حادثه باخبر نمی شدیم!

🌾در این حادثه، بخاطر یک اسب روسی 79نفر ایرانی کشته شده و چندین روستای آذربایجان در منطقه بیله سوار غارت و چپاول شده و به آتش کشیده میشود... همچنانکه از مذاکرات مجلس اول مشروطه برمی آید، این حادثه در فروردین 1287ش اتفاق افتاده...

🌾ماجرا از این قرار است که اسبِ کاپیتان یک کشتی روسی به خاک ایران فرار کرده و او با چند سالدات روسی در منطقه بیله سوار از مرز گذشته و خودسرانه وارد خاک ایران میشود، دو تن از افراد ایل قوچه بیگلو را به قتل میرساند، در این موقع، جمعی از افراد ایل که در آن نزدیکی بودند، کاپیتان روسی و یک نفر از همراهان او را می کشند، یکی از سالداتهای زخمی، جریان را به پاسگاه روسی اطلاع میدهد و سالداتهای روسی پس از شنیدن این خبر به بیله سوار حمله کرده ۳۷ تن مردم بی گناه را با قساوت و بی رحمی می کشند و سپس، گمرک و خانه های دهقانها را آتش میزنند و «این رفتار ننگین خود را چهار روز بعد دوباره از سر می گیرند، زرگرآباد و شیرین سو را غارت کرده در حدود ۴۰ نفر دیگر را کشته و ۳۵۰ خانه را به آتش می کشند. دولت چندی این واقعه را به مجلس گزارش نداد، ولی وکلا به زودی آگاه شده از دولت سوال کرده، وزیر خارجه گفت با سفارت روس در گفتگو می باشیم چون سفارت روس ۲۰ هزار منات غرامت کاپیتان روسی را میخواهد».
(مجله خاطرات وحید،دوره جدید شماره اول سال نهم،ص۷۸)

🌾جالبه که، دولت و وزرا که در سمت محمدعلی شاه ایستاده و چندان به مجلس مشروطه پاسخگو نبودند، میخواستند این حادثه را فراموش و لاپوشانی کنند و خبر آن به مجلس مشروطه نرسد، اما از آذربایجان، تلگرافاتی به مجلس و به مستشارالدوله(نماینده تبریز) فرستادند و موضوع در مجلس پیگیری و از دولت توضیح خواستند.
همچنین، تلگرافی دیگر از زنان آستارا به مستشارالدوله رسید که در آن آمده بود«سالدات روسى مردهاى ما را کشته ‌اند و ما را حبس کرده‌اند و استخلاص خودشان را خواسته بودند...»
(مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره‏1 جلسه261، مورخه سه ‌شنبه 19ربیع‌الاول 1326)

🌾چون طرف قضیه روسیه بوده و سمبه پر زور. در نتیجه، دولت موضوع را ماستمالی میکرد، اما در جلسه بعدی، باز مستشارالدوله یقه وزیر امور خارجه ایران گرفته میگوید:
«چند روز قبل خبر رسید که سالداتهاى روس به پیله سوار آمده، چند قریه را آتش زده و قتل وغارت کردند...
اولا چرا باید صاحب منصب روس قبل از اینکه اسب خود را از مأمورین سرحدى بخواهد با عده قزاق مسلح وارد خاک ایران بشود و آدم بکشد و اگر هم فرضاً تخطى از طرف ایرانى هم شده بود لازم بود که بدواً به دولت خود اطلاع داده و اجازه بخواهند.هیچ صاحب ‌منصبی بدون اجازه دولت متبوعه خود نمیتواند داخل خاک دولت همجوار دیگر بشود و رعایای آن را کُشته، تلگرافخانه و گمرکخانه دولتى را که ناموس دولت و ملت است آتش بزنند و خانه‌ هاى رعایا را آتش زده، بسوزانند...میخواهیم بدانیم که وزیر خارجه ما در این خصوص چه اطلاعاتى دارند و چه اقدامى نمودند و در این باب مذاکره با وزیر امور خارجه دولت روس در سن پطرزبورغ کرده‌اند یا نه؟...»
(مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره‏1، جلسه 265، مورخه پنجشنبه 28ربیع‌الاول 1326)
البته آن مجلس که پیگیر حقوق رعایای کشته شده و غارت شده بیله سوار بود اندکی بعد، خودش طعمه توپهای لیاخوفی گشت و شکایات و تظلم خواهی رعیتها نیز به فراموشی سپرده شد، اما عجیب تر از همه اینها، مطالبه آن ۲۰ هزار منات به عنوان غرامت کاپیتان روسی بود...!

✅یادِ غیرت نادرشاه بخیر. روزی در ایوان نشسته بود دید پیرزنی عصازنان میخواهد وارد قصر شود اما نگهبان نمیگداشت، یکی را فرستاد تا پیرزن را بحضورش بیاورند، پیرزن وقتی آمد، گفت: ترکمان تاخت آورده و یک بز مرا برده.
نادرشاه فورا گفت به او صد بز بدهند!. از این سخن، پیرزن بشدت خروشید و گفت من چنان می پنداشتم که دادخواهی از مرد می نمایم.
نادر منقلب گردیده پرسید چه خلاف مروت دیدی که چنین جوشیدی؟
پیرزن گفت: به غیرتم نمی گنجید که بزِ نرِ ترکمان بر ماده بزِ من بجهد، به تو پناهنده شدم نه به جهت یغما رفتن یک بز...
در آنجا بود که نادر نشسته بود و گنبد منور امام رضا نمایان بود، نادر به پیرزن گفت: به این بزرگوار قسم میخورم که آرام نخواهم گرفتن، مگر بز تو را سالم بستانم و بدست تو دهم و از همانجا حرکت کرد...

💥تیمورتاش از عرش تا فرش!


✍️ علی مرادی مراغه ای
https://t.me/Ali_Moradi_maragheie

🌾امروز 9 مهر سالروز کشته شدن تیمورتاش است، مردی شیک پوش، خوش تیپ، عیاش، مدرن، تحصیلکرده که پنج زبان بلد بود: روسی، فرانسوی، آلمانی و انگلیسی...در عروج رضاخان بر سریر قدرت، بیشترین نقش را بازی کرده و بقول انگلیسیها کینگ میکر (King Maker)بود.
در ابتدای حکومت رضاشاه به عنوان شخص دوم کشور چنان قدرت و هیبتی داشت که رئیس الوزراها نیز در مقابلش کمر خم میکردند، اما به میزانی که قدرتش اضافه میشد درنده تر میگشت! بقول ضرب المثل ترکی مان:
«آنانین امجکین بیراخوب، ده ده نین داش...یاپیشوب» یعنی سوراخ دعا را حسابی گم کرده بود!
روزی در مجلس مست کرده بود، به میرزا محمدطاهر تنکابنی گفت:
«من به هزار و یک دلیل ثابت میکنم که خدایی وجود ندارد و همه چیز تصادف است...!»
(خاطرات قایم مقام الملک رفیع...ص317)
بقول عین السلطنه «تا تيمورتاش‏ وزير دربار مقتدر [بود] زن و دخترهاى مردم را بدون پروا، علنى بى‏ عصمتى میکرد».
(روزنامه خاطرات...ج‏10، ص8041)
حکیم الهی مینویسد پس از مغضوب شدنش «یکی زنش را طلاق داد پرسیدم چرا؟ گفت آن زن را تنها برای تقرب به تیمورتاش گرفته بودم»!
(با من به زندان قصر بیایید...ص93)
البته از سماور نیز خیلی متنفر بود می گفت: این سماورها شبیه آخوندها هستند مخصوصا وقتی قوری روی سماور باشد!
(همان...ص91)

🌾هیچکاری بدون صلاحديدش انجام نمیگرفت، رضاشاه که او را تیمور خطاب میکرد، میگفت: «حرف تیمور حرف من است...». قدرتش بحدی بود که در جزیی ترین کارها، حتی نامگذارى خيابانها، مدرسه‏ ها بنام «پهلوى» ...دخالت میکرد، مردم به چيزهاى ديگر هم نسبتِ پهلوى میدادند:
چيت پهلوى، مخمل پهلوى، كبابى پهلوى و ...
يك روز شاهزاده مرآت السلطان در مهمانخانه بشوخی گفت:
«از آن تربچه پهلوى، ماست پهلوى میخواهم!»
مفتش نظميه گزارش داد و مرآت السلطان را به استنطاق بردند!
(خاطرات عين ‏السلطنه...ج‏10ص17)

🌾اما ناگهان در 3 دى1311ش.اسب قدرت او را برزمین زد! از زندان به هر کسی حتی به پاسبانها التماس میکرد؛ آن هم با گريه و اشك و آه؛(تاريخ لرستان روزگار پهلوى...ص250). در اوج قدرت یزید بود اکنون شده بود بایزید!
سیدجعفر پیشه وری که در زندان او را دیده مینویسد:
«آقای وزیر دربار از همان روز اول زبون، بیچاره و حقیر شده بود از صدای جغد میترسید... روی صندلی نشسته دائماً گریه میکرد»
(یادداشتهای زندان...ص90)
وقتی از زندان، نامه تضرع آمیزی به رضاشاه نوشته و او را به خداوند سوگند داد که از تقصیراتش بگذرد، دیکتاتور به تمسخر جواب داد:
«تو که به هفتاد دلیل ثابت میکردی خدا وجود ندارد...!»

🌾در موردِ علت مغضوب شدنش زیاد نوشته اند اما رضاشاه مگر تمام اشخاصی که او را بقدرت رسانده بودند نکُشت یا کنار نگذاشت!؟
عين ‏السلطنه مینویسد علت مغضوب شدنش«...همان داستان نفط است چهارصدهزار تومان از بانك برده...»
(خاطرات...ج‏10ص7758)
روزنامه فكاهى «باباشمل» هم نوشت:
«غصه نخوريد بيت المال مسلمين، چاله را پر میكند!»
بامزه اينكه، مدير روزنامه حلاج، با مدير روزنامه ديگر، عزل تيمورتاش را به رضاشاه تبریک گفتند، اما دیکتاتور حكم كرد هر دو را نظميه چوب بزند! چون مدیر روزنامه حلاج، چلاق بود آن حكم مبدل شد به اينكه چند روزی عصرها، جلوى نظميه را جاروب كند!...

🌾اتهامش ظاهرا رشوه بود وجوهی از حاج امین التجار گرفته و او را تنها صادر کننده تریاك ایران کرده بود، اما دقیقترین جمله را تقی زاده گفته:
«اگر رضاشاه غرض شخصی نداشت، اگر پنجاه هزار لیره هم بود اغماض میکرد».

🌾علت اصلی،سوء ظن رضاشاه بود، بقول افلاطون،بیماری رایجِ تمامی دیکتاتورها...
وقتی در 1310ش. به همراه محمدرضای ولیعهد به اروپا رفت تا ترتیب تحصیل او را در سوئیس فراهم نماید، در ایتالیا، آلمان، بلژیک، نروژ، انگلیس، فرانسه... استقبال زیادی از او شد، روزنامه های اروپایی لقب موسولینیِ ایران به او دادند، همین تعارف اغراق آمیز او را به سراشیبی سقوط سوق داد...
در این سفر در مذاکرات با شرکت نفت انگلیس و ایران، تیمورتاش درصدد بود تا سهم ایران را افزایش دهد پافشاری اش، نارضایتی انگلیسیها را برانگیخت. در راه بازگشت، توقفی در شوروي نموده در اینجا به تور یک پرستو! یعنی دختر آسوری(جاسوسه انگلیسی) افتاد:
همیشه پای یک زن در کار است!
تمام اوراقش را دختره دزدید و انگلیسیها کپی گرفته بدست رضاشاه رساندند...

✅روزنامه های انگلیسی که تیمورتاش را موسولینی ایران نامیده و رضاشاه را بیمناک ساخته بودند، ناگهان، پیریِ رضاشاه و مسئله جانشینی او را مطرح کردند...!
دیگر از اینجا تا روزی که پزشک احمدی با دوستاقبانان بر سینه اش نشست چندان فاصله ای نبود، اثر دندانِ تیمورتاش بر مچِ دستِ جلادش نشان میدهد که لحظات جان کندن شخص دوم مملکت، وحشتناک و به سختی گذشته است...!

💥هفتم مهر مصادف با تبعید محمدعلی شاه.


✍️علی مرادی مراغه ای
@Ali_Moradi_maragheie

✅امروز 7 مهرماه ماه مصادف است با خلع محمدعلی شاه از قدرت و مجبور کردنش به خروج از کشور و رفتن اش به تبعید در سال 1288ش.
او در این روز، با یک کشتی روسی، بندر انزلی را به قصد روسیه ترک کرد. در زمان حرکت از تهران، زنان حرم در جلوی کالسکه اش به خاک افتاده و گریه و زاری میکردند که پس از رفتن شما، ما از چه کسی باید اطاعت کنیم؟!...

🌾زمانیکه مجاهدین شمال و جنوب تهران را فتح کردند محمدعلی شاه مجبور شد در روز جمعه، 16 ژوئيه، به سفارت روسیه پناهنده شود. عين‏ السلطنه در خاطرات خود در مورد وضعیت غمبار او می نویسد که شاه مغرور، پشم هایش ریخته و در عرض یک ماه لاغر شده، غبغب اش تحليل رفته و آرزوی خودکشی می کرد:
«رفتيم زرگنده‏ و خدمت شاه ماضى. فرمودند مفسدين و مغرضين كار را به اينجا رسانيدند. چند مرتبه خواستم خودم را بكشم ...هيچ علامت نظام و سلطنتى در كلاه و سردارى نداشت. ريشش بلند شده بود. لاغر شده بود. غبغب بى ‏پير تحليل رفته بود. رنگش زرد شده بود...»
( روزنامه خاطرات عين‏ السلطنه...ج‏4ص2697»
البته سفیر روسیه هم هی مته به خشخاش می گذاشت که محمدعلی شاه در سفارت، مزاحم کارش است و باید هرچه زودتر سفارت روسیه را تخلیه کند، عين‏ السلطنه در مورد وضعیت حقارت بار محمدعلی شاه می نویسد:
«تا ديروز او را قبله عالم، سايه خدا مى‏ خوانديم. امروز بايد در خانه غيرى اين قسم نسبت به او اهانت كنيم، اين است كه سفير روس مى‏ آيد به شاه پيغام داده‏ اند عمارت را خالى كرده يا در يكى از عمارات كوچك كه خالى است منزل ‏كنيد، يا چادر زده و جاى ديگر نزدیک سفارت كرايه كنيد»!
(همان منبع...ج‏4ص2761).

🌾قبل از این در زمان قدرت، او بارها به قرآن قسم خورد و قول داد که دست از توطئه و ضدیت با مشروطیت بردارد، اما هر بار عهدش را شکست و سرانجام نیز مجلس را به توپ بست.
در بار دوم، وقتی که به مجلس آمد تا قسم اش را تجدید کند، احتشام السلطنه رئیس مجلس بود. تالار مجلس در بهارستان مملو از جمعیت بود و نمایندگان روی زمین نشسته و تماشاچیان در اطراف وکلا حلقه زده بودند. محمدعلی شاه با تشریفات مخصوص در حالیکه چندین کالسکه سلطنتی در پیشاپیش حرکت می کرد، از کاخ گلستان به باغ بهارستان آمده و برای ایراد سوگند در تالار مجلس حاضر گردید.
وقتی شاه پشت میز خطابه قرار گرفت احتشام السلطنه رئیس مجلس، قرآن را بدست گرفته و بطرف محمدعلی شاه برد، محمدعلی شاه قرآن را از دست رئیس مجلس گرفته و آنرا بوسید.
احتشام السلطنه رئیس مجلس آهسته به شاه گفت: «قربان، قرآن است کتاب حافظ نیست».
محمدعلی شاه یکه خورده گفت: «می دانم کتاب حافظ نیست».
احتشام السلطنه رئیس مجلس مجددا گفت، چون از خانواده قجر می باشم مصلحت دیدم این تذکر را بدهم، امیدوارم اعلیحضرت به این سوگندی که یاد می کنند وفادار باشند...
(سالنامه دنیا، شماره 11 مورخه1333ش. ص66)

🌾اما او دوباره پا بر روی قسم اش نهاد. زمانی که برای چندمین بار، برخلاف سوگندش عمل کرده و در صدد به توپ بستن مجلس بر آمد. عضدالملک از او پرسید، چطور با آن قسم هایی که خورده، آنها را زیر پا گذاشته و برخلافش عمل می کند؟!
محمدعلی شاه گفته بود: من در موقع قسم خوردن ناپاک(جنب) بودم و قسم در این حالت اعتباری ندارد!
عضدالملک گفته بود، پس در آن حالتِ ناپاکی چطور قران را لمس کردی؟!...

♦️تصویر نادر زیر، مربوط است به رفتن محمدعلی شاه به مجلس شورای ملی برای قسم خوردن.

💥تحلیلی تاریخی بر حوادث امروزِ ایران


✍️علی مرادی مراغه ای
@Ali_Moradi_maragheie

🌾آنچه امروزه شاهد آن هستیم به عریان ترین شکلش، ادامه کشمکش و جنگ مشروعه خواهان و مشروطه طلبان است که از زمان مشروطیت جریان دارد و دیکتاتوری دو پهلوی تنها آنرا کمرنگ تر کرده بود و در این تاریخ 120 ساله، نه تنها این دو گروه به همدیگر نزدیک نشده بلکه شکاف شان، عمیق تر نیز گشته...

🌾اول.نخستین بار مفاهیم غربی چون، آزادی، تساوی حقوق و برابری را در ایران، مستشارالدوله مطرح ساخت از منظر تبارشناسی میتوان گفت که اصلاح طلبان امروز فرزندان مستشارالدوله هستند. او در کتاب «یک کلمه» در سی و هفت سال زودتر از انقلاب مشروطیت میگوید که این مفاهیم غربی مانند برابری و آزادی با احکام اسلامی تضادی ندارند و سازگار هستند و در کتابش در خصوصی تساوی افراد می نویسد که: همه افراد اعم از گدا و امپراطور باید در مقابل قانون مساوی باشند و با توسل به احادیث و آیات قرآن می کوشد نشان دهد که این مساوات، هیچ منافاتی با احکام اسلامی ندارد.
(رساله یک کلمه... ص11 )
مستشارالدوله به آیات و احادیث متعدد متوسل میشود که نشان دهد که مثلا اصل تساوی با احکام اسلامی مطابقت دارد آیاتی مانند: ان اکرمکم عندالله اتقیکم(حجرات/13)، وَيُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ (هود/3)، لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُمْ (آل عمران/195)، ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتای ء ذی القربی و ینهی عن الفحشاءو المنکر و... (نحل/90)...

🌾دوم. اما به نظر میرسد که کوششهای مستشارالدوله موفقیت آمیز نبوده، چرا که در همان زمان، دوست صمیمی او فتحعلی آخوندزاده در نقدی کوبنده بر کتاب مستشارالدوله، ایراد میگیرد که «شریعت قابل تلفیق و انطباق با قانون مشروطه نیست» آخوندزاده مینویسد:
«اگر شریعت سرچشمه عدالت است در اینصورت، شریعت بیع و شرای غلام و کنیز را از بت پرستان و مشرکان، حتی بعد از قبول اسلام نیز، چرا جایز میداند؟... اگر شریعت سرچشمه عدالت است ...یک مرد آزاد و یک زن آزاد که در قید زوجیت نباشد، به رضای طرفین با یکدیگر مقاربت کرده اند، شریعت چه حق دارد که به هر یک از ایشان صد تازیانه میزند؟!...اگر شریعت سرچشمه عدالت است و لاتفتلوا انفس التی حرم الله، خیلی خوب، الا بالحق چه چیز است؟(و نفسی را که خداوند حرام کرده است جز به حق مکشید). من به مشرکی دست یافته ام به موجب آیه ی فاقتلواالمشرکین حیث وجدتموهم(مشرکان را هر کجا یافتید بکشید) باید او را بالحق کشته باشم....»
(رساله یک کلمه...پیوست یک، صص56الی61)

🌾سوم. 37سال بعد، در جریان انقلاب مشروطه، شیخ فضل الله نوری مانند آخوندزاده، بر تضاد احکام اسلامی با مفاهیم غربی تاکید میکند و عجیب آنکه، هر چند شیخ بر ضد آخوندزاده بوده اما هر دو به این نتیجه مشترک میرسند که اسلام با مفاهیم غربی نه تنها سازگار نیست بلکه تنافر دارد!
شیخ در حمله به مشروطه خواهان و اصل دوم قانون اساسی همان سخنان آخوندزاده را بشکلی دیگر میگوید:
«حال، ای برادر دینی! تامل کن در احکام اسلامی که چه مقدار تفاوت گذاشته بین موضوعات مکلفین در عبادات و معاملات و تجارات و سیاسات از بالغ و غیربالغ، ممیز و غیرممیز، عاقل و مجنون، صحیح و مریض، مختار و مضطر، راضی و مُکره، بنده و آزاد، پدر و پسر، زن و شوهر، غنی و فقیر، عالم و جاهل، شاک و متقین، مقلد و مجتهد، سید و عام، معسر(فقیر) و موسر(ثروتمند)، مسلم و کافر ذمی و حربی ... احکام خاصه دارند...و نیز در باب مواریث کفر یکی از موانع ارث است و کافر از مسلم ارث نمی برد و نه عکس آن...
ای بی شرف ای بی غیرت، ببین! صاحب شرع برای اینکه تو منتحل(وابسته) به اسلامی، برای تو شرف مقرر فرموده و امتیاز داده تو را و تو خودت از خودت سلب امتیاز می کنی و می گویی من باید با مجوس و ارمنی و یهودی برادر و برابر باشم...»
(رساله حرمت مشروطه...زرگرنژاد...صص 265الی367)

✅نتیجه: آنچه امروزه در خیابانهای ایران میگذرد ادامه کشمکش 120 ساله است بین فرزندان شیخ فضل الله و فرزندان آخوندزاده. و در این میان، فرزندان مستشارالدوله(اصلاح طلبان) در وسط این کشمکش اند و به میزانی که این جدال، حادتر و رادیکالیزه تر میگردد نقش این گروه کمرنگتر و کمرنگتر می گردد.
شکافِ مملو از کینه و نفرتِ طرفین، چنان عمیق است که ایران خانم، به این زودی روی آرامش بخود نخواهد دید، چرا که حتی اگر فردا نیز این اعتراضات فروکش کند، پس فردا دوباره با جرقه جزئی دیگر، به شکلی دیگر شعله ور خواهد شد.
هیچ طیف فکری که ملیونها نفر آنرا نمایندگی می کند، قابل حذف و پاک شدن نیست، باید، این ضرب المثل آذربایجانی را نصب العین قرار داد که:
«بو گونکی سوز، صباحکی سوزون کورپوسیدور»
حرف امروز پلی است برای حرف فردا...