💥جامعه عجول و احساساتی و جامعه صبور و خردگرا


✍️علی مرادی مراغه ای
@Ali_Moradi_maragheie

✅این روزها جشنهای باشکوه هفتادمین سال سلطنت الیزابت دوم، ملکه بریتانیا در حال برگزاری است  با رژه نظامی که شامل نمایش سنت‌های نظامی بریتانیا از دوران اسب و‌ توپ تا عصر جت است، جالب است این کشور، تحولاتِ زیروزبر کننده از اسب تا جت را پشت سر گذاشته اما ملکه بریتانیا در کاخ باکینگهام همچنان به عنوان سمبل و نماد وحدت باقی مانده و  برعکس جامعه ما، از آن کاخ نه از سوی دیگران، با اردنگی به پایین و به زیر کشیده شده و نه خودش، چنان اوجی گرفته که تا قدرت سیاسی را قبضه کند و دمار از روزگار مجلس و مطبوعات در آورد...!

🌾در تاریخ 200ساله ایران، ما تنها یک بار شانس داشتن نظام مشروطه سلطنتی داشتیم که برای همیشه از دست رفت و آن، دوره کوتاه احمدشاه قاجار بوده است. او تمامی خصیصه های یک پادشاه مشروطه را داشت و رعایت می کرد.
شاهی مشروطه خواه در فاصله میان دو دیکتاتور قدیمی و جدید: محمدعلی شاه دیکتاتور را از کشور رانده بودند و هنوز دیکتاتوری رضاخان نیز از راه نرسیده بود...

🌾تاریخ ایران، شاهی مانند احمدشاه را سراغ ندارد که قانونمدار، دمکرات و در چارچوب مشروطه عمل کرده باشد، شاهی که در کل دوران خود، سلطنت کرد نه حکومت. در دوران سلطنت وی انتخابات آزاد، احزاب سیاسی، روزنامه های آزاد... شکل گرفت و او هرگز به مقابله با آنها برنخاست و دخالتی نکرد!
تاریخ نویسی دوران رضاشاه و پسرش کوشیده است از احمدشاه، چهره یک شاه بی لیاقتی ارایه دهد که کاری به کار سیاست نداشته و تمام عمر، سرگرم امور خویش بوده...!
 اما آیا این از اهداف اصلی انقلاب مشروطه نبوده که شاه مملکت چنین باشد و چنین کند!؟ و در امور دولت دخالت نکند؟
 اما مطبوعات حامی رضاخان در آن دوران، سرگرمِ سرک کشیدن به امور شخصی احمدشاه بودند میخواستند او را فردی نشان دهند که سرگرم عیاشی و خوشگذرانی بوده و کاری به امور کشوری ندارد...
اما آیا این از اهداف انقلاب مشروطه و شهدای آن انقلاب نبوده که شاه مملکت کاری به کار کشور نداشته و شاه، حداقل قدرت را داشته باشد و کمترین دخالت در امور کشور و کشورداری...؟
امروزه نظامهای پادشاهی در کشورهای مدرن مانند بریتانیا چه تاثیری بر این کشورها دارند جز اینکه یادگاری از تاریخ آن کشورها بشمار آمده و مثلا در انگلستان، تنها درآمد توریستی دارد!؟ و گاهگاهی ازدواج نوه و یا شاهزادگان ملکه که برای مردم جنبه سرگرمی دارد!

🌾شگفت انگیز است که تاریخ نویسان دوران پهلوی که از یک طرف از آموزه های مشروطیت دم می زدند اما در عین حال، در نظر نمی گرفتند که نظام مشروطه یعنی قانونمدار کردن شاه و اینکه شاه از کمترین قدرت و کمترین مانور برخوردار باشد، نه چون رضاشاهی که بنام مشروطه سوگند خورد اما وقتی از نردبان قدرت بالا رفت آنوقت همه چیز را در دستان خود قبضه کند و در همه چیز سرک بکشد حتی انتخاب یک واژه در فرهنگستان فارسی نیز بدون اجازه اش مقدور نباشد چه برسد به انتخاب نمایندگان پارلمان، وزرا، مطبوعات...!

🌾وقتی در 9 آبان 1304ش. نمایندگان مجلس پنجم میخواستند با تصویب ماده واحده ‌ای، رضاخان را به رضاشاه تبدیل کنند دکتر مصدق جزو پنج نماینده ایی بود که شجاعانه مخالفت کرد، او در سخنانش گفت که رضاخان در مقام نخست ‌وزیری چون فردی پاسخگو به مجلس است به عنوان فردی مؤثرتر، خدمات زیادی میتواند بکند، اما اگر شاه شود، تمام قدرت را در دست خود متمرکز خواهد کرد و دیگر پاسخگو نخواهد بود و دیکتاتور خواهد شد!
و البته گذشتِ زمان، صحتِ سخن مصدق را اثبات کرد...

🌾 تفاوتهای بنیادینی بین دو جامعه یعنی ایران احمدشاهی و انگلستانِ ملکه الیزابتی وجود داشته، اما از یک نظر می توان گفت که تفاوت آن دو جامعه و مردمش، بیشتر شبیه داستان‌ دو پشه ای است که فکر کنم محتملا باید نوشته ولتر باشد(نقل به مضمونِ):
 دو پشه است که در اتاقی گرفتارند و از تیک‌‌تاک ساعت دیواری به تنگ آمده اند:
  اولی، عجول و آکنده از هیجان و شتاب، خویشتن را بلافاصله به عقربه ساعت می زند تا حرکت و صدای آزار دهنده آنرا متوقف کند، پر واضح است که بجای متوقف کردن صدای ناهنجار، دست به خودکشی زده و خود را به کشتن می دهد...
اما دومی، اهل افراط و تفریط و زیر و زبر کردن و خلق اساعه نیست بلکه با درنگ و صبوری، ساعتها و روزها و ماهها با طمانینه، دور ساعت می چرخد و می چرخد تا علل وجودی آنرا کشف کند و در نتیجه، چرخیدن و صدای مزاحم تیک تاک آنرا به خدمت زندگی و جامعه درآورد...

💥شیخ فضل الله نوری و اصل هشتم متمم قانون اساسی


✍️علی مرادی مراغه ای
@Ali_Moradi_maragheie

✅شیخ نه تنها با اکثر اصلهای متمم قانون اساسی مخالف بود بلکه با خودِ مجلس و مسئله قانون گذاری نیز مخالف بود، می گفت:
قوانین الهی بهترین قوانین است، پس ما اصلا نیازی به جعل قانون نداریم. بخاطر همین، او مجلسیان را تکفیر میکرد چون کارشان را بدعت می شمرد و می گفت: آنان فکر می کنند که اسلام و قوانین اش کامل نیست و در نتیجه، در پی تدوین قانون هستند...

🌾اما یکی از اصلهایی که شیخ بشدت مخالف آن بود اصل هشتم بود که بر مساوات بین مردم ایران تاکید داشته و تمام اتباع ایرانی اعم از مسلمانان و اقلیتهای مذهبی زرتشتیان، نصرانیان و یهودیان را در مقابل قانون دولتی مساوی میدانست...
شیخ می گفت مگر در احکام اسلامی،  یک مسلمان با کافر یا مرتد میتواند مساوی باشد؟ یک مسلمان میتواند زنانی از آنها را متعه یا صیغه نماید اما آنها نمی توانند با زنان مسلمان ازدواج کنند، همچنین در جنایات و دیات هرگز برابر نمی توانند باشند، یا هرگاه زن و شوهری از اسلام خارج شده و مرتد گردند، عقد و ازدواجشان باطل گشته و از ارث نیز محروم میگردند...
 شیخ در حمله به این اصل مینویسد:
«یکی از مواد آن ضلالت نامه (متمم قانون اساسی) اینست که افراد مملکت متساوی الحقوق اند ...(در حالیکه) در احکام اسلامی که چه مقدار تفاوت گذاشته بین موضوعات مکلفین در عبادات، معاملات، تجارات و سیاسات از (بالغ و غیر بالغ)،  (ممیز و غیر ممیز)، (عاقل و مجنون)، (صحیح و مریض)، (مختار و مضطر)، (راضی و مُکره)، (اصیل و وکیل)، (ولی و بنده)، (پدر و پسر)، (زن و شوهر)،  (غنی و فقیر)، ( عالم و جاهل) ، (شاک و متقین)، (مقلد و مجتهد)، (سید و عام)،  مسلم و کافر ذمی و حربی و کافر اصلی و مرتد و مرتد ملی و فطری و غیرها...»
(رساله حرمت مشروطه...زرگرنژاد...صص 265الی366)

🌾آنوقت، شیخ خطاب به مشروطه خواهانی که موافق اصل مساوات بین تمامی مردم ایران بودند، چنین می تاخته:
«ای بی شرف، ای بی غیرت، ببین! صاحب شرع برای اینکه تو منتحل(وابسته) به اسلامی، برای تو شرف مقرر فرموده و امتیاز داده تو را. و تو خودت از خودت سلب امتیاز می کنی و می گویی من باید با مجوس و ارمنی و یهودی برادر و برابر باشم...» (همان...367)
مخالفت شیخ با این اصول، مخصوصا اصل هشتم، چنان ریشه ای بوده که او با پشتیبانی محمدعلی شاه در حضرت عبدالعظیم متحصن گردید و اعتراضش، بخش زیادی از وقت مجلس را گرفت...
 
🌾البته دلایلی در دست است که اکثریت علما حتی علمای مشروطه خواهِ مجلس نیز، معتقد به برابری نبودند، اسپرینگ رایس در این مورد در گزارشی به وزیر خارجه انگلستان می نویسد:
«ازمیان سه مجتهد حاضر در مجلس یعنی شیخ فضل الله و سیدمحمد طباطبایی و سیدعبدالله بهبهانی تنها یک تن، سید محمد طباطبایی بسود اصل هشتم متمم قنون اساسی سخن گفت و دو مجتهد دیگر که از پشتیبانی شمار فراوانی از روحانیون حاضر در مجلس برخوردار بودند چنین استدلال کردند که قانون اسلام بایستی در یک کشور اسلامی اجرا گردد...» (به نقل از: عبدالهادی حائری، تشیع و مشروطیت...ص318)
سیدعبداالله بهبهانی با وجود اینکه از برجسته ترین روحانیون طرفدار مشروطه بوده اما او نیز با این اصل تساوی مخالفت میکرده و میگفت:
اقلیت یهود باید جزیه بدهند و نباید در انتخاب وکلا با مسلمین دارای حقوق مساوی باشند...
 و او می کوشیده تا تصویب این اصل را به تاخیر اندازد، که البته سرانجام، فشار مشروطه خواهان، او را وادار کرد که دست از مخالفت بکشد. مخبر همایون از شاهدان این رویداد میگوید:
«سلطان محمود میرزا که از تحصیلکردگان دارالفنون و مردی شاعر و ادیب بود با نگارنده این سطور در باغ مجلس انتظار تصویب این ماده قانون را داشت ولی چون مخالفت سید عبدالله بطول انجامید سلطان محمود میرزا، پیشخدمت مجلس را که پیرمرد سیدی بود فراخواند و گفت برو بیدرنگ به سید بهبهانی بگو که اگر این ماده قانون که همه آزادیخواهان انتظار آنرا دارند امروز بتصویب نرسد، زنده نخواهی ماند. با تذکر پیشخدمت، سیدعبدالله فریاد کشید من مخالف نیستم و در نتیجه قانون مذکور از تصویب گذشت» (همان...ص318)
در بیرون از مجلس نیز اقلیتهای مذهبی دست از فعالیت نکشیده بر تصویب اصل تساوی می کوشیدند.

 🌾حتی آیت الله نائینی که در بسیاری زمینه ها با شیخ فضل الله اختلاف نظر داشت در مخالفت با اصل تساوی، موافق شیخ بود و می گفت اصل هشتم متمم قانون اساسی بدان معنا نیست که تفاوتهایی که شریعت اسلامی بین شهروندان بخاطر مذهبشان قائل است از بین برود...(همان...ص318)
و این کشکشها، مربوط به زمانی بود که بقول طالبوف تبریزی، اقلیتهای مذهبی چون ناپاک شمرده می شدند در نتیجه، در روزهای بارانی حق نداشتند در کوچه ها رفت و آمد کنند...!

 

💥گفتگوی عبرت انگیز حاج سیاح و ناصرالدین شاه


✍️ علی مرادی مراغه ای
@Ali_Moradi_maragheie

✅ شاید کمتر کسی می ‌داند که حاج سیاح نخستین ایرانی است که در دوران مدرن، جهان را حسابی گشته ، با بسیاری از بزرگان قرن19مانند تزار روس، گاریبالدی، امپراطور بلژیک و رئیس جمهوری آمریکا دیدار و گفتگو کرده و نخستین ایرانی است که عبارت حقوق بشر را به معنای امروزی آن به کار برده...
او در سال 1276ه ق از مسیر زنجان و تبریز و مرز قفقاز سفر خود را به دور دنیا آغاز کرده و ابتدا،عمدا خبر مرگش را به خویشاوندانش میرساند تا دیگر کسی منتظر بازگشتش نباشد، سفری که 18سال به طول می انجامد و حسابی پخته و مذاب میگردد، علاوه بر شناخت جهان و تحولات دنیای مدرن به زبانهای ترکی، ارمنی، روسی، انگلیسی، فرانسه و آلمانی مسلط شده و سرانجام در سوم مرداد 1256ه ش که سی‌ سال از حکومت ناصرالدین شاه قاجار میگذشته به ایران برمیگردد و از ابتدای ورود به وطن شاهد جهل، فقر، ظلم و بی‌عدالتی هموطنانش گردیده آنرا ضمن مقایسه با اوضاع اروپا با قلمی آتشین و نقادانه به تصویر کشیده است.
اما دیدار و گفتگوی او با ناصرالدین شاه قابل تامل و البته دردناک است که در زیر از دو منبع که دست اول می آورم.

🌾ابتدا دوستعلی خان معیرالممالک می نویسد:
«ناصرالدین شاه با معدودی از خواص در دیوانخانه به صحبت ایستاده بود ناگاه از لای درختها نظرش به حاج سیاح افتاد که در کنار دیوار برای شرفیابی انتظار میبرد، شاه با دیدن او، سر را آهسته جنبانیده با اشاره دست، او را پیش خواند، حاج سیاح با شتاب آهنگ حضور کرد...ناصرالدین شاه رو به او کرده گفت: از قراری شنیده ام هم مسلکت ملکم در روزنامه قانون مطالبی در مورد لزوم دادن آزادی و برقراری آئین مشروطه در ایران نوشته. از قول من به او بنویس که به اندازه تو و امثال تو عقل و شعور دارم، تواریخ خوانده و از اوضاع دنیا نیک آگاهم. نیک میدانم که ترقی کامل مملکت بسته به آگاهی است ولی دادن آزادی به مردم نادان و بی سواد و رها ساختن عنان اراذل و اوباش تیغ در کف زنگی مست نهادن است و آرامش و امنیت کشور را به خطر انداختن. مخصوصا به او بگو که این فضولیها را کنار بگذارد و مطمئن باشد روزی که تشخیص دهم مردم شایستگی داشتن حکومت مشروطه و لیاقت استفاده از آزادی را دارند اگر لازم شود از تاج و تخت نیز میگذرم و مشروطه را به آنان ارزانی میدارم، مردم قبل از آزادی احتیاج به سواد و تربیت صحیح دارند، ترتیب این کار را در حدود امکانات داده ام و بلافاصله پس از برگزاری تشریفات«قرن»به یاری خداوند آنرا به مرحله اجرا خواهم گزارد»
(یادداشتهای از زندگی خصوصی ناصرالدین شاه،دوستعلی خان معیرالممالک...ص37)

🌾 اما معیرالممالک قضیه را کمی سانسور کرده و تنها سخن شاه را آورده و سخن حاج سیاح را از قلم انداخته! سخن حاج سیاح را از کتاب خودش می آورم. حاج سیاح چشم در چشم ناصرالدین شاه دوخته و انتقادی نیشدار میکند و دیگران بخاطر بی ملاحظه گی و اینکه ممکن است مورد خشم شاه قرار گیرد او را می ترسانند، اما ناصرالدین شاه بجای خشمگین شدن، از حاج سیاح میخواهد بماند و در دربار کار کند!
حاج سیاح خود می نویسد:
«در قصر عاج دیدم شاه بر صندلی نشسته، بنده را نزدیکتر خواند، در حضور ایستادم، فرمود:
شنیدم بسیار جای دنیا را دیده ای؟
عرض کردم بلی به قدری که ممکن بود.
فرمود: حالِ آنوقت ایران با الان تفاوت پیدا کرده است؟
با تمام توصیه ها که به من شده بود نتوانستم تقیه نموده و حق را پوشیده بدارم، لذا با خود گفتم، بگذار تا در مقابل تمام تملق گوییهای دیگران، یک نفر هم برای یک بار حقیقتی را به گوش او برساند شاید بی ‌اثر نباشد، گفتم: بلی بسیار. یکی از تغییرات مهم در این چند سال که خوب به چشم میخورد، تنزل ارزش پول است، پول در مملکت مثل خون است در بدن که زندگی مملکت با حرارت و دَوَران آن است، به این ترتیب که میبینم در اندک زمان، این مشت نقد ایران شکسته و سوخته و فنا می شود و اینکار عاقبت خوشی ندارد...
شاه روی به سپهسالار کرده فرمود: خوب! جوان است و قابل نگاهداری است نگاهش میدارم.
عرض کردم قابل هیچگونه نوکری نیستم.
شاه فرمود: بهتر از گدایی است.
عرض کردم: ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم
                  با پادشه بگوی که روزی مقرر است.
فرمود: کسی که اینقدر انگشت به کون دنیا کرده درویش نمی شود!
 پس مرخص فرمودند به منزل بازگشتم»
(خاطرات حاج سیاح...ص72)