نقد کتاب:خشم و هیاهو یک زندگی/ ایرج ورفی نژاد
*خشم و هیاهوی یک زندگی:زندگی و خاطرات غلام یحیی دانشیان از فرقه ی دمکرات آذربایجان و حزب تودهی ایران
*نوشته ی:علی مردادی مراغه ای
*تهران،نشر اوحدی 1388،چاپ اول،428 صفحه
چکیده
کتاب خشم و هیاهوی یک زندگی اثر غلام یحیی دانشیان است که علی مرادی مراغه ای آن را از ترکی به فارسی برگردانده و مقدمه ای هشتاد صفحه ای نیز بر آن افزوده است.متن اصلی کتاب که همان خاطرات است، از دو بخش اصلی تشکیل شده:بخش اول خاطرات قبل از دوران مهاجرت دانشان را در برمیگیرد و بخش دوم رخدادهای دوران مهاجرت را شامل میشود.در نوشتار زیر کوشش بر آن است که ضمن معرفی و نمایاندن بخشهای اصلی کتاب به نقد و ارزیابی آن پرداخته شود.
کلید واژگان:
غلام یحیی دانشیان،حزب توده،فرقه ی دمکرات آذربایجان
مقدمه
دوران سلطنت قاجار را میتوان سرآغاز گسست تاریخ ایران از گذشته ی خویش دانست که طی آن تاریخ ایران دیگر تنها بر پاشنه ی سنتهای خویش نمیچرخید و افکار و اندیشه های جدید در سرزمین استبدادزده ی ایران رخنه نمود.شاید بتوان یکی از مهمترین این اندیشه ها را اندیشه و تفکر مارکسیسم1دانست که بوق شیپورش در بیخ گوش ایران،اکثر دگراندیشان ایرانی را از خود بیخود کرده بود.یکی از این افراد غلام یحیی دانشیان بود که گرایشی از سر شیفتگی به مارکسیسم داشت.او از همان آغاز کودکی به تفکرات چپ علاقه پیدا کرد و این تعلق خاطر را تا پایان زندگی حفظ نمود.کتاب خشم و هیاهوی یک زندگی،این شیفتگی و علاقه را نشان میدهد.این کتاب هرچند با سانسور،مبالغه گویی و کاستیهای دیگر همراه است،اما به درک ما از تاریخ معاصر ایران کمک میکند.
معرفی کتاب
کتاب خشم و هیاهوی یک زندگی همانگونه که گفته شد در اصل خاطرات غلام یحیی دانشیان بوده است که علی مرادی مراغه ای مقدمه ای برای روشن شدن شخصیت دانشیان بر آن افزوده است.پس از مقدمه،متن اصلی خاطرات قرارداد و پس از آن کتابنامه،پیوستها،نمایه ی کسان و تصاویر آورده شده است.
الف)مقدمه ی نویسنده:عنوان مقدمه ی نویسنده عبارت است از:تحلیلی بر نیمه ی پنهان زندگی غلام یحیی دانشیان.به نوشته ی علی مرادی مراغه ای،غلام یحیی دانشان در سال 1285 خ/1906 م در خانوادهای فقیر در یکی از روستاهای سراب به دنیا آمد و در نوجوانی برای کار به همراه پدرش به باکو رفت.او خدمت سربازی را در ارتش شوروی به پایان رساند.و درجه ی ستوانی گرفت.دانشیان هنگام اخراج ایرانیان از آذربایجان شوروی،روانه ی ایران شد؛اما هنگام بازگشت به ایران،از سوی پلیس دستگیر شد و تا سال 1939 م/1318 خ در زندان اردبیل به سر برد؛اتهام وی تبلیغ مرام کمونیستی و ضد دولتی بود.نویسنده پس از پرداختن به زوایای شخصیت دانشیان،از تشکیل فرقه ی دمکرات دوران سلطنت قاجاریه را میتوان سرآغاز گسست تاریخ ایران از گذشته ی خویش دانست که طی آن تاریخ ایران،دیگر تنها بر پاشنهی سنتهای خویش نمیچرخید و افکار و اندیشههای جدید در سرزمین استبدادزده ی ایران رخنه نمود
آذربایجان توسط پیشه وری سخن گفته است و سپس به جایگاه غلام یحیی دانشیان در فرقه اشاره میکند که پس از پیشه وری تأثیرگذارترین فرد فرقه بوده است.او سپس از اتحاد فرقه ی دمکرات آذربایجان با حزب توده ی ایران به رهبری دانشیان مینویسد.به نوشته ی علی مرادی مراغه ای،فرقهی دمکرات آذربایجان با محوریت غلام یحیی دانشیان توانست بر تصمیمات حزب توده تأثیر بگذارد.دانشیان پیشنهاد دهنده ی عزل ایرج اسکندری از ریاست حزب توده و جایگزینی نور الدین کیانوری در آستانه ی انقلاب 57 بود که البته این کار را با توصیه ی روسها انجام داد.پایان بخش مقدمه ی علی مرادی مراغه ای دربارهی سرنوشت غلام یحیی دانشیان است.به نوشته ی وی دانشیان در سال 1360،به علت کهولت و بیماری از کار سیاسی کنار گرفت و به صدر افتخاری فرقه بسنده کرد و مقام دبیر کلی به امیر علی لاهرودی رسید.دانشیان سرانجام در سال 1365 درگذشت.
ب)متن خاطرات:پس از مقدمه ی نویسنده متن اصلی کتاب آغاز میشود. بنابر متن خاطرات غلام یحیی دانشیان،او در سال 1285 خ/1906 م به دنیا آمد.پدرش برای تأمین مخارج زندگی ناگزیر به باکو مهاجرت کرده بود.در سال 1297 خ غلام یحیی و مادرش نیز راهی باکو شدند.در باکو دانشیان به کارگی در معدن مشغول شد و به زودی نماینده ی کارگران معدن شد.او سپس وارد کامسمول2یا سازمان جوانان حزب کمونیست شد و اندکی بعد به حزب کمونیست آذربایجان شوروی پیوست.
غلام در سال 1316 خ/1937 م به ایران آمد و دستگیر شد.او تا سال 1318 در زندان به سر برد و پس از تحمل سختیهای زندان،به روستای خویش تبعید شد.اما بهزودی آنجا را ترک کرد و به کار در راهآهن میانه مشغول شد.دانشیان سپس به شکلی بسیار حاشیهای به جنگ جهانی (به تصویر صفحه مراجعه شود) استالین:حامی اصلی فرقه دموکرات آذربایجان دوم میپردازد.او بدون آنکه به رضا شاه و تحولات عصر وی اشاره کند، به یکباره سخن از محمد رضا شاه میگوید.در جریان حوادث بعد از جنگ جهانی،او به دلیل همکاری نکردن با مأموران دولتی در امر جمع آوری اسلحه ی روستاهای سراب،به زندان افتاد و پس از چهل روز به زندان قصر قجر منتقل شد.پس از هفت ماه زندان،دانشیان را برای تحقیقات محلی به زندان اردبیل منتقل کردند و دو سال دیگر را در زندان اردبیل به سر برد.دانشیان پس از پایان اسارتش به فعالیتهای تشکیلاتی و حزبی در سراب و میانه روی آورد.به نوشته ی دانشیان از آنجا که تشکیلات میانه به سرپرستی او تحت نظارت کمیته ی ایالتی تبریز بود،به درخواست کمیته،وی به آنجا منتقل شد.وی سپس از آمدن پیشه وری3از تهران به تبریز خبر میدهد که به قصد تشکیل فرقه ی دمکرات آذربایجان به تبریز آمده بود.یک ماه پس از پایه گذاری فرقه ی دمکرات آذربایجان4 کنفرانس ایالتی حزب توده ی آذربایجان شکل گرفت؛در این کنفرانس، کمیته ی ایالتی حزب توده از حزب توده جدا شد و به فرقه ی دمکرات آذربایجان پیوست.
دانشیان در مقام عضویت فرقه،به شهرهای گوناگون آذربایجان سفر کرد تا از اوضاع عمومی آنها مطلع شود.به نوشته ی وی،نخستین تلاشها برای دست گرفتن کنترل آذربایجان در پی اقدام وی و افراد تحت امرش صورت گرفت.دانشیان سراب و میانه را د سال 1324 به تصرف درآورد. پس از تصرف مناطق مزبور،پیشه وری وی را به تبریز فراخواند و او را مأمور به کنترل درآوردن این شهر نمود.بنابر خاطرات دانشیان،آنان توانستند نظمیه،ژاندارمری و لشکر تبریز را به تصرف درآورند.آنان سپس ذو الفقاری(خان بخشهایی از زنجان)را بیرون راندند.دانشیان سپس از رفتن نمایندگان آذربایجان به تهران برای مذاکره با مقامات تهران سخن میگوید،که طی آن قرار شد زنجان تخلیه و به حکومت تهران تحویل داده شود.او سپس به تحریم غذا و تحریک عشایر از سوی حکومت مرکزی اشاره میکند و سپس از اختلافاتشان با سلام اللّه جاوید بر سر تخلیه ی زنجان سخن میگوید.دانشیان از آمدن ارتش به زنجان به منظور تأمین امنیت انتخابات مجلس پانزدهم خبر میدهد.در حالی که همه چیز در خاطرات دانشیان بسیار عادی پیش میرود،وی یکباره از ناپدید شدن پیشه وری و لزوم عقب نشینی فداییان از تبریز سخن میگوید. آنان در 25 آذر 1325 تبریز را به مقصد آذربایجان شوروی ترک کردند.)به تصویر صفحه مراجعه شود) سید جعفر پیشه وری،مؤسس فرقه دموکرات در بخش دوم خاطرات وی به ملاقاتش با پیشه وری در آذربایجان و تلاشهای فرقه برای سروسامان دادن به کارهای حزبی و تشکیلاتی و ترغیب فداییان به فراگیری فنون،سواد و بالا بردن دانش سیاسی خود میپردازد.او سپس به مرگ پیشه وری در سال 1947 م/1326 خ برا ثر سانحه ی اتومبیل اشاره میکند.به نوشته ی وی،پس از آن بود که فرقه ی دمکرات آذربایجان در خارج از ایران تشکیل جلسه داد.او از اختلافات حزبی و تشکیلاتی فرقه خبر میدهد که این اختلافات با میانجیگری روسها اندکی فروکش کرد.از آنجا که انتخاب رهبر برای فرقه لازم میآمد،صادق بادگان عنوان رهبر و میر قاسم چشم آذر به عنوان معاون وی انتخاب شدند.آذربایجان برای وحدت اشاره میکند.به عقیدهی دانشیان هدف نمایندگان حزب توده از بین بردن فرقه و الحاق آن به حزب توده بود و بهگونهای که پس از آن تنها نام حزب توده باشد و اثری از نام فرقه باقی نماند.
این کتاب در اصل خاطرات غلام یحیی بوده است که از زبان ترکی به فارسی ترجمه شده و مترجم نیز مقدمهای تاریخی بر آن نوشته است.ازاینرو،علی مرادی مراغه ای میبایست خود را به عنوان مترجم کتاب معرفی میکرد نه نویسنده.
دانشیان در زمینه و بافت تاریخی ایران سخن نمیگوید.حوادث در خاطرات وی به گونه ای آمده است که خواننده هیچ ارتباطی بین آنها و تاریخ ایران احساس نمیکند؛گویی که دانشیان در مورد یک سرزمین و کشور مجزا حرف میزند
دانشیان سپس به صعود خود به رأس فرقه اشاره میکد و از دیدارهای خود با دبیران حزب توده یعنی رادمنش،ایرج اسکندری و کامبخش سخن میگوید که طی آن همگی بر ضرورت تشکیل یک حزب واحد مارکسیستی تأکید کردند.بنابراین توافق،فرقه راضی شد تا به عنوان کمیته ی ایالتی حزب توده فعالیت کند اما میتوانست نام خود را همچنان حفظ کند.در مرامنامه ی حزب واحد نیز قرار شد که بر اهمیت تاریخی نهضت آذربایجان تأکید شود.پس از آن بود که کنفرانس وحدت در آگوست سال 1960 م/1339 خ تشکیل شد.دانشیان سپس به اختلافات اعضای حزب توده و فرقه ی دمکرات آذربایجان میپردازد که قسمت پایانی کتاب را یکسره در برمیگیرد.او استدلالای تعدادی از اعضای حزب را میآورد که همگی،اتحاد حزب توده با فرقهی دمکرات آذربایجان را اشتباه میدانستند.به نوشته ی دانشیان،آنان حزب را جدایی طلب، بیریشه و وابسته به شوروی میدانستند.آنان همچنین دانشیان را فردی معرفی کردند که بیشتر دافعه دارد تا جاذبه.اما دانشیان همانگونه که این اتهامات را در کتاب خود مطرح کرده است،به طور مشروح به آنها نیز پاسخ داده است و یکایک آنها را بی پایه و اساس دانسته است.او این ادعا را که نهضت آذربایجان یک نهضت تحمیلی بوده رد کرد و آن را جنبشی عمیقا مردمی به شمار آورد.همچنین از موضع شوروی به عنوان یک کشور کمونیستی دفاع کرد و احترام آن را لازم دانست.وی اتهام اداره کردن فرقه به شیوه های دیکتاتوری را نیز رد کرد.
دانشیان در ادامه ی خاطراتش،از اختلافات دامنه دارش با نور الدین کیانوری و ایرج اسکندی سخن میگوید که این مشاجرات در نهایت سبب عزل غلام از ریاست فرقه و انتخاب آذر اوغلو شد.وی سپس به طور غیرمنتظرهای کتاب را با یکی از سخنرانی های خود به پایان میبرد.
پیوستهای کتاب در مورد فرقه ی دمکرات آذربایجان و گزارش ساواک از حزب توده و فعالیت آنان در خارج از کشور است.قسمت پایانی کتاب دربرگیرنده ی تصاویری مبهم و بی کیفیت است.
نقد کتاب
الف)مقدمه ی علی مرادی:مترجم کتاب که مقدمه ای در وصف حال غلام یحیی دانشیان نوشته است.انگیزه ی خود را از آوردن این مقدمه سرپوش گذاشتن بر بسیاری از حوادث به شکل عمدی یا سهوی از سوی غلام یحیی دانشیان میداند.(علی مرادی مراغهای،1388،ص 1)آوردن این مقدمه،که بینش تاریخی نگارنده را نیز نشان میدهد،از نقاط قوت زندگی دانشیان آشنا میکند.بااینحال در مقدمه ی علی مرادی موارد قابل تأملی نیز وجود دارد که قابل ذکر است:
1-این کتاب در اصل خاطرات غلام یحیی بوده است که از زبان ترکی به فارسی ترجمه شده و مترجم نیز مقدمهای تاریخی بر آن نوشته است. ازاینرو،علی مرادی مراغهای میبایست خود را بهعنوان مترجم کتاب معرفی میکرد نه نویسنده؛زیرا خواننده اینگونه احساس میکند که این کتاب یک اثر تحقیقی است که سراپا نوشتهی علی مرادی مراغهای است.
2-علی مرادی در معرفی منابع،مجلات،روزنامه ها و به طور مشخص وبلاگها را جزو«کتابنامه»،آورده است،در صورتی که همانگونه که از واژه ی کتابنامه برمیآید،این واژه تنها دربرگیرنده ی کتابهاست.شایسته بود که مترجم به جای کتابنامه از«فهرست منابع»استفاده میکرد.
3-نویسنده در مقدمه ی خود از واژگانی چون کمینترن5،کمینفرم6، انترناسیونالیسم7و...استفاده کرده،اما توضیحی درباره ی آنان نداده است.
4-علی مرادی در پیشگفتار خود،غلام یحیی دانشیان را«تأثیرگذارترین» فرد در حزب توده پس از اتحاد فرقه با حزب دانسته است(خاطرات دانشیان،ص 1)در صورتی که این ادعا با واقعیات تاریخی صدق نمیکند. هرچند که دانشیان در مواردی بر تصمیمات حزب تأثیر داشته است،اما باوجود افرادی چون ایرج اسکندری،رادمنش،نوشین،یزدی،بهرامی، کشاورز،کامبخش،آوانسیان،طبری،کیانوری،روستا و...دانشیان نمیتوانست«تأثیرگذارترین»فرد فرقه باشد.
5-علی مرادی در مورد تأسیس حزب توده میگوید:این حزب و دستگاه رهبری ان از اول فاقد استقلال فکری و عملی بود و به تمامی معنی(به تصویر صفحه مراجعه شود)
کلمه،وابسته به انترناسیونالیست،کمونیست،کمینترن و کمینفرم بود و بدون چون و چرا از آن متابعت میکرد و در تمامی جریانات تاریخی ایران دنباله رو سیاست خارجی شوروی بود.(همان،ص 14)این سخن مرادی با مستندات تاریخی سنخیت ندارد.حزب توده هرچند بعدها به حزبی مارکسیستی-لنینیستی تغییر ماهیت داد(امیر خسروی،1375،ص 70) اما در آغاز شکل گیری اش ماهیتی مارکسیستی نداشت و مستقل از سیاست روسها پا به عرصه ی وجود گذاشت؛(کشاورز،1379،ص 297 و نیز بزرگ علوی،1377،ص 257 و نیز اسکندری 1372،صص 451-452) هرچند که مارکسیستها نیز در حزب وجود داشتند و رهبر حزب،سلیمان میرزا از همکاری با آنان ابایی نداشت.(زیبایی،1343،ص 148)با این حال،همانگونه که مازیار بهروز آورده است:«اساسنامه حزب به اساسنامه احزاب عضو کمینترن شباهت نداشت...واقعیت این است که این حزب در ابتدا عضو یک حزب کمونیست پایه گذاری نشد،یعنی هدف نهایی آن استقرار یک دولت سوسیالیستی نبود،بلکه به صورت یک جبهه ی متحد نیروهای ضدفاشیستی8و طرفداران قانون اساسی شکل گرفت و در واقع نام توده بازتابی از این واقعیت بود».(بهروز، 1380،ص 36)بنابراین،برخلاف گفته ی علی مرادی،حزب در آغاز راهی و به طور مشخص در زمان رهبری سلیمان میرزا اسکندری،دارای ماهیتی کمونیستی نبود،بلکه یک جبهه ی وسیع دموکراتیک بود.9
ب)نقد خاطرات غلام یحیی دانشیان:خاطرات غلام یحیی دانشیان در خور نقد جدی است اما از آنجا که مجال سخن محدود است،در زیر به مهمترین کاستی های آن اشاره میشود.
1-مهمترین نقدی که بر کتاب وارد است،این است که دانشیان در زمینه و بافت تاریخی ایران سخن نمیگوید.حوادث در خاطرات وی به گونه ای آمده است که خواننده هیچ ارتباطی بین آنها و تاریخ ایران احساس نمیکند؛گویی که دانشیان در مورد یک سرزمین و کشور مجزا حرف میزند.او جایگاه و موقعیت تاریخی حوادث را مشخص نکرده است و طبعا خواننده نمیداند که در کجای تاریخ ایران ایستاده است.کتاب وی، که محدوده ی زمانی حکومت پهلوی را در برمیگیرد،به حوادث مهم این دوران مثل حوادث عصر رضا شاه،جنگ جهانی دوم،اشغال ایران،خروج رضا شاه از کشور،روی کارآمدن محمد رضا شاه،حکومت محمد مصدق و ملی شدن صنعت نفت و...نمیپردازد.تمام این رخدادهای بزرگ،بیش از دو یا سه سطر از کتاب دانشیان را در برنمیگیرد.در واقع فرد با خواندن خاطرات دانشیان احساس میکند که در خلاء قدم میزند.
2-مشکل بالا زمانی جدیتر به نظر میرسد که خاطره نویس در بسیاری از موارد،به ندرت به ذکر تاریخ رخدادها اشاره کرده است وانگهی تاریخهایی که در کتاب آمده،اکثرا میلادی هستند و نویسنده از همسانسازی تقویم میلادی و خورشیدی خودداری کرده است.
3-سانسور،پرده پوشی و عدم تعهد به بیان حقیقت از دیگر کاستیهای خاطرات اوست.دانشیاین با این بهانه که«من عضوی تشکیلاتی بوده ام و برخی قضایا جنبه ی سری و مخفی دارد»(علی مرادی مراغه ای،1388، ص 90)از بازگو کردن بخش عمده ای از دانسته های خویش سر باز زده است.او از کنار رخدادهای مهمی که فرد مشتاق کسب آگاهی درباره ی آنهاست به راحتی میگذرد.به عنوان نمونه وی از حوادث شاخصی چون نقش روسها در برپایی فرقه و کیفیت رابطهی آنها با فرقه،رابطه ی
کتاب حاضر خاطرات دانشیان را در بهترین حالت میتوان یک تاریخ محلی به حساب آورد که از وقایع ایران چشم پوشیده و تنها به گوشه ای از خاک ایران یعنی آذربایجان بسنده کرده است.مشخصه ی کتاب دانشیان تعلق خاطر شدید وی به فرقهی دمکرات آذربایجان است
فرقه و حزب توده در زمان شکلگیری فرقه،رابطه ی فرقه ی دمکرات با حکومت خودمختار قاضی محمد در کردستان،چگونگی ورود ارتش به آذربایجان و واکنش مردم در برابر این قضیه،نقش روسها در شکست فرقه و...کمترین اطلاعاتی به دست نمیدهد.در حقیقت میتوان گفت که دانشیان بر وقایع،به اندازه ی اهمیتشان تأکید نکرده است.
4-در خاطرات وی انتقال از یک مطلب به مطلب دیگر غیرمنتظره،ناگهانی و شدید صورت میگیرد؛به نحوی که نظم منطقی و معقول و انتقال آرام از یک مطلب به مطلب دیگر دیده نمیشود.به عنوان نمونه وی به یکباره از اختلاف با کردها بر سر در اختیار گرفتن ارومیه سخن میگوید(همان، صص 179-182)بدون اینکه به اهداف و انگیزهی کردها،روابط فرقه با کردها و پیش بینی این اختلافات اشاره کند.با اینکه از نظم و صمیمیت فوق العاده در کارها سخن میگوید،اما به یکباره از اختلاف پیشهوری و سلام اللّه جاوید و نیز اختلافات خودش با دکتر جاوید خبر میدهد.(همان، صص 191-192)او همچنین بدون پرداختن به عزم حکومت تهارن برای در اختیار گرفتن آذربایجان،به صورت غیرمنتظرهای از ناپدید شدن پیشهوری و لزوم ترک تبریز سخن میگوید(همان،صص 196-200) بنابراین خواننده بدون هر پیشزمینه ای به صورت ناگهانی با رخدادهای غیرمنتظره ای روبرو میشود.
5-او همچنین در همه جای خاطرات خود،به تبرئه ی خود و دوستانش پرداخته است و به بهای سیاه جلوه دادن دیگران از خود فدائیان تحت امرش چهرهای منطقی،وارسته و آراسته نشان داده است.دانشیان در همه جا خود را فردی نوعدوست،صلح طلب و روادار نشان میدهد.( همان،صص 141-142،149-151 و 157)باوجود این تلاش آشکار، حتی در متن خاطرات دانشیان میتوان نمونه های از اعمال خشونت و قتل انسانها مشاهده کرد.(همان،ص 153 و 164-165)شعار او«خون در مقابل خون و مشت در برابر مشت»بود.(همان،ص 136)دانشیان فداییان تحت امرش را افرادی معرفی میکند که«هدفی غیراز آزاد کردن وطن و خلق خود نداشتند»(همان،ص 142)در صورتی که همین فداییان به نام دولت ملی آذربایجان مرتکب رفتارهای ناشایستی در حق هموطنان خود شدند تا جایی که دانشیان در قسمتی از خاطراتش به برکناری برخی از آنها به خاطر«وضعیت غیرانسانی»اشاره ای گذرا میکند؛اما هیچگاه توضیح نمیدهد که آن اعمال و رفتار غیرانسانی چه بوده است.او به استثنای مورد بالا،در همه جا بر خطاهای فداییان چشم پوشیده و آنها را ستوده است.
6-دانشیان در خاطراتش،خود را عنصری ملی و وطنپرست معرفی کرده است و از واژه ها و اصطلاحاتی چون«وطنمان»،«تاریخ سرزمین»و... استفاده کرده است.اما کارنامه ی زندگیش این ادعا را پشتیبانی نمیکند. علی مرادی در مقدمه ی کتاب در این باره به درستی دانشیان را برخلاف کمونیستهای اولیه ی حزب عدالت و مهاجرین وطنپرست ایرانی،فردی میداند که اطاعت کورکورانه از شوروی هرگز مجالی برایش باقی نگذاشت که با سنت میهن پرستی آشنا شود.(همان،صص 65)دانشیان در خاطراتش فرقه ی دمکرات را یک حزب مارکسیستی-لنینیستی خوانده است،(همان، ص 138)از لزوم بهره گیری از تجربیات شوروی سخن گفته و«آموختن از رفقای شوروی را موجب فخر و مباهات»دانسته است.(همان،ص 320) فرقه بارها اعلام کرده بود که اگر حکومت تهران به فشارها و تهدیدات خود ادامه دهد،آذربایجان راه خود را جدا خواهد نمود.(الهه کولایی،1376، ص 132)نظر به همین ملاحظات بود که در همان زمان بیشتر اعضای شاخص حزب توده،اتحاد با فرقه ی دمکرات را به دلیل ماهیت وابسته اش اشتباه میدانستند.10(همان صص 236 250)ازاینرو به سختی میتوان دانشیان را عنصری ملی به حساب آورد.
7-خودشیفتگی و موجه و منطقی جلوه دادن خویش در خاطرات غلام یحیی دانشیان موج میزند.او در خاطراتش بارها از محبوبیت زیاد خویش در میان مردم،هجوم مردم برای دیدار با او سخن میگودی.(همان،صص 117-118)به نوشته ی او،گاهی اوقات پیشه وری در سخن گفتن با وی آنقدر متأثر میشد که نزدیک بود به گریه بیافتد.(همان،ص 185)دانشیان در همه جای کتاب در قامت فردی ظاهر شده که خوب سخن میگوید،منطقی،جامع و مستدل حرف میزند و با استدلالهای خویش مخالفانش را وادار به عقبنشینی میکند.(بهعنوان نمونه بنگرید به:همان،صص 235-255)هرچند که ذات خاطرات ایجاب میکند خاطره نویس،محور نوشته ی خویش باشد،اما این خصلت در خاطرات دانشیان بسیار برجسته است.شخصیت دانشیان در خاطرات به مثابه کوهستانی عظیم است که تپه هایی ناچیز در اطراف خود دارد.حتی پیشه وری،رهبر جنبش،فردی مجسم شده که تک و تنها در کنج اتاقی عزلت گزیده و به دعا و تعریف و تمجید در حق دانشیان مشغول است.
8-خاطرات دانشیان به شکلی بسیار ناقص پایان میپذیرد.وی که تا سال 1365 در قید حیات بوده است،خاطراتش را به شکلی کاملا آشفته تا سال سال 1353 ادامه میدهد و کتاب را با یکی از سخنرانیهایش به پایان میبرد؛در حالی که انتظار خواننده هنوز برآورده نشده است.نه به سالهای پایانی حکومت پهلوی اشاره شده و نه به جریان انقلاب اسلامی و نقش وی در عزل و نصب های حزب توده در این برهه.
باوجود این کاستیها،باید از یک احتمال سخن گفت و آن اینکه ممکن است خاطرات دانشیان پس از مرگش از سوی رهبران فرقه ی دمکرات مورد حذف و اضافه قرار گرفته باشد.به ویژه اینکه به نظر میرسد کتاب از سوی رهبران فرقه ی دمکرات تأیید شده است،زیرا متن ترکی خاطرات که متن اصلی محسوب میشود،با مقدمه ی امیر علی لاهرودی صدر فعلی فرقه دمکرات نوشته شده است.
نتیجه گیری
کتاب خاطرات دانشیان را در بهترین حالت میتوان یک تاریخ محلی به حساب آورد که از وقایع ایران چشم پوشیده و تنها به گوشه ای از خاک ایران یعنی آذربایجان بسنده کرده است.مشخصه ی کتاب دانشیان تعلق خاطر شدید وی به فرقه ی دمکرات آذربایجان است.او بارها از موجودیت فرقه در مقابل رهبران حزب توده دفاع کرد.بنابراین کتاب از حیث روشن نمودن مبارزات و فعالیتهای فرقه و همچنین چالشهای حزب توده با فرقه حائز اهمیت است.باوجود این،خاطرات دانشیان، گرفتار همان کاستیهایی است که بیشتر کتابهای خاطرات با آنها دست به گریبانند.
منابع
-آشوری،داریوش،1376،دانشنامهی سیاسی،چاپ چهارم،تهران،انتشارات مروارید.
-آقابخشی،علی و افشاری،مینو،1379،فرهنگ علوم سیاسی،چاپ اول،تهران،نشر چاپار.
-اسکندری،ایرج،1372،خاطرات ایرج اسکندری،چاپ اول،تهران مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی.
-امیر خسروی،بابک،1375،نظر از درون به نقش حزب توده ایران(نقدی بر خاطرات نور الدین کیانوری)،تهران،چاپ اول،انتشارات اطلاعات.
-بهروز،مازیار،1380،شورشیان آرمانخواه:ناکامی چپ در ایران،مترجم مهدی پرتوی، چاپ اول،تهران،انتشارات ققنوس.
-زیبایی،علی،1343،کمونیزم در ایران،چاپ اول،تهران،بیتا،
-علوی،بزرگ،1377،خاطرات بزرگ علوی،چاپ اول،به کوشش حمید احمدی،تهران، انتشارات دنیای کتاب.
-کشاورز،فریدون،1379،خاطرات سیاسی،به کوشش علی دهبانی،چاپ اول،تهران، نشر آبی.
-کولایی،الهه،1376،استالینیسم و حزب توهی ایران،چاپ اول،تهران،مرکز اسناد انقلاب اسلایم.
-ورفی نژاد،ایرج،1386،زندگی سیاسی سیلمان میرزا اسکندری،پایاننامه ی کارشناسی ارشد،دانشگاه تهران.
پینوشت
(1).. Marxism اندیشه ای منتسب به مارکس که بر مبنای آن جنبشها و حرکتهای ساختارشکن گوناگونی در نقاط مختلف دنیا صورت گرفت.
(2).. komosmol
(3).پیشه وری در خلخال زاده شد و به همراه خانوادهاش به قفقاز مهاجرت کرد.او پس از شرکت در جریانهای انقلاب اکتبر 1917 به ایران آمد و به کمونیستهای ارانی در نهضت جنگل پیوست.سپس به تهران آمد و روزنامه ی حقیقت را منتشر ساخت.او پس از یک دوره اسارت،سرانجام در شهریور 1320 آزاد شد.بنگرید به:الهه کولایی،1376،ص 130.
(4).به نوشته ی دانشیان تشکیل فرقه دمکرات در 12 شهریور 1324 خورشیدی بوده است. بنگرید به:غلام یحیی دانشیان،1388،ص 138.
(5). Cominoform(Communist Information Bureau ).نام اختصاری بینالملل کمونیستها بود که در سال 1919 م در مسکو برقرار شد و اتحادیهای بود از حزبهای انقلابی مارکسیست که مخالف هرگونه رفرمخواهی و بهبودخواهی بود.در سال 1943 کمینترن منحل شد،اما پس از جنگ جهانی،برای مدت کوتاهی کمینفرم جای آن را گرفت.بنگرید به:داریوش آشوری،1376،ص 273.
(6). Cominfrom(Communist Information Bureau )دفتر اطلاعات احزاب کمونیست که در سال 1947 به منظور هماهنگ کردن فعالیتهای احزاب کمونیست شکل گرفت و در سال 1948 یوگسلاوی از آن اخراج شد.کمینفرم در آوریل سال 1956 پس از عادی شدن روابط شوروی و یوگوسلاوی سابق متحل شد.بنگرید به:آقابخشی و افشاری راد، 1379،ص 96.
(7). Internaitonal یا بینالملل:نام انجمن سازمانهای کارگری و گروهها و احزاب سوسیالیست بود؛برای رسیدن به همیاری جهانی و پیش بردن جنبش و انقلاب کارگری در جهان.بنگرید به:داریوش آشوری،1376،ص 74.
(8). Fascism .اصطلاحی عام است که برای همهی رژیمهایی به کار میرود که بر دیکتاتوری و ترور استوار هستند.فاشیسم بیانگر یک سیستم فراگیر توتالیتر است که انحصار قدرت و رسانه را در اختیار دارد.هدف فاشیسم برقراری دولتی است که در آن فقط یک حزب قدرت را دست داشته باشد و یک رهبر با ویژگیهای فرمندانه و با قدرت دیکتاتوری بر آن حکومت کند.بنگرید به:داریوش آشوری،1376،صص 235-236.
(9).برای آگاهی از ماهیت حزب توده در سالهای آغاز شکلگیریاش بنگرید به:ایرج ورفی نژاد،1386،صص 279-286.
(10).حزب توده که در مظان اتهام وابستگی علیه فرقه ی دموکرات بود،بعدها در مسیر وابستگی آنچنان پیش رفت که بدون اجازه ی حزب کمونیست شوروی قدمی برنمیداشت. برای آگاهی بیشتر بنگیرید به:الهه کولایی،صص 121-162.
: مجله کتاب ماه تاریخ و جغرافیا » آذر 1388 - شماره 139 (از صفحه 41 تا 47)
*ایرج ورفی نژاد دانشجوی دکترای تاریخ ایران دانشگاه اصفهان
این وبلاک توسط دوستداران استاد علی مرادی مراغه ای ایجاد شده و حاوی نوشته ها و مقالات و معرفی کتابهای ایشان می باشد...