💥مردم ایران کمتر مسئولیت پذیر بوده اند...!


✍️علی مرادی مراغه ای
@Ali_Moradi_maragheie
🌾 آنها پس از ایفای نقش، کم کم خود را کنار میکشند و مایوسانه از خیابانها به خانه ها برمیگردند و آنوقت، آن دائی جان ناپلئونی که در اعماق ذهن شان نشسته شروع به تاریخسازی کرده و بدین ترتیب، انقلاب مشروطیت را به دیگهای پلو سفارت انگلیس پیوند میدهند، کودتای 28مرداد را به دلارهای آمریکا و انقلاب 57 را به کنفرانس گوادالوپ...!
و اگر این بیماری انگلوفوبیا در برخی شدیدتر باشد حتی آن صدای مشکوکِ مهمانی دایی جان سرهنگ در دایی جان ناپلئون را هم خواهند گفت کار انگلیس بوده، حتی بریده شدنِ سنبل دوستعلی خان را...!

🌾آقای جک استراو وزیر خارجه بریتانیا، زمانی به شوخی گفته بود:
 ایران تنها کشور جهان است که هنوز بریتانیا را به عنوان یک ابرقدرت باور دارد!
در واقع، اگر در دوران گذشته، اجدادِ کلاه نمدی به سرمان، هر اتفاق حتی افتادن برگ از درخت را به مشیت الهی و تقدیر ازلی حواله میکرد که در تولد در پیشانی هر کسی نوشته شده، در دوره جدید، جمله ی«کار کار انگلیسی هاست» بجای آن فکر قدیمی نشسته است.
در فامیل مان یک بزرگواری داریم که در بحثها و گفتگوها در امور کشور، همیشه پس از یکساعت فسفر سوزاندن، در آخر یک جمله وردِ زبانش هست:
«به هر حال شما جوان هستید اما از من به شما نصیحت: این انگلستان را دستِ کم نگیرید حتی این آمریکا هم بازیچه اوست...»!

🌾در اینجا به عنوان نمونه، کودتای ۲۸ مرداد را مثال میزنم  که چگون حتی در نوشته های تحصیلکردگانمان نیز نقش خودِ مردم ایران غایب است و آنان در بررسی موفقیت کودتا و علل آن، بلافاصله به عملیات آژاکس، نقشِ کرومیت روزولت و دلارهای آمریکایی میرسند، البته سلطنت طلبان نیز این کودتا را هنوز هم یک«قیام و رستاخیز ملی»می‌نامند و لابد، در صفِ مقدم این رستاخیز ملی شعبان بی مخ ها و لمپن ترین و به ارزان فروخته شده ترین آدمها قرار دارند!
 بر طبق اسناد، میزان دلارهای آمریکا برای انجام کودتا یک میلیون دلار بوده اما تنها هفتاد هزار دلار از این پول توسط کرمیت روزولت خرج شد! البته آقای اردشیر زاهدی مظنه ی کودتا یا«رستاخیز ملی» را بالا برده و کرده 350هزار دلار. فرض بگیریم رقم زاهدی درست باشد اما در اینصورت آیا هرگز از خود پرسیده ایم که کودتا چرا اینقدر ارزان تمام شده؟! یعنی هنوز دو سوم آن خرج نشده پیروز گشته، ایرانیان چقدر ارزان حساب می کنند!
در هر رخدادِ تاریخی نقش عوامل خارجی به نوبه خود وجود داشته و همیشه هم خواهد داشت و این در تمام دنیا ساری و جاری است، اما سخن ام در این است که این زمینه و بستر را ما خودمان آماده می کنیم تا عامل بیرونی، نقشِ موفقیت آمیزی بازی کند به عبارتی، این آمریکا بدون وارد کردن حتی یک سرباز و تنها با 350هزار دلار موفق میشود در ایران برای کودتا، آدم بخرد و این ارزان فروخته شده ها که لشکری را تشکیل میدادند مگر خودِ ایرانیان نبودند؟!
چطور آن لشکری که یکسال قبل در قیام سی تیر در حمایت از مصدق شرکت کردند ایرانی بودند اما این لشکری که با سکوت و یل بازی خودشان، مصدق را سرنگون کردند ایرانی نبودند!

🌾جالب اینجاست که آن اقلیتِ ضدِ کودتا مانند حزب توده، حتی برای ممانعت از کودتا نیز چشم به بیرون دوخته بودند یعنی منتظر عکس العمل ضدکودتاییِ رفیقِ بزرگشان بودند و ظریفی کُرد در مهاباد به شوخی گفته بود:
روسها حتما دست به اقدام خواهند زد فقط منتظرِ سپری شدن تعطیلی عید قربان هستند...!

✅کمترین ضربه این تفکر و انداختن همه قضایا به گردن بیگانگان باعث میگردد که آنها از اعتماد و باور به توانایی های خود، تهی گردند و دوم اینکه از خود و از گذشته خود نقد علمی و شناختی واقع بینانه به عمل نیاورده و در صدد آموختن از تاریخشان نباشند چون آنها، هیچوقت پَر به آن بزرگی خودشان را در دنباله ی تیرهای زهراگین نمی بینند که بر پیکرشان نشسته اند!
نه‌ هيچ‌ خنجر از پشت‌
نه‌ هيچ‌ نيزه‌ رو در رو...
آن‌ باژگونه‌ تهمتنم‌ من‌ كه‌
سهراب‌هايی‌ ناخالص‌
ـ آراسته‌ به‌ دشنه‌ و دشنام‌
از نطفه ‌ام‌ به‌ زهدان‌ِ تقدير افتادند؛
كه‌ امروز، روبه ‌رويم‌، مي بينم‌
كوتوله‌ های‌ كينجو
با چهره‌ های‌ معوج‌ دشمن‌ خو
خنجر گرفته‌ اند زير گلوگاهم‌
و اعتراف‌ سهماگينی‌ ميخواهند...

اين‌ است‌ كه‌
اين‌ زخم‌ را هم‌ از پرِ خود دارم...(فصل زخم.منوچهر آتشی)


سکانسی از دایی جان ناپلئون


 

حاجى ميرزا آقاسى‏ دیوانه ی دیوانه ی توپ...!


✍️علی مرادی مراغه ای
@Ali_Moradi_maragheie
🌾همچنان که در تصویر زیر دیده میشود صورتی زشت دارد عین سیرت اش. در دوازده سال صدارت خود، عاشق دو كار بود:
اولی، توپخانه و توپ‌ريزى و دومی، حفر قنوات و آبکشی. که محمدرضا ميرزاى افسر، اين مربع را در هجو وی ساخته:
نگذاشت به ملک شاه حاجی درمی     شد صرف قنات و توپ هر بیش و کمی
 نه مزرع دوست را از آن چاه نَمی          نه خایۀ خصم را از این توپ غمی
و عشق اش به توپ سازی چنان بود که وصیت کرده بود در كارخانه‌ى توپ ریزی خود به خاك سپرده شود! (شمیم، علی اصغر، ایران در دوره سلطنت قاجار...ص ۱۲۵)

🌾یغمای جندق نیز در رباعی خود در مورد نتیجه حفر قنات و كاريز توسط میرزاآقاسی که بودجه هنگفت کشور را صرف آن کرده و در نتیجه، کشور به ورطه شورشها و فقر افتاده بود چنین سروده:
حاجى كه دلى از او طربناك نشد    جز در پى آب و كندن خاك نشد
با اين ‌همه رشته‌ى قنات و كاريز    يك گوشه ز ريده‌هاى او پاك نشد
(یغمای جندقی، دیوان، چاپ اعتضاد السلطنه 1339ص380)

🌾اما شوربختی مردم در این بود که حاجى ميرزا آقاسى درویش و صوفی مسلک، تنها وزیر نبود بلکه همه کاره و شخص اول کشور بود! چون روابط محمدشاه با او بصورت وزير و سلطان نبوده بلکه محمد شاه او را مراد و مرشد خود مى‏دانسته و عقيده داشت حاجى هرچه بخواهد همان مى‏شود بخاطر همین، این شاه ساده لوح، حتی از میرزا آقاسی میخواست دعا کند تا بیماری نقرس اش علاج یابد و وقتی میرزا آقاسی دست به دعا میشد و اثری نمی بخشید باز محمدشاه ول کن نبود  و میگفت خودش نمى‏خواهد پاى من خوب بشود چون می خواهد تا  در دنیا زحمتها بكشم و در آخرت بهتر بروم! (از صدر التواريخ. نسخه خطی.)

 🌾البته این كشف و كرامات، بر خود ميرزا آقاسى نيز مشتبه شده بود، گاهى دچار افكار ماليخوليايى عجيبی مىشد. مثلا در عالم وهم و خيال، لشكر مى‏آراست و می رفت قفقازيه و سرزمینهای جدا شده از ایران را از روسيه تزارى باز مى‏گرفت و یا حتی، ملكه ويكتوريا را از اريكه‏ ى سلطنت بريتانياى كبير به زير مىكشيد!.
كنت دوسرسى وزير مختار فرانسه در کتابش مى‏نويسد:
يك روز به من گفت كه از دست تقاضاهاى بى‏جاى انگليس، جگرم خون است. چيزى نمانده است كه سپاهى به كلكته بفرستم و ملكه ويكتوريا را دستگير کرده ‏و در ملاء عام بدست سپاهيان ایران بدهم تا با او فلان کنند...! (کتاب ایران در سالهای1839-40....)
البته این حاجى صدراعظم ایران نمی دانست که ملكه‏ى بريتانيا در كلكته نیست بلکه كلكته بخشی از مستعمرات انگلستان است...!

🌾در اثر عملکردهای دور از عقلش، وضع مردم بد و بدتر گشت و عصیانها و شورشها بارها کل کشور را فرا گرفت شورشهایی چون شورش آقاخان محلاتی، شورش لوطیان اصفهان، شورش سالار و شورش بابیان در گرفت که تمام وقت حکومت صرف سرکوبی آنها گردید که البته موفق نشد چرا که برخی از آنان مانند شورش سالار یا شورش بابیان خاموش نگشتند و وقتی محمدشاه مُرد صدراعظم از ترس انتقام مردم،جنازه شاه و کفن و دفن آنرا ول کرده و در شاهزاده عبدالعظيم متحصن شد! (حقايق الاخبار ناصرى، محمد جعفر خورموچى.. ص ۳۶-۳۷)
پس از اينكه ناصرالدين شاه به اتفاق اميركبير از تبریز به تهران آمد حاجى ميرزا آقاسى نیز كه همچنان از ترس مردم در عبدالعظيم پناهنده بود، از حکومت جدید خواست كه اجازه دهند او به عتبات عاليات برود و در آنجا دعاگو باشد و رفت و در آنجا دعاگو شد و همانجا نیز مُرد!
اما فقر و فلاکتی که در کشور در نتیجه سیاستهای و افکار مالیخولیایی او بوجود آمده بود و «مبالغ هنگفتى از تعهدات پرداخت نشده اش روى دست اميركبير ماند»( تاريخ قاجار، تأليف سر رابرت واتسن،سال 1340ش.)

✅ و این از بدبیاری مردم ایران بوده که پس از کشته شدنِ وزیر اندیشمند و اصلاح طلبی چون میرزا ابوالقاسم فراهانی، خشک مغزی خرافاتی چون حاجى ميرزاآقاسی صدراعظم میشود و پس از کشته شدن وزیری چون امیرکبیر، آدم سرسپرده و مزدوری چون میرزاآقاخان نوری صدراعظم میگردد و کشور پهناوری چون ایران را به خاک سیاه می نشاند...
 و تاسف  اینکه آن دو صدراعظم اصلاحگر و نمایندگان نوسازی ایران کشته میشوند اما آن دو تای دیگر می مانند و در بسترِ عافیت از پیری می میرند...!

تصویر میرزاآقاسی


 

💥تعطیلات نوروزی ما...


✍️علی مرادی مراغه ای
@Ali_Moradi_maragheie
🌾در تعطیلات نوروزی از کرج مستقیم رفتیم روستایمان در مراغه و ده روز تمام در روستا بودیم.
یک کوه کوچولو در روستا داریم که هر روز با پسرم می رفتیم آن کوه را فتح می کردیم و برمی گشتیم و برای محکم کاری، فردا دوباره می رفتیم و فتح می کردیم!
در بالای این کوه، قبری وجود دارد که به گفته اهالی روستا، متبرک و شفادهنده بوده و مردم می گفتند: شاید امامزاده بوده... از قدیم معمولا زنان نازا می رفتند و دستمالی می بستند برای بچه دار شدن یا حاجات دیگر...

🌾چهل سال پیش که در اطراف آن، گوسفندهایمان را می چراندم زیاد می دیدم که پیرزنانی می آمدند و دستمالی بر آن می بستند...
 یک شب دو نفر از اهالی روستا(که اسم شان را نمی برم) رفته بودند و آنجا را در حدود دو متری تا صبح کَنده بودند برای پیدا کردن اشیای عتیقه. چون صبح شده و به چیزی نرسیده بودند قرار می گذارند فردا شب دوباره کندن را ادامه دهند اما وقتی شب بعد می روند برای حفر کردن. با کمال تعجب می بینند که قبر پر شده و سنگها روی آن چیده شده و عینا دوباره به حالت اول برگشته...! خیلی ترسیده و از ادامه کندن منصرف شده به روستا برگشته بودند و چندین روز مریض شده ماتم گرفته بودند که ممکن است گناهی که مرتکب شده اند دامن شان را بگیرد...!

 🌾اما بعد از مدتی که مرحوم مادر بزرگم برای پختن نان در تنورِ ما به خانه مان آمد در حال پختن نان، در اثنای صحبت هایش یک مرتبه گفت :
 این مردم اصلا دین ندارند، ایمان ندارند، کافر شده اند... چند روز پیش، رفته بودند امامزاده را کنده بودند با هزار زحمت توانستم پر کنم و سنگهایش را دوباره روی قبر بچینم...
ما همچنان مات و مبهوت مانده به همدیگر نگاه می کردیم که پس، دوباره به حالت اول بازگشتن قبر، معجزه مادربزرگمان بوده....!

🌾بعد از چهل سال، دیروز که با پسرم به کوه رفته بودیم سری هم به امامزاده مان در بالای کوه زدیم که ببینم در چه حال است؟ دیدم اوضاعش چنان است که مسلمان نشنود و کافر نبیند! واقعا دزدان این نسل جدید، خیلی بی معرفتند از دکل دزدهای کشوری گرفته تا دزدهای روستای ما. حسابی قبر را می کَنند و  تخریب می کنند دوباره هم پر نمیکنند ...! لامصب ها هم می کَنند و هم پر نمی کنند شده مَثَل آن شوشتری که پاسبان گرقته بود کتک زنان می برد شوشتری گفت: یابرید نزنیدمان یا زنید مبریدمان! هم میزنید و هم می برید...!

نژاد و نژادِ آریایی...!


✍️ علی مرادی مراغه ای
@Ali_Moradi_maragheie
🌾یکی از سوالات از سوی خوانندگان اکثرا مربوط به نژاد است به نظرم سوالی بی اهمیت است اما در عین حال خطرناک. چون علیرغم این همه خونی که در پایِ این واژه مهمل ریخته شده هنوز هم مستعد اختلاف افکنی و خونریزی است.
هنگامیکه اولین بار، ما انسانهایِ پیشرفته(!) قدم بر سرزمین بکر و جنگلهای بارانی در کنگو گذاشتیم با بهشتی زیبا مواجه شدیم در آنجا حیوانات غارتگری مانند گوریلها ساکن بودند گوریلها وقتی برای اولین بار انسانها را می دیدند چون تا آن زمان هیچ سابقه خشونت از انسانها نداشتند به انسانها حمله نکردند به آنها اجازه دادند که با آنها قاطی شوند چون گوریلها، در دل خود گفتند که این موجود عجیب و غریب که روی دو پا ایستاده چه آسیبی میتواند به ما برساند...
حیوانات هنوز نمیدانستند که این موجود دوپا، وحشی ترین حیوان کره است و اندکی بعد،دمار از روزگار جنگل و حیوانات و خودش در خواهد آورد! چون امروزه اگر نظری بر آنجا بیندازیم آن گوریل و جنگل به آسفالت تبدیل شده اند!
غافل از اینکه، همه موجودات زنده برادر و خواهر هستند ، همه ریشه در موجودی تک سلولی دارند که به طور معجزه آسایی میلیاردها سال پیش در این سیاره متولد شده است و گوریل ها و انسان ها از نظر ژنتیکی حدود 98 درصد با هم همپوشانی دارند.
اما با اینحال،هیچ برهه ای از تاریخ انسانها وجود ندارد که در آن جنگ و کشتار نشانی نباشد از کشتار حیوانات و یا کشتن همدیگر. بهانه های کافی وجود دارد گاهی برای متفاوت بودن مذهب و اینکه راه درستِ بهشت را بهتر از طرف مقابل میشناسد گاهی اختلاف پوستشان، زبانشان، تبارشان، پرچم شان...

🌾البته وحشیگری، انسان قدیم و جدید نمیشناسد دو مثال از قدیم و جدید می آورم:
در زمان ترجمه کتاب تاریخ استیلای روسیه بر قفقاز به داستانِ وحشتناکی برخوردم :
«یک نفر از روستای «کادار» سیصد سال پیش از همسایه اش یک مرغ دزدید. طرف مقابل نیز در مقابل آن یک گوسفند دزدید. دوباره اولی با دزدیدن دو گوسفند مقابل به مثل کرد، طرف مقابل با دزدیدن یک گاو جلو افتاد. دزد اولی اسب همسایه را به سرقت برد، مرد دوم از این کار بسیار خشمگین شد چون هیچ اموال ارزشمندی برای جبران چنین خسارتی نتوانست پیدا کند در نتیجه، او را کشت و فرار کرد.اما باید انتقام خونی که ریخته شده بود،از قبیله مقابل، گرفته میشد. قاتل چون پیدا نشد بنابراین، نزدیکترین فامیلِ قاتل را کشتند. بدین ترتیب، کینه و عداوت قبیلگی بالا گرفت و برای مدت سه قرن شروع به جنگ و کشتار از همدیگر کردند و صدها انسان به خاطر یک مرغ کشته شدند»(تاریخ استیلای روسیه بر قفقاز: تاریخ جنگ‌های روسیه با ایران، نوشته جان‌ بادلی، ترجمه مرادی مراغه ای...ص373)

🌾اما یک نمونه از انسان جدید که پرفسور است نه روستایی بیسواد کادار!
در شماره اول بهمن ۱۳۱۲روزنامه اطلاعات در زمان رضاشاه که هنوز نه خبری از جنگ وحشتناک جهانی بوده و نه از اردوگاهها آدمسوزی آشویتس و داخائو. یک خبر کوچکی آمده که توجهم را جلب کرده و شاید در آن زمان، هیچکس اهمیتی به آن نداده اما همیشه، هولناکترین جنایتها از این امور کوچک رشد می کند و پدید می آید!
تیتر خبر: "تمرد از قانون تصفيه نژاد"
خبر در مورد دو نفر مجرم هستند: يکی مارتين فوکس يهودی مدير يک شرکت بيمه و ديگری دختر ۲۵ ساله متصدی مغازه کفاشی. آقای فوکس با دختر  رابطه داشته و طفلی از دختر متولد شده که دولت بلافاصله نوزاد را تحت تفتيش در آورد. مامور اين قسمت پروفسور بارون فن اکشتين بود که پس از تحقيق نظر داد: طفل بدون ترديد از فوکس يهودی متولد گرديده و پلکهای متورم شکل بينی و جاذبيت موی طفل را نيز دليل مدعای خود قرار داده است.
بر طبق گزارش پرفسور، چون فوکس یهودی«نژاد آلمانی را فاسد نموده» مجرم است و دختر نيز مسئول است در نتيجه، فوکس به ۱۰ سال حبس و دختر نيز به دو سال محکوم گرديد"
این نشانگر فضای زمان رضاشاه است یعنی تبِ نژاد آریایی و یکی بودن آن با ژرمن که هم اکنون نیز وجود دارد و عوام میگفتند آلمانی‌ها یا قوم ژرمن در اصل اهل کرمان بوده اند» و با پیشنهاد آلفرد روزنبرگ برطبق قوانین نورنبرگ، ازدواج آلمانیها با ایرانیها که دارای «خون خالص آریایی» بودند آزاد شد.
اروین اتل سفیر آلمان در تهران نیز در نامه‌ای مینویسد: «تنها اگر بتوانیم روحانیت ایران را با تبلیغات آلمانی همراه کنیم، آنگاه شکی نیست که توده ‌های وسیع مردم ایران را در کنار خود خواهیم داشت.»
زمانی محمدرضا شاه به یک دپیلمات غربی گفت ما ایرانیها، آریایی هستیم اگر در جوار ملتهای آریایی دیگر در اروپا قرار نداریم تنها یک تصادف جعرافیایی است...
✅تنها تربیت دمکراتیک میتواند مانع کشتار گردد و گر نه، نژادپرستی در هرجایی میتواند آشویتس بیافریند چه در یک جامعه بدوی و چه در سرزمین کانت و گوته...!


 

💥به بهانه درگذشت یک چپِ اردوگاهی...


✍️علی مرادی مراغه ای
@Ali_Moradi_maragheie
🌾روز جمعه ۲۹ اسفند ماه ۱۳۹۹، علی خاوری رهبر حزب توده در 98 سالگی درگذشت او در ۱۳۰۲ در مشهد به دنیا آمد و  در ۹۸ سالگی به دلیل ایست قلبی در آلمان درگذشت.
خاوری از سال 1320 به عضویت حزب توده درآمد و پس از تحمل پانزده سال حبس، در آستانه انقلاب ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد پس از انقلاب، در 1361و 62 که حزب توده غیرقانونی شد و رهبران آن دستگیر شدند علی خاوری در خارج از ایران بوده و تا زمانِ درگذشت اش، رهبر این حزب بوده، البته حزبی که دیگر تنها نامی و یا سایتی و مجله ای بیش، از آن نمانده...!
 در طول حیات هشتاد ساله حزب توده، علی خاوری به مدت تقریبا 80سال به عنوانِ عضوی مومن و متعصب در رویای آن مدینه فاضله زیست.
 همیشه در رویا زیستن، لذتبخش تر از دیدن واقعیتِ عریان است مخصوصا وقتی که واقعیت، تلخ باشد و برخلافِ رویاها و آمال ما...

 🌾علی خاوری در پای عقیده اش سختی های زیادی کشید و البته در سراسرِ زندگی سیاسی اش، لحظه ای از قربانی کردنِ منافع ملی مردم ایران در پای منافعِ رفیق بزرگ یعنی روسیه، درنگ نکرد چون معتقد بود آنچه اصل است خدمت به جنبش کمونیستی جهانی و انترناسیونال است و باقی همه فرع...!
به همین خاطر، برخی منابعِ دست اول، گزارش متقنی از گزارشهای مخفیانه و یا جاسوسی او به مقامات روسیه داده و حتی او را «علی خبرکش»  نامیده اند! به عنوان مثال، ناصر زربخت در خاطرات خود مینویسد که خاوری حتی از رفقای هم حزبی اش در زمانی که در چین بودند به روسها مخفیانه خبر میداده:
«چند ماهی گذشت و حادثه ای پیش آمد که سر و صدایش همه جا پیچید جریان این بود که یکی از رفقای مقیم چین از علی خاوری کتابی طلب میکند تا مطالعه کند خاوری کتاب را به او میدهد وقتی کتاب را برای مطالعه باز میکند کاغذی لای کتاب میبیند که خاوری فراموشش کرده بود آنرا از لای کتاب بردارد. او نامه را خوانده متوجه میشود که عنوان نامه به کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی است او کنجکاوانه آنرا تا آخر میخواند میبیند مضمون نامه، گزارش در باره یکایک ایرانیان همکارش برای رفقای شوروی است. وی نامه را در روز جلسه حزبی شان بمیان میگذارد و از خاوری توضیح میخواهند طبیعتا این مسئله همه را بر ضد خاوری برمی انگیزاند و از خاوری میخواهند که آیا چنین پرونده ای از شما خواسته شده یا اینکه خودش برای جلب رضایت روسها آنها را نوشته ای؟ خاوری جواب صریحی نمیدهد و میگوید نامه ایست که به حزب کمونیست شوروی نوشته ام اگر برای سفارت شاهنشاهی و یا سفارت آمریکا نوشته بودم عیب داشت...!»(بنگرید به: گذار از رنج: یادمانده های یک توده ای در تبعید،ناصر زربخت، آغازی نو،1373،ص69)

✅ و سخن آخر اینکه، نوع نگاه و عقیده اش به جامعه سوسیالیست روسیه  یادآور دکتر پانگلوس، کاراکتر رمان «کاندید» اثر ولتر بود که حتی در بدترین شرایط نیز اصرار داشت که بهترین جهان ممکن است...!