💥هر نسل بار عقوبت نسلهای پیشین را بر دوش می کشد...


✍️علی مرادی مراغه ای

لینک کانال تلگرامی
@Ali_Moradi_maragheie

❇️بخش اعظم خوشبختی یا بدبختی هر نسلی، محصول عملکردهای پدرانش می باشد و بزرگترین سود تاریخ همین شناخت گذشته و آزاد گشتن از بند و جبر آنست.
در زیر تنها دو مثال می آورم از برخورد «حزب توده» و «نهضت آزادی» که اولی خود را «حزب طراز نوین» می نامید و دومی خود را «میانه رو».
اما نوع برخوردشان با یکدیگر نه به طراز نوین میخورد و نه به میانه روی...!

♦️اول: برخورد حزب توده:
در دورانِ دولت موقت بازرگان، حزب توده از هیچگونه حمله ای بر علیه آن دریغ نورزید و بدترین انگها مانند جاسوس، سازشکار، لیبرال...را به آن زد و وقتی دولت بازرگان سقوط کرد، حزب توده جشن گرفته (اینجا (https://t.me/Ali_Moradi_maragheie/1850)) و کیانوری با افتخار گفت که با کوشش ما، واژه «لیبرالیسم» به یک فحش بدل شد:
«بسیاری از واژه‌ها و اصطلاحات علوم اجتماعی را نخستین بار حزب توده ایران در مطبوعات و در زیان فارسی به کار گرفته، همین واژه «لیبرالیسم» که امروز به فحش تبدیل شده...اول بار توسط ما در فرهنگ سیاسی ایران وارد شده، زیرا نخستین ‌بار ما بودیم که ‌در مبارزات سیاسی روی این مفهوم تکیه کرديم و حالا در مقیاس ‏وسیع آن را شناحته‌اند...مثلا در دوران حکومت موقت، بخشی از نیروهایی که امروز شدیدا علیه لیبرالیسم مبارزه می کنند با همین لیبرال‌ها که در دولت بودند همکاری داشتند و اگر ما در آن زمان علیه لیبرالها صحبت میکردیم، شدیدا به ما حمله‌ می‌کردند و می‌گفتند شما به دولت انقلابی که مورد تایید امام هست، توهین می‌کنید , ولی حالا «دولت موقت» خودش شده فحش و بعضی‌ها سعی دارند ثابت کنند که در آن دوران با آن موافق نبودند»
(نامه مردم، شماره392، مورخه 20آذر 1359، ص6.

♦️دوم: برخورد نهضت آزادی:
اما به سرعتِ باد، زمان گذشت و قلع و قمع حزب توده فرا رسید، رهبران آن راهی زندانها و اعترافات و مصاحبه ها شدند...
این بار نوبت حملاتِ نهضت آزادی بود که بجای دفاع و حمایت از حقوق قانونی رقیب سیاسی و تاکید بر حق برخورداری از وکیل و دادگاههای عادلانه، بر حزب توده تاخته و قلع و قمع آنرا به اراده الهی نسبت داد!
و در بیانیه اش، تشکیلاتِ حزب توده را تار عنکبوت نامید:
« مثَل کسانی که غیر از خدا را اولیای خود برگزیدند، مثَل عنکبوت است که خانه‌ای برای خود انتخاب کرده؛ در حالی که سست‌ترین خانه‌های خانه عنکبوت است»
(سوره عنكبوت، آیه 41)
نهضت آزادی در بیانیه اش از مقامات، بابت دستگیری و قلع و قمع حزب توده تشکر کرده و سفارش کرد که تنها به دستگیریها بسنده نکنند، بلکه ریشه این شجره مسموم را بخشکانند!
«...اکنون که به همت و پشتکار برادران و پی گیری‌ دقیق اطلاعات غیرمنتظره، این لانه فساد برحیده شده است، ضمن حمد و سپاس بدرگاه ایزدی و تشکر از تلاش برادران، باید بدانیم که تنها به این دستگیریها نباید دلخوش بود و به آن بسنده نمود، زیرا اگر چه اعضای اصلی این شجره گرفتار شده‌اند اما آثار و عوارض مسموم و القائات فکری و ایدئوژیک آنها در گوشه و کنار اين کشور باقی است...
اینک وقت آن رسیده که خانه انقلاب را از تارهای عنکبوتی مارکسیسم یکسره نظافت و پاکسازی کنیم».
(بنگرید به: بیانیه نهضت آزادی ایران پیرامون دستگیری سران حزب توده...ص9)

✅بدون شک، این دو نمونه که آوردم جلوه ایست از دو حزب با سابقه، در یک کشور عقب مانده و جهان سومی که در فضای استبداد پهلوی ظهور کرده بودند اما در سربزنگاههای تاریخی، بجای پاسداشت آزادی، دمکراسی و حقوق شهروندی، بر طبلِ تخریب رقیب می کوبیدند تا نوبت نابودی خودشان رسد!
مصداق شعر مارتین نیمولر بودند، اما امام خمینی دوست داشت همیشه این حکایت مثنوی را بگوید:
« یک آخوند و یک سید و یک نفر عامی رفتند در یک باغی برای دزدی. صاحب باغ آمد، دید اینها سه نفرند و نمی‌تواند با سه نفر مقابله کند. رو کرد به دو نفرشان، گفت این سید اولاد پیغمبر است، حق دارد... این آقای شیخ هم خوب، عالِم است، جلیل القدر است... این آدمِ عامی چه می‌گوید؟
آن دو نفر را با خودش موافق کرد آن آدم عامی را گرفتند و بستندش، زدندش.
بعد رو کرد به آن دو نفر.
گفت که این آقا اولاد پیغمبر است، اولاد پیغمبر عزیز است پیش ما. تو که صورت روحانی داری، آخر روحانی که دزدی نمی‌کند...خودش با سید دست بهم دادند و آن روحانی نما را زدند و بستند.
بعد رو کرد به سید. گفت که سیدِ اولاد پیغمبر! جدّت به تو گفته دزدی بکنی؟ خودش دیگر زورش به او می‌رسید، گرفت و انداخت. این یک مَثَل خوبی است...»
( صحیفه امام خمینی ،جلد 13 ، صفحه 346.)

💥این نابغه اهریمنی؛ معلم و استادِ محمدعلی شاه بود...!


✍️ علی مرادی مراغه ای

لینک کانال تلگرامی:
@Ali_Moradi_maragheie

✅هیچکس به اندازه شاپشال بر محمدعلی شاه نفوذ نداشت، تمام اعمال زشتی که از شاه سر زد با تشویق او بوده، حتی به توپ بستن مجلس مشروطه...
در منابع فارسی اطلاعات دقیقی از این مردِ پلید؛ بقول یحیی دولت آبادی دارای«روح اهريمنى» نیست، اما به زبان روسی، پرونده ای و صندوقی بنام «مأموریت در تهران» در آرشیو سیاست خارجی امپراتوری روسیه زیر نظر وزارت امور خارجه نگهداری میشود که پر از اسناد و اطلاعات در باره او و اوضاع ایران است.
اینجا سعی کرده ام در حد مقدور اطلاعاتی از این صندوق بیاورم، به این آدرس:
“Миссия в Тегеране” AВПРИ, фонд 144, опись 488, дела 503 и 604…

♦️سرگئی مارکوویچ شاپشال از یهودیان اهل کریمه، زاده۱۸۷۳م، فارغ‌التحصیل دانشکده شرق‌شناسی پطرزبورگ که تسلط کامل به زبانهایی چون ترکی، فارسی، عربی، تاتاری، فرانسوی و روسی داشت. وقتی در ژانویه 1901، بعنوان معلم ولیعهد محمدعلی میرزا وارد تبریز شد ولیعهد ایرانی را در این زمان چنین معرفی می کند:
«مردی 28 ساله، قد کوتاه و چاق و دارای دو پسر(احمد دو ساله و محمد یک ساله) فردی بخیل، قدرت طلب که در میان تبریزیان محبوبیتی ندارد، قبل از این، مشغول آموزش فرانسه بوده اما هیچ موفقیتی نداشته...»
(منبع روسی...)

♦️شاپشال به محض ورود در خاطراتش مینویسد تبریزیان، با کنجکاوی زندگی شخصی او را پیگیری میکردند حتی اینکه:
«در زمان رفتن به دستشوئی آیا با خودش کاغذ می برد یا کوزه آب ...!».
شاپشال در تبریز به جمع آوری فولکلور آذربایجانی پرداخته که بعدها در 1935 در کراکوف(لهستان) منتشر شد.
ذهن محمدعلی شاه را تسخیر کرده و چون دارای نبوغی سرشار، حیله گری، شجاع و ویژگیهای ذاتی بوده تأثیر هیپنوتیزمی در شاه داشت، بزودی لقب خان گرفته، شاپشال خان میگردد!.
در 28 فوریه 1908 در ترور محمدعلی شاه، 2 بمب دستی بسوی شاه انداختند، تعدادی کشته و زخمی شدند اما شاه آسیبی ندید، چون شاپشال شجاعانه، شاه را از محل حمله تروریستی دور کرده جانش را نجات داد!
و بلافاصله جزئیات حمله تروریستی را با تلگراف محرمانه به سن پترزبورگ اطلاع داده بخاطر شجاعتش در حفظ جانِ شاه ایران، نشان سنت آنا درجه 2 گرفته و خود محمدعلی شاه نیز بالاترین نشان ایرانی یعنی تیمثال درجه 1 با تزئینات الماس به او داد و حقوقش را هم دو برابر کرد.

♦️نفوذش در ولیعهد چنان بود که تمام اقدامات او را رهبری کرده و این شاپشال بود که بر آذربایجان حکومت میکرد!
رشدیه نیز اشاره کرده «اسما معلم روسى محمدعليشاه بود اما فعال مايشاء و عامل مهم سياسى روسها در ايران و سفير روس تحت امر او بود.
( سوانح عمر...ص۱۰۶)
مشروطه خواهان در اوج اختلافشان با محمدعلی شاه، تبعیدِ 6 نفر از جمله شاپشال را از شاه خواستند اما بیهوده نبوده که روسها گفته بودند:
«ما حاضريم يك بريگارد سرباز از ايران ببريم اما شاپشال بماند»!
پانوف خطاب به شاپشال مینویسد:
آقای شاپشال! شما هشت سال معلم سرخانۀ شاه بوديد، سالانه ۱۶ هزار روبل دريافت نموده ايد وى دو كلمه روسى هم نمى‌داند، اما شما روز و شب تلاش داشتيد كه او مشروطيت را از ریشه براندازد...
(براون، انقلاب مشروطیت...ص۳۵۱)
در ظرف دو سال صاحب باغ، چندین خانه شد و دو ده در مرند خريد!
(خاطرات و اسناد حسین قلی خان نظام السلطنه مافی...ج ۳، ص۷۳۴)
سندی نشان میدهد که به دارو دسته شیخ فضل الله نوری در واقعه‌ى توپخانه برای براندازی مشروطیت پول و کمک می رسانده!
هنگامیکه شاه با قزاقها عازم باغشاه بوده تا مجلس را به توپ بندد مردم، شاپشال خان را دیده بودند که شمشير بدست در كنار محمدعلی شاه حركت مى‌كرده.
(بنگرید: براون...ص ۱۹۲)

♦️این «نابغۀ اهريمنى» حتی پس از فرار محمدعلی شاه، باز براحتی دست از سر ایران برنداشت!
در زمان اخراج، بهانه آورده که باید حقوق سالهای بعد را هم بدهند چون بر طبق قرارداد، اگر ایران قراردادش را یکطرفه فسخ کند باید بپردازد.
البته همه را گرفت و یک دنیا هم تصاویر، سکه های باستانی ، اشیای کمیاب را جمع آوری کرده، برد.
که اینک این مجموعه‌، در موزه دولتی ارمیتاژ در لنینگراد نگهداری میشود.
او در طول 7سالیکه در خدمت شاه ایران بود بزرگترین خیانتها را به ایران و بزرگترین خدمتها را به روسیه کرد و سرانجام با عنوانِ پرفسور زبانشناسی در 1961 در 89 سالگی ریغ رحمت را سر کشید!

10سال پس از آن، ژنرال آیرونساید با دیدن اوضاع آشفته ایران نوشته بود:
«برای من هميشه راز بوده كه اين كشور چگونه توانسته استقلال خود را حفظ كند...!»
(خاطرات...ص51)

زنان ایرانی و کوشش برای پنجره ای...!


✍️علی مرادی مراغه ای
@Ali_Moradi_maragheie

❇️آنان برای کسب حقوقشان راهی دراز و پر پیچ و خمی پیموده اند با هزاران اتفاقات از مشروطیت تاکنون...و جایزه خانم نرگس محمدی را باید در این چشم انداز تاریخی دید...

♦️مجلّه نوگرای ملانصرالدین در کاریکاتوری، دو زنی را کشیده که یکی از آنها به ساختمانِ زندانی اشاره کرده و آرزو میکند که ای کاش در آن زندگی میکرد، چون پنجره دارد و در وقت دلتنگی میتوانست از آنجا بیرون را ببیند!
در کنار ساختمان زندان، خانه آن زنان نیز هست که فاقد پنجره و شبیه یک تابوت است!
و پنجره یعنی حضور در جامعه...(کاریکاتور در زیر نوشته)


♦️مشروطیت گامِ مهمی برای دستیابی زنان به پنجره بوده اگر چه در آن، همچنان در ردیف دیوانگان از حق رای محروم ماندند!
هنگامیکه برای اولین بار وکیل‌الرعایا و تقی زاده در مجلس اول پیشنهاد کردند که زنان نیز برای خود انجمنی داشته باشند«چرا که در صدر اسلام نیز زنان دورِ هم جمع می شدند...»
نمایندگان سنتی مخالفت کردند، میرزا فضلعلى آقا گفت:
«ما چون به طبیعت زن‌ها مسبوق هستیم گمان نمیکنم که اشخاص با عفت و با عصمت داخل در این کار شوند..» پس موجب فساد خواهد بود باید جلوگیری شود!
( مذاکرات مجلس، دوره‏1 جلسه: 246، مورخه ۲۲ اسفند ۱۲۸۶)

♦️بار دیگر وقتی در مجلس دوم، وکیل‌ الرعایا نماینده همدان از حق رای زنان گفت، این بار مخالفت سیدحسن مدرس کوبنده بود که گفت از اول عمر اتفاقات زیادی برایش افتاده اما بدنش نلرزیده بود ولی امروز از شنیدن حق رای زنان، بدنش به لرزه درآمد!:
« اولًا نباید اسم نسوان را در منتخبین برد که از کسانى که حق انتخاب ندارند نسوان هستند مثل اینکه بگویند از دیوانه‌ ها نیستند، سفها نیستند...امروز ما هر چه تأمل میکنیم مى‌ بینیم خداوند قابلیت در اینها قرار نداده که لیاقت حق انتخاب را داشته باشند...»
(دوره‏ دوم مجلس، جلسه 280، مورخه15 مرداد1290)

♦️با سقوط رضاشاه، در مجلس چهاردهم، فریدون کشاورز عضو فراکسیون حزب توده، حق رای زنان را مطرح کرد اما تصویب نشد، چون محمد بهادری نماینده اهر فریاد زد:
«این برخلاف اسلام است، برخلاف قرآن است...»
(مجلس دوره 14، جلسه53، مورخه24 مرداد 1323)
در جریان انقلاب سفید شاه، یکی از مخالفتهای امام خمینی حق رای زنان بود در نامه به شاه نوشته:
«...به زن ها حق رأی داده. و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است...»
(نهضت امام خمینی، حمید روحانی...ج اول.ص172.همچنین: نامه امام به جلیلی کرمانشاهی در:
صحیفه امام، جلد 21... ص 494 و اینجا (http://emam.com/posts/view/4254/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%5B%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%84%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C%5D))

♦️اما در کنار حق رای زنان باید به یکی دیگر از آن پنجره ها یعنی حق تحصیل زنان اشاره کرد که یکی داستانیست پر آب چشم!
سیدعلی شوشتری در آستانه حضرت عبدالعظیم بست نشسته، تكفیرنامه صادر ميكند که:
«وای بحال مملكتی كه در آن مدرسه دخترانه تاسیس شود»
و عجیب اینکه، این تكفیرنامه در آن فرهنگ مردسالار، دانه ای یك شاھی فروش رفته و بازار سیاه پیدا میکند!
(کارنامه زنان مشهور ایران، فخری قویمی... ص 132)
و رشدیه مجبور میگردد دخترانش را لباس پسرانه پوشانده، موی سرشان را تراشیده تا شهناز و مهین به میرزاعبدالله و بدرالدین تبدیل شوند تا بلکه مدرسه روند...
اما سرانجام قضیه لو میرود، چون یک روز مردم میبینند که میرزاعبدالله با شلیته سر حوض نشسته...!
اینجا (https://t.me/Ali_Moradi_maragheie/1029).

♦️در جنبش ستارخان نیز برای مبارزه با محمدعلی شاه، زنان بدنبال پنجره ای بودند و چون نبود در نتیجه، پنهان از چشمِ فرهنگِ مردسالاری، دزدکی لباس مردانه می پوشیدند برای جنگیدن.
در یک مورد، مجاهدی گمنام زخمی شده از در آوردن لباسهایش برای بستن زخمش امتناع میکند، ستارخان را به بالین مجاهد زخمی آورده، علت را میپرسد، مشخص میگردد که دختری بوده با نام«تللی» که لباس پسرانه پوشیده بوده و سرانجام شهید میگردد و اشک سردار را درمی آورد!

✅تمامی اینها، جلوه هایی بوده از برای یافتنِ آن پنجره برای حضور زنده در عرصه عمومی که گویی هسته خرمایِ سمجی را می ماند که پوسته سخت آسفالت را برای رستن اش می شکافد!
روح زمانه به تعبیر هگلی، از زمانِ کاریکاتورِ ملانصرالدین، به نفعِ گشودگی آن پنجره حرکت کرده هر چند با افت و خیز و زیگزاگ. و هیچ دیاری توانِ مقابله با روح زمانه ندارد و دیر یا زود سپر می اندازد...

⚡️کاریکاتور ملانصرالدین: