*خشم و هیاهوی یک زندگی:زندگی و خاطرات غلام یحیی‏ دانشیان از فرقه‏ ی دمکرات آذربایجان و حزب توده‏ی ایران

*نوشته‏ ی:علی مردادی مراغه‏ ای

*تهران،نشر اوحدی 1388،چاپ اول،428 صفحه

چکیده

کتاب خشم و هیاهوی یک زندگی اثر غلام یحیی دانشیان است که علی‏ مرادی مراغه‏ ای آن را از ترکی به فارسی برگردانده و مقدمه‏ ای هشتاد صفحه‏ ای نیز بر آن افزوده است.متن اصلی کتاب که همان خاطرات است، از دو بخش اصلی تشکیل شده:بخش اول خاطرات قبل از دوران مهاجرت‏ دانشان را در برمی‏گیرد و بخش دوم رخدادهای دوران مهاجرت را شامل‏ می‏شود.در نوشتار زیر کوشش بر آن است که ضمن معرفی و نمایاندن‏ بخش‏های اصلی کتاب به نقد و ارزیابی آن پرداخته شود.

کلید واژگان:

غلام یحیی دانشیان،حزب توده،فرقه‏ ی دمکرات آذربایجان

مقدمه

دوران سلطنت قاجار را می‏توان سرآغاز گسست تاریخ ایران از گذشته‏ ی‏ خویش دانست که طی آن تاریخ ایران دیگر تنها بر پاشنه‏ ی سنت‏های‏ خویش نمی‏چرخید و افکار و اندیشه‏ های جدید در سرزمین استبدادزده‏ ی‏ ایران رخنه نمود.شاید بتوان یکی از مهم‏ترین این اندیشه‏ ها را اندیشه‏ و تفکر مارکسیسم‏1دانست که بوق شیپورش در بیخ گوش ایران،اکثر دگراندیشان ایرانی را از خود بیخود کرده بود.یکی از این افراد غلام‏ یحیی دانشیان بود که گرایشی از سر شیفتگی به مارکسیسم داشت.او از همان آغاز کودکی به تفکرات چپ علاقه پیدا کرد و این تعلق خاطر را تا پایان زندگی حفظ نمود.کتاب خشم و هیاهوی یک زندگی،این شیفتگی‏ و علاقه را نشان می‏دهد.این کتاب هرچند با سانسور،مبالغه‏ گویی و کاستی‏های دیگر همراه است،اما به درک ما از تاریخ معاصر ایران کمک‏ می‏کند.

معرفی کتاب

کتاب خشم و هیاهوی یک زندگی همانگونه که گفته شد در اصل خاطرات‏ غلام یحیی دانشیان بوده است که علی مرادی مراغه‏ ای مقدمه‏ ای برای‏ روشن شدن شخصیت دانشیان بر آن افزوده است.پس از مقدمه،متن‏ اصلی خاطرات قرارداد و پس از آن کتابنامه،پیوست‏ها،نمایه‏ ی کسان‏ و تصاویر آورده شده است.

الف)مقدمه‏ ی نویسنده:عنوان مقدمه ‏ی نویسنده عبارت است از:تحلیلی‏ بر نیمه‏ ی پنهان زندگی غلام یحیی دانشیان.به نوشته‏ ی علی مرادی‏ مراغه‏ ای،غلام یحیی دانشان در سال 1285 خ/1906 م در خانواده‏ای‏ فقیر در یکی از روستاهای سراب به دنیا آمد و در نوجوانی برای کار به‏ همراه پدرش به باکو رفت.او خدمت سربازی را در ارتش شوروی به‏ پایان رساند.و درجه‏ ی ستوانی گرفت.دانشیان هنگام اخراج ایرانیان از آذربایجان شوروی،روانه‏ ی ایران شد؛اما هنگام بازگشت به ایران،از سوی پلیس دستگیر شد و تا سال 1939 م/1318 خ در زندان اردبیل به‏ سر برد؛اتهام وی تبلیغ مرام کمونیستی و ضد دولتی بود.نویسنده پس‏ از پرداختن به زوایای شخصیت دانشیان،از تشکیل فرقه‏ ی دمکرات دوران سلطنت قاجاریه را می‏توان سرآغاز گسست‏ تاریخ ایران از گذشته‏ ی خویش دانست که طی آن‏ تاریخ ایران،دیگر تنها بر پاشنه‏ی سنت‏های خویش‏ نمی‏چرخید و افکار و اندیشه‏های جدید در سرزمین‏ استبدادزده‏ ی ایران رخنه نمود

آذربایجان توسط پیشه‏ وری سخن گفته است و سپس به جایگاه غلام‏ یحیی دانشیان در فرقه اشاره می‏کند که پس از پیشه‏ وری تأثیرگذارترین‏ فرد فرقه بوده است.او سپس از اتحاد فرقه‏ ی دمکرات آذربایجان با حزب توده‏ ی ایران به رهبری دانشیان می‏نویسد.به نوشته‏ ی علی مرادی‏ مراغه‏ ای،فرقه‏ی دمکرات آذربایجان با محوریت غلام یحیی دانشیان‏ توانست بر تصمیمات حزب توده تأثیر بگذارد.دانشیان پیشنهاد دهنده‏ ی‏ عزل ایرج اسکندری از ریاست حزب توده و جایگزینی نور الدین کیانوری‏ در آستانه‏ ی انقلاب 57 بود که البته این کار را با توصیه‏ ی روس‏ها انجام‏ داد.پایان بخش مقدمه‏ ی علی مرادی مراغه‏ ای درباره‏ی سرنوشت غلام‏ یحیی دانشیان است.به نوشته‏ ی وی دانشیان در سال 1360،به‏ علت‏ کهولت و بیماری از کار سیاسی کنار گرفت و به صدر افتخاری فرقه‏ بسنده کرد و مقام دبیر کلی به امیر علی لاهرودی رسید.دانشیان سرانجام‏ در سال 1365 درگذشت.

ب)متن خاطرات:پس از مقدمه‏ ی نویسنده متن اصلی کتاب آغاز می‏شود. بنابر متن خاطرات غلام یحیی دانشیان،او در سال 1285 خ/1906 م به‏ دنیا آمد.پدرش برای تأمین مخارج زندگی ناگزیر به باکو مهاجرت کرده‏ بود.در سال 1297 خ غلام یحیی و مادرش نیز راهی باکو شدند.در باکو دانشیان به کارگی در معدن مشغول شد و به‏ زودی نماینده‏ ی کارگران‏ معدن شد.او سپس وارد کامسمول‏2یا سازمان جوانان حزب کمونیست‏ شد و اندکی بعد به حزب کمونیست آذربایجان شوروی پیوست.

غلام در سال 1316 خ/1937 م به ایران آمد و دستگیر شد.او تا سال‏ 1318 در زندان به سر برد و پس از تحمل سختی‏های زندان،به روستای‏ خویش تبعید شد.اما به‏زودی آنجا را ترک کرد و به کار در راه‏آهن میانه‏ مشغول شد.دانشیان سپس به شکلی بسیار حاشیه‏ای به جنگ جهانی‏ (به تصویر صفحه مراجعه شود) استالین:حامی اصلی فرقه دموکرات آذربایجان دوم می‏پردازد.او بدون آنکه به رضا شاه و تحولات عصر وی اشاره کند، به یک‏باره سخن از محمد رضا شاه می‏گوید.در جریان حوادث بعد از جنگ‏ جهانی،او به دلیل همکاری نکردن با مأموران دولتی در امر جمع‏ آوری‏ اسلحه ‏ی روستاهای سراب،به زندان افتاد و پس از چهل روز به زندان‏ قصر قجر منتقل شد.پس از هفت ماه زندان،دانشیان را برای تحقیقات‏ محلی به زندان اردبیل منتقل کردند و دو سال دیگر را در زندان اردبیل به‏ سر برد.دانشیان پس از پایان اسارتش به فعالیت‏های تشکیلاتی و حزبی‏ در سراب و میانه روی آورد.به نوشته‏ ی دانشیان از آنجا که تشکیلات‏ میانه به سرپرستی او تحت نظارت کمیته‏ ی ایالتی تبریز بود،به درخواست‏ کمیته،وی به آنجا منتقل شد.وی سپس از آمدن پیشه‏ وری‏3از تهران‏ به تبریز خبر می‏دهد که به قصد تشکیل فرقه‏ ی دمکرات آذربایجان به‏ تبریز آمده بود.یک ماه پس از پایه‏ گذاری فرقه‏ ی دمکرات آذربایجان‏4 کنفرانس ایالتی حزب توده‏ ی آذربایجان شکل گرفت؛در این کنفرانس، کمیته‏ ی ایالتی حزب توده از حزب توده جدا شد و به فرقه‏ ی دمکرات‏ آذربایجان پیوست.

دانشیان در مقام عضویت فرقه،به شهرهای گوناگون آذربایجان سفر کرد تا از اوضاع عمومی آن‏ها مطلع شود.به نوشته‏ ی وی،نخستین تلاش‏ها برای دست گرفتن کنترل آذربایجان در پی اقدام وی و افراد تحت امرش‏ صورت گرفت.دانشیان سراب و میانه را د سال 1324 به تصرف درآورد. پس از تصرف مناطق مزبور،پیشه‏ وری وی را به تبریز فراخواند و او را مأمور به کنترل درآوردن این شهر نمود.بنابر خاطرات دانشیان،آنان‏ توانستند نظمیه،ژاندارمری و لشکر تبریز را به تصرف درآورند.آنان سپس‏ ذو الفقاری(خان بخش‏هایی از زنجان)را بیرون راندند.دانشیان سپس‏ از رفتن نمایندگان آذربایجان به تهران برای مذاکره با مقامات تهران‏ سخن می‏گوید،که طی آن قرار شد زنجان تخلیه و به حکومت تهران‏ تحویل داده شود.او سپس به تحریم غذا و تحریک عشایر از سوی‏ حکومت مرکزی اشاره می‏کند و سپس از اختلافاتشان با سلام اللّه جاوید بر سر تخلیه‏ ی زنجان سخن می‏گوید.دانشیان از آمدن ارتش به زنجان‏ به منظور تأمین امنیت انتخابات مجلس پانزدهم خبر می‏دهد.در حالی که‏ همه چیز در خاطرات دانشیان بسیار عادی پیش می‏رود،وی یک‏باره از ناپدید شدن پیشه‏ وری و لزوم عقب ‏نشینی فداییان از تبریز سخن می‏گوید. آنان در 25 آذر 1325 تبریز را به مقصد آذربایجان شوروی ترک کردند.)به تصویر صفحه مراجعه شود) سید جعفر پیشه‏ وری،مؤسس فرقه دموکرات در بخش دوم خاطرات وی به ملاقاتش با پیشه‏ وری در آذربایجان و تلاش‏های فرقه‏ برای سروسامان دادن به کارهای حزبی و تشکیلاتی و ترغیب فداییان به فراگیری‏ فنون،سواد و بالا بردن دانش سیاسی خود می‏پردازد.او سپس به مرگ پیشه وری در سال‏ 1947 م/1326 خ برا ثر سانحه‏ ی اتومبیل اشاره می‏کند.به نوشته‏ ی وی،پس از آن بود که فرقه‏ ی دمکرات آذربایجان در خارج از ایران تشکیل جلسه داد.او از اختلافات حزبی‏ و تشکیلاتی فرقه خبر می‏دهد که این اختلافات با میانجی‏گری روس‏ها اندکی فروکش‏ کرد.از آنجا که انتخاب رهبر برای فرقه لازم می‏آمد،صادق بادگان عنوان رهبر و میر قاسم چشم‏ آذر به‏ عنوان معاون وی انتخاب شدند.آذربایجان برای‏ وحدت اشاره می‏کند.به عقیده‏ی دانشیان هدف نمایندگان حزب توده از بین بردن فرقه و الحاق آن به حزب توده بود و به‏گونه‏ای که پس از آن‏ تنها نام حزب توده باشد و اثری از نام فرقه باقی نماند.

این کتاب در اصل خاطرات غلام یحیی بوده است‏ که از زبان ترکی به فارسی ترجمه شده و مترجم نیز مقدمه‏ای تاریخی بر آن نوشته است.ازاین‏رو،علی‏ مرادی مراغه‏ ای می‏بایست خود را به‏ عنوان مترجم‏ کتاب معرفی می‏کرد نه نویسنده.

دانشیان در زمینه و بافت تاریخی ایران سخن‏ نمی‏گوید.حوادث در خاطرات وی به‏ گونه‏ ای آمده‏ است که خواننده هیچ ارتباطی بین آن‏ها و تاریخ‏ ایران احساس نمی‏کند؛گویی که دانشیان در مورد یک‏ سرزمین و کشور مجزا حرف می‏زند

دانشیان سپس به صعود خود به رأس فرقه اشاره می‏کد و از دیدارهای‏ خود با دبیران حزب توده یعنی رادمنش،ایرج اسکندری و کامبخش‏ سخن می‏گوید که طی آن همگی بر ضرورت تشکیل یک حزب واحد مارکسیستی تأکید کردند.بنابراین توافق،فرقه راضی شد تا به‏ عنوان‏ کمیته‏ ی ایالتی حزب توده فعالیت کند اما می‏توانست نام خود را همچنان‏ حفظ کند.در مرامنامه‏ ی حزب واحد نیز قرار شد که بر اهمیت تاریخی‏ نهضت آذربایجان تأکید شود.پس از آن بود که کنفرانس وحدت در آگوست سال 1960 م/1339 خ تشکیل شد.دانشیان سپس به اختلافات‏ اعضای حزب توده و فرقه‏ ی دمکرات آذربایجان می‏پردازد که قسمت‏ پایانی کتاب را یک‏سره در برمی‏گیرد.او استدلال‏ای تعدادی از اعضای‏ حزب را می‏آورد که همگی،اتحاد حزب توده با فرقه‏ی دمکرات آذربایجان‏ را اشتباه می‏دانستند.به نوشته‏ ی دانشیان،آنان حزب را جدایی‏ طلب، بی‏ریشه و وابسته به شوروی می‏دانستند.آنان همچنین دانشیان را فردی‏ معرفی کردند که بیشتر دافعه دارد تا جاذبه.اما دانشیان همان‏گونه که‏ این اتهامات را در کتاب خود مطرح کرده است،به‏ طور مشروح به آن‏ها نیز پاسخ داده است و یکایک آن‏ها را بی ‏پایه و اساس دانسته است.او این ادعا را که نهضت آذربایجان یک نهضت تحمیلی بوده رد کرد و آن را جنبشی عمیقا مردمی به شمار آورد.همچنین از موضع شوروی به‏ عنوان‏ یک کشور کمونیستی دفاع کرد و احترام آن را لازم دانست.وی اتهام‏ اداره کردن فرقه به شیوه ه‏ای دیکتاتوری را نیز رد کرد.

دانشیان در ادامه‏ ی خاطراتش،از اختلافات دامنه‏ دارش با نور الدین‏ کیانوری و ایرج اسکندی سخن می‏گوید که این مشاجرات در نهایت‏ سبب عزل غلام از ریاست فرقه و انتخاب آذر اوغلو شد.وی سپس‏ به‏ طور غیرمنتظره‏ای کتاب را با یکی از سخنرانی‏ های خود به پایان‏ می‏برد.

پیوست‏های کتاب در مورد فرقه‏ ی دمکرات آذربایجان و گزارش ساواک‏ از حزب توده و فعالیت آنان در خارج از کشور است.قسمت پایانی کتاب‏ دربرگیرنده‏ ی تصاویری مبهم و بی‏ کیفیت است.

نقد کتاب

الف)مقدمه‏ ی علی مرادی:مترجم کتاب که مقدمه‏ ای در وصف حال غلام‏ یحیی دانشیان نوشته است.انگیزه‏ ی خود را از آوردن این مقدمه سرپوش‏ گذاشتن بر بسیاری از حوادث به شکل عمدی یا سهوی از سوی غلام‏ یحیی دانشیان می‏داند.(علی مرادی مراغه‏ای،1388،ص 1)آوردن‏ این مقدمه،که بینش تاریخی نگارنده را نیز نشان می‏دهد،از نقاط قوت‏ زندگی دانشیان آشنا می‏کند.بااین‏حال در مقدمه‏ ی علی مرادی موارد قابل تأملی نیز وجود دارد که قابل ذکر است:

1-این کتاب در اصل خاطرات غلام یحیی بوده است که از زبان ترکی‏ به فارسی ترجمه شده و مترجم نیز مقدمه‏ای تاریخی بر آن نوشته است. ازاین‏رو،علی مرادی مراغه‏ای می‏بایست خود را به‏عنوان مترجم کتاب‏ معرفی می‏کرد نه نویسنده؛زیرا خواننده اینگونه احساس می‏کند که این‏ کتاب یک اثر تحقیقی است که سراپا نوشته‏ی علی مرادی مراغه‏ای‏ است.

2-علی مرادی در معرفی منابع،مجلات،روزنامه‏ ها و به‏ طور مشخص‏ وبلاگ‏ها را جزو«کتابنامه»،آورده است،در صورتی که همان‏گونه که از واژه‏ ی کتابنامه برمی‏آید،این واژه تنها دربرگیرنده‏ ی کتاب‏هاست.شایسته‏ بود که مترجم به جای کتابنامه از«فهرست منابع»استفاده می‏کرد.

3-نویسنده در مقدمه‏ ی خود از واژگانی چون کمینترن‏5،کمینفرم‏6، انترناسیونالیسم‏7و...استفاده کرده،اما توضیحی درباره‏ ی آنان نداده‏ است.

4-علی مرادی در پیشگفتار خود،غلام یحیی دانشیان را«تأثیرگذارترین» فرد در حزب توده پس از اتحاد فرقه با حزب دانسته است(خاطرات‏ دانشیان،ص 1)در صورتی که این ادعا با واقعیات تاریخی صدق نمی‏کند. هرچند که دانشیان در مواردی بر تصمیمات حزب تأثیر داشته است،اما باوجود افرادی چون ایرج اسکندری،رادمنش،نوشین،یزدی،بهرامی، کشاورز،کامبخش،آوانسیان،طبری،کیانوری،روستا و...دانشیان‏ نمی‏توانست«تأثیرگذارترین»فرد فرقه باشد.

5-علی مرادی در مورد تأسیس حزب توده می‏گوید:این حزب و دستگاه‏ رهبری ان از اول فاقد استقلال فکری و عملی بود و به تمامی معنی(به تصویر صفحه مراجعه شود)

کلمه،وابسته به انترناسیونالیست،کمونیست،کمینترن و کمینفرم بود و بدون چون و چرا از آن متابعت می‏کرد و در تمامی جریانات تاریخی ایران‏ دنباله‏ رو سیاست خارجی شوروی بود.(همان،ص 14)این سخن مرادی‏ با مستندات تاریخی سنخیت ندارد.حزب توده هرچند بعدها به حزبی‏ مارکسیستی-لنینیستی تغییر ماهیت داد(امیر خسروی،1375،ص 70) اما در آغاز شکل‏ گیری‏ اش ماهیتی مارکسیستی نداشت و مستقل از سیاست‏ روس‏ها پا به عرصه‏ ی وجود گذاشت؛(کشاورز،1379،ص 297 و نیز بزرگ علوی،1377،ص 257 و نیز اسکندری 1372،صص 451-452) هرچند که مارکسیست‏ها نیز در حزب وجود داشتند و رهبر حزب،سلیمان‏ میرزا از همکاری با آنان ابایی نداشت.(زیبایی،1343،ص 148)با این حال،همان‏گونه که مازیار بهروز آورده است:«اساسنامه حزب به‏ اساسنامه احزاب عضو کمینترن شباهت نداشت...واقعیت این است که‏ این حزب در ابتدا عضو یک حزب کمونیست پایه‏ گذاری نشد،یعنی‏ هدف نهایی آن استقرار یک دولت سوسیالیستی نبود،بلکه به صورت‏ یک جبهه‏ ی متحد نیروهای ضدفاشیستی‏8و طرفداران قانون اساسی‏ شکل گرفت و در واقع نام توده بازتابی از این واقعیت بود».(بهروز، 1380،ص 36)بنابراین،برخلاف گفته‏ ی علی مرادی،حزب در آغاز راهی و به‏ طور مشخص در زمان رهبری سلیمان میرزا اسکندری،دارای‏ ماهیتی کمونیستی نبود،بلکه یک جبهه‏ ی وسیع دموکراتیک بود.9

ب)نقد خاطرات غلام یحیی دانشیان:خاطرات غلام یحیی دانشیان در خور نقد جدی است اما از آنجا که مجال سخن محدود است،در زیر به‏ مهم‏ترین کاستی‏ های آن اشاره می‏شود.

1-مهم‏ترین نقدی که بر کتاب وارد است،این است که دانشیان در زمینه‏ و بافت تاریخی ایران سخن نمی‏گوید.حوادث در خاطرات وی به‏ گونه‏ ای‏ آمده است که خواننده هیچ ارتباطی بین آن‏ها و تاریخ ایران احساس‏ نمی‏کند؛گویی که دانشیان در مورد یک سرزمین و کشور مجزا حرف‏ می‏زند.او جایگاه و موقعیت تاریخی حوادث را مشخص نکرده است و طبعا خواننده نمی‏داند که در کجای تاریخ ایران ایستاده است.کتاب وی، که محدوده‏ ی زمانی حکومت پهلوی را در برمی‏گیرد،به حوادث مهم این‏ دوران مثل حوادث عصر رضا شاه،جنگ جهانی دوم،اشغال ایران،خروج‏ رضا شاه از کشور،روی کارآمدن محمد رضا شاه،حکومت محمد مصدق و ملی شدن صنعت نفت و...نمی‏پردازد.تمام این رخدادهای بزرگ،بیش از دو یا سه سطر از کتاب دانشیان را در برنمی‏گیرد.در واقع فرد با خواندن‏ خاطرات دانشیان احساس می‏کند که در خلاء قدم می‏زند.

2-مشکل بالا زمانی جدی‏تر به نظر می‏رسد که خاطره‏ نویس در بسیاری از موارد،به ندرت به ذکر تاریخ رخدادها اشاره کرده است وانگهی تاریخ‏هایی‏ که در کتاب آمده،اکثرا میلادی هستند و نویسنده از همسان‏سازی تقویم‏ میلادی و خورشیدی خودداری کرده است.

3-سانسور،پرده‏ پوشی و عدم تعهد به بیان حقیقت از دیگر کاستی‏های‏ خاطرات اوست.دانشیاین با این بهانه که«من عضوی تشکیلاتی بوده ‏ام و برخی قضایا جنبه‏ ی سری و مخفی دارد»(علی مرادی مراغه‏ ای،1388، ص 90)از بازگو کردن بخش عمده ‏ای از دانسته‏ های خویش سر باز زده‏ است.او از کنار رخدادهای مهمی که فرد مشتاق کسب آگاهی درباره‏ ی‏ آن‏هاست به‏ راحتی می‏گذرد.به ‏عنوان نمونه وی از حوادث شاخصی چون‏ نقش روس‏ها در برپایی فرقه و کیفیت رابطه‏ی آن‏ها با فرقه،رابطه‏ ی

کتاب حاضر خاطرات دانشیان را در بهترین حالت می‏توان‏ یک تاریخ محلی به حساب آورد که از وقایع ایران‏ چشم پوشیده و تنها به گوشه‏ ای از خاک ایران یعنی‏ آذربایجان بسنده کرده است.مشخصه‏ ی کتاب‏ دانشیان تعلق خاطر شدید وی به فرقه‏ی دمکرات‏ آذربایجان است

فرقه و حزب توده در زمان شکل‏گیری فرقه،رابطه‏ ی فرقه‏ ی دمکرات‏ با حکومت خودمختار قاضی محمد در کردستان،چگونگی ورود ارتش به‏ آذربایجان و واکنش مردم در برابر این قضیه،نقش روسها در شکست‏ فرقه و...کمترین اطلاعاتی به دست نمی‏دهد.در حقیقت می‏توان گفت‏ که دانشیان بر وقایع،به اندازه‏ ی اهمیتشان تأکید نکرده است.

4-در خاطرات وی انتقال از یک مطلب به مطلب دیگر غیرمنتظره،ناگهانی‏ و شدید صورت می‏گیرد؛به‏ نحوی که نظم منطقی و معقول و انتقال آرام‏ از یک مطلب به مطلب دیگر دیده نمی‏شود.به‏ عنوان نمونه وی به‏ یک‏باره‏ از اختلاف با کردها بر سر در اختیار گرفتن ارومیه سخن می‏گوید(همان، صص 179-182)بدون این‏که به اهداف و انگیزه‏ی کردها،روابط فرقه با کردها و پیش بینی این اختلافات اشاره کند.با این‏که از نظم و صمیمیت‏ فوق العاده در کارها سخن می‏گوید،اما به یک‏باره از اختلاف پیشه‏وری و سلام اللّه جاوید و نیز اختلافات خودش با دکتر جاوید خبر می‏دهد.(همان، صص 191-192)او همچنین بدون پرداختن به عزم حکومت تهارن‏ برای در اختیار گرفتن آذربایجان،به صورت غیرمنتظره‏ای از ناپدید شدن‏ پیشه‏وری و لزوم ترک تبریز سخن می‏گوید(همان،صص 196-200) بنابراین خواننده بدون هر پیش‏زمینه‏ ای به صورت ناگهانی با رخدادهای‏ غیرمنتظره‏ ای روبرو می‏شود.

5-او همچنین در همه‏ جای خاطرات خود،به تبرئه‏ ی خود و دوستانش‏ پرداخته است و به بهای سیاه جلوه دادن دیگران از خود فدائیان تحت‏ امرش چهره‏ای منطقی،وارسته و آراسته نشان داده است.دانشیان در همه‏ جا خود را فردی نوع‏دوست،صلح‏ طلب و روادار نشان می‏دهد.( همان،صص 141-142،149-151 و 157)باوجود این تلاش آشکار، حتی در متن خاطرات دانشیان می‏توان نمونه‏ های از اعمال خشونت و قتل انسان‏ها مشاهده کرد.(همان،ص 153 و 164-165)شعار او«خون‏ در مقابل خون و مشت در برابر مشت»بود.(همان،ص 136)دانشیان‏ فداییان تحت امرش را افرادی معرفی می‏کند که«هدفی غیراز آزاد کردن وطن و خلق خود نداشتند»(همان،ص 142)در صورتی که همین‏ فداییان به نام دولت ملی آذربایجان مرتکب رفتارهای ناشایستی در حق‏ هموطنان خود شدند تا جایی که دانشیان در قسمتی از خاطراتش به‏ برکناری برخی از آن‏ها به‏ خاطر«وضعیت غیرانسانی»اشاره‏ ای گذرا می‏کند؛اما هیچ‏گاه توضیح نمی‏دهد که آن اعمال و رفتار غیرانسانی چه‏ بوده است.او به استثنای مورد بالا،در همه‏ جا بر خطاهای فداییان چشم‏ پوشیده و آن‏ها را ستوده است.

6-دانشیان در خاطراتش،خود را عنصری ملی و وطن‏پرست معرفی کرده‏ است و از واژه‏ ها و اصطلاحاتی چون«وطنمان»،«تاریخ سرزمین»و... استفاده کرده است.اما کارنامه‏ ی زندگیش این ادعا را پشتیبانی نمی‏کند. علی مرادی در مقدمه‏ ی کتاب در این‏ باره به‏ درستی دانشیان را برخلاف‏ کمونیست‏های اولیه‏ ی حزب عدالت و مهاجرین وطن‏پرست ایرانی،فردی‏ می‏داند که اطاعت کورکورانه از شوروی هرگز مجالی برایش باقی نگذاشت‏ که با سنت میهن‏ پرستی آشنا شود.(همان،صص 65)دانشیان در خاطراتش‏ فرقه‏ ی دمکرات را یک حزب مارکسیستی-لنینیستی خوانده است،(همان، ص 138)از لزوم بهره‏ گیری از تجربیات شوروی سخن گفته و«آموختن از رفقای شوروی را موجب فخر و مباهات»دانسته است.(همان،ص 320) فرقه بارها اعلام کرده بود که اگر حکومت تهران به فشارها و تهدیدات‏ خود ادامه دهد،آذربایجان راه خود را جدا خواهد نمود.(الهه کولایی،1376، ص 132)نظر به همین ملاحظات بود که در همان زمان بیشتر اعضای‏ شاخص حزب توده،اتحاد با فرقه‏ ی دمکرات را به دلیل ماهیت وابسته‏ اش‏ اشتباه می‏دانستند.10(همان صص 236 250)ازاین‏رو به سختی می‏توان‏ دانشیان را عنصری ملی به حساب آورد.

7-خودشیفتگی و موجه و منطقی جلوه دادن خویش در خاطرات غلام‏ یحیی دانشیان موج می‏زند.او در خاطراتش بارها از محبوبیت زیاد خویش‏ در میان مردم،هجوم مردم برای دیدار با او سخن می‏گودی.(همان،صص‏ 117-118)به نوشته‏ ی او،گاهی اوقات پیشه‏ وری در سخن گفتن‏ با وی آنقدر متأثر می‏شد که نزدیک بود به گریه بیافتد.(همان،ص‏ 185)دانشیان در همه‏ جای کتاب در قامت فردی ظاهر شده که خوب‏ سخن می‏گوید،منطقی،جامع و مستدل حرف می‏زند و با استدلال‏های‏ خویش مخالفانش را وادار به عقب‏نشینی می‏کند.(به‏عنوان نمونه بنگرید به:همان،صص 235-255)هرچند که ذات خاطرات ایجاب می‏کند خاطره‏ نویس،محور نوشته‏ ی خویش باشد،اما این خصلت در خاطرات دانشیان بسیار برجسته است.شخصیت دانشیان در خاطرات به مثابه‏ کوهستانی عظیم است که تپه‏ هایی ناچیز در اطراف خود دارد.حتی‏ پیشه‏ وری،رهبر جنبش،فردی مجسم شده که تک و تنها در کنج اتاقی‏ عزلت گزیده و به دعا و تعریف و تمجید در حق دانشیان مشغول است.

8-خاطرات دانشیان به شکلی بسیار ناقص پایان می‏پذیرد.وی که تا سال 1365 در قید حیات بوده است،خاطراتش را به شکلی کاملا آشفته‏ تا سال سال 1353 ادامه می‏دهد و کتاب را با یکی از سخنرانی‏هایش به‏ پایان می‏برد؛در حالی که انتظار خواننده هنوز برآورده نشده است.نه به‏ سال‏های پایانی حکومت پهلوی اشاره شده و نه به جریان انقلاب اسلامی‏ و نقش وی در عزل و نصب‏ های حزب توده در این برهه.

باوجود این کاستی‏ها،باید از یک احتمال سخن گفت و آن این‏که ممکن‏ است خاطرات دانشیان پس از مرگش از سوی رهبران فرقه‏ ی دمکرات‏ مورد حذف و اضافه قرار گرفته باشد.به‏ ویژه این‏که به نظر می‏رسد کتاب‏ از سوی رهبران فرقه‏ ی دمکرات تأیید شده است،زیرا متن ترکی خاطرات‏ که متن اصلی محسوب می‏شود،با مقدمه‏ ی امیر علی لاهرودی صدر فعلی فرقه دمکرات نوشته شده است.

نتیجه‏ گیری

کتاب خاطرات دانشیان را در بهترین حالت می‏توان یک تاریخ محلی‏ به حساب آورد که از وقایع ایران چشم پوشیده و تنها به گوشه‏ ای از خاک ایران یعنی آذربایجان بسنده کرده است.مشخصه‏ ی کتاب دانشیان‏ تعلق خاطر شدید وی به فرقه‏ ی دمکرات آذربایجان است.او بارها از موجودیت فرقه در مقابل رهبران حزب توده دفاع کرد.بنابراین کتاب از حیث روشن نمودن مبارزات و فعالیت‏های فرقه و همچنین چالش‏های‏ حزب توده با فرقه حائز اهمیت است.باوجود این،خاطرات دانشیان، گرفتار همان کاستی‏هایی است که بیشتر کتاب‏های خاطرات با آن‏ها دست به گریبانند.

منابع

-آشوری،داریوش،1376،دانشنامه‏ی سیاسی،چاپ چهارم،تهران،انتشارات مروارید.

-آقابخشی،علی و افشاری،مینو،1379،فرهنگ علوم سیاسی،چاپ اول،تهران،نشر چاپار.

-اسکندری،ایرج،1372،خاطرات ایرج اسکندری،چاپ اول،تهران مؤسسه مطالعات و پژوهش‏های سیاسی.

-امیر خسروی،بابک،1375،نظر از درون به نقش حزب توده ایران(نقدی بر خاطرات‏ نور الدین کیانوری)،تهران،چاپ اول،انتشارات اطلاعات.

-بهروز،مازیار،1380،شورشیان آرمانخواه:ناکامی چپ در ایران،مترجم مهدی پرتوی، چاپ اول،تهران،انتشارات ققنوس.

-زیبایی،علی،1343،کمونیزم در ایران،چاپ اول،تهران،بی‏تا،

-علوی،بزرگ،1377،خاطرات بزرگ علوی،چاپ اول،به کوشش حمید احمدی،تهران، انتشارات دنیای کتاب.

-کشاورز،فریدون،1379،خاطرات سیاسی،به کوشش علی دهبانی،چاپ اول،تهران، نشر آبی.

-کولایی،الهه،1376،استالینیسم و حزب توه‏ی ایران،چاپ اول،تهران،مرکز اسناد انقلاب اسلایم.

-ورفی‏ نژاد،ایرج،1386،زندگی سیاسی سیلمان میرزا اسکندری،پایان‏نامه‏ ی کارشناسی‏ ارشد،دانشگاه تهران.

پی‏نوشت

(1).. Marxism اندیشه‏ ای منتسب به مارکس که بر مبنای آن جنبش‏ها و حرکت‏های‏ ساختارشکن گوناگونی در نقاط مختلف دنیا صورت گرفت.

(2).. komosmol

(3).پیشه‏ وری در خلخال‏ زاده شد و به همراه خانواده‏اش به قفقاز مهاجرت کرد.او پس از شرکت در جریان‏های انقلاب اکتبر 1917 به ایران آمد و به کمونیست‏های ارانی در نهضت‏ جنگل پیوست.سپس به تهران آمد و روزنامه‏ ی حقیقت را منتشر ساخت.او پس از یک دوره‏ اسارت،سرانجام در شهریور 1320 آزاد شد.بنگرید به:الهه کولایی،1376،ص 130.

(4).به نوشته‏ ی دانشیان تشکیل فرقه دمکرات در 12 شهریور 1324 خورشیدی بوده است. بنگرید به:غلام یحیی دانشیان،1388،ص 138.

(5). Cominoform(Communist Information Bureau ).نام اختصاری بین‏الملل کمونیست‏ها بود که در سال 1919 م در مسکو برقرار شد و اتحادیه‏ای بود از حزب‏های انقلابی مارکسیست‏ که مخالف هرگونه رفرم‏خواهی و بهبودخواهی بود.در سال 1943 کمینترن منحل شد،اما پس از جنگ جهانی،برای مدت کوتاهی کمینفرم جای آن را گرفت.بنگرید به:داریوش‏ آشوری،1376،ص 273.

(6). Cominfrom(Communist Information Bureau )دفتر اطلاعات احزاب کمونیست‏ که در سال 1947 به منظور هماهنگ کردن فعالیت‏های احزاب کمونیست شکل گرفت و در سال 1948 یوگسلاوی از آن اخراج شد.کمینفرم در آوریل سال 1956 پس از عادی‏ شدن روابط شوروی و یوگوسلاوی سابق متحل شد.بنگرید به:آقابخشی و افشاری راد، 1379،ص 96.

(7). Internaitonal یا بین‏الملل:نام انجمن سازمان‏های کارگری و گروه‏ها و احزاب‏ سوسیالیست بود؛برای رسیدن به همیاری جهانی و پیش بردن جنبش و انقلاب کارگری در جهان.بنگرید به:داریوش آشوری،1376،ص 74.

(8). Fascism .اصطلاحی عام است که برای همه‏ی رژیم‏هایی به کار می‏رود که بر دیکتاتوری و ترور استوار هستند.فاشیسم بیانگر یک سیستم فراگیر توتالیتر است که انحصار قدرت و رسانه را در اختیار دارد.هدف فاشیسم برقراری دولتی است که در آن فقط یک حزب‏ قدرت را دست داشته باشد و یک رهبر با ویژگی‏های فرمندانه و با قدرت دیکتاتوری بر آن‏ حکومت کند.بنگرید به:داریوش آشوری،1376،صص 235-236.

(9).برای آگاهی از ماهیت حزب توده در سال‏های آغاز شکل‏گیری‏اش بنگرید به:ایرج ورفی‏ نژاد،1386،صص 279-286.

(10).حزب توده که در مظان اتهام وابستگی علیه فرقه‏ ی دموکرات بود،بعدها در مسیر وابستگی آنچنان پیش رفت که بدون اجازه‏ ی حزب کمونیست شوروی قدمی برنمی‏داشت. برای آگاهی بیشتر بنگیرید به:الهه کولایی،صص 121-162.

: مجله کتاب ماه تاریخ و جغرافیا » آذر 1388 - شماره 139 (از صفحه 41 تا 47)

*ایرج ورفی‏ نژاد دانشجوی دکترای تاریخ ایران دانشگاه اصفهان