💥نزاع علمی یا چاله میدانی؟!
آیدی اینستاگرامی علی مرادی مراغه ای
@ali_morady_maragheie
🌾قرار هست مثلا دو ریش سفیدِ تاریخ(زیباکلام و معتضد) روبروی هم بنشینند و جوانانرا با گذشته آشنا کنند اما از همان آغاز، انگها، توهینها و پرخاشها آغاز میگردد و فضای علمی و استدلال جای خود را به سرک گلادیاتوری و چاله میدانی میدهد! آنوقت شکایت میکنیم چرا جوانان راه و رسم گفتگو را نمیدانند؟!
افراط و تفریط حکمفرماست: یکی به هر طریقی از رضاشاه دفاع کند و در مقابل،آن یکی بدتر از او، میخواهد رضاشاه را به گند کشد...اینجاست که یاد آن سخن عبید می افتم کسانیکه از پیش، تصمیم به فرشته یا شیطان ساختن یک سلسله میگیرند سخن شان نه علمی بلکه شبیه سخن مردِ بنگی است که:
هر معرفتی که مرد بنگی گوید بر ک... خری نویس و در کو... کن
🌾من بر نگرش دکتر زیباکلام و کتابش در این کانال نقد نوشته ام اما هر نقدی آدابی دارد و ادبی. نقدهای آقای معتضد نه علمی بلکه بیشتر خصمانه است. در نگرش علمی حرکت ما از مجهول بسوی معلوم است اما در نگرش خصمانه یا محبانه، ما آسمون و ریسمون را به هم میبافیم تا آن حقیقت مطلقی که نزد ماست اثبات نمائیم!
🌾چون فضا محدود است تنها به دو نمونه از سخن آقای معتضد میپردازم:
اول.مدام کتاب باقر کاظمی را گرفته و نوشته ای از آن بر ضد رضاشاه میخواند و میگوید «ببینید این شخص، وزیر امور خارجه رضاشاه بوده و اینرا نوشته...»آنچه معتضد میگوید درست است اما ایرادش در آن قسمتی است که نمیگوید! نمیگوید که باقر کاظمیِ وزیر رضاشاه، پس از سقوط رضاشاه، ضد او میگردد به جبهه ملی پیوسته وزیر خارجه مصدق شده و پس از کودتا از سوی محمدرضاشاه دستگیر و تبعید میگردد و برای همیشه از هر پستی کنار گذاشته میشود.. و آن کتاب را در اینزمان نوشته یعنی وقتی مغضوب پهلویها بوده...
دوم. آخرین دقایق مناظره سخن از ضعف سلاح و توپ در نزد ایرانیان در جنگ با روسها میرود معتضد میگوید:«توپخانه داشتیم خیلی خوبش را هم داشتیم سرهنگ فابریه در اصفهان 30 تا توپ ساخته بود...»
اولا سرهنگ نبوده سروان بوده ثانیا، فابریه نبوده فابویه بوده اما جریان توپ سازی او را هر موقع خوانده ام از میزان پستی و پلشتی مقامات و حاکم اصفهان در آن زمان گریه کرده ام!
همیشه دوستان به من میگویند چرا در نوشته هایم بیشتر از زشتیهای ایرانیان مینویسم؟! به آنها میگویم اگر این زشتیها و غده های سرطانی تاریخی که هنوز بر ذهن و روح ما سنگینی میکند به نیشترِ نقد آنها را نشکافیم چگونه میتوانیم قدمی به اعتلای روح و اندیشه خود برداریم...؟
🌾وقتی در 1807 هيئت گاردان به تهران آمد سروان فابويه بدرخواست فتعلیشاه برای ايجاد كارخانه توپ به اصفهان میرود اما کارشکنیهای مقامات اصفهان، دمار از روزگار او درمی آورد! عبدالله خان نايب الحكومه و اصلان خان نيز رئيس توپخانه اصفهان بود سروان فابويه پس از ديدن اوضاع شهر مینويسد:
«در اصفهان تنها سه چهار تن هستند كه مال مردم را میربايند و این مردم از بيچارگى هنوز نتوانسته اند از شهر فرار کنند! من در اين شهر جز بدبختی مردم نیست اگر مدتى در اينجا بمانم چينهاى اندوه و حسرت بر چهره ام نقش خواهد بست»
نايبالحكومه اصفهان به دستور فتحعلىشاه باید مخارج فابويه اعم از كارگاه و مصالح را فراهم مینمود اما این شخص رذل، در عوض، حتی دست به خرابكارى میزد. فابويه مجبور میشود از ابتدايى ترين ابزار براى تراش توپها استفاده كند حتی برای ساختن مکان، شخصاً بنايى میکند! وقتى براى تهيه مفرغ به قلع و مس نیاز دارد چون نايبالحكومه، بودجه آنرا بالا کشیده بوده دستور میدهد ديگهاى مسى مردم را به زور بگيرند فابويه مینويسد مردم فقير، لوازم مطبخ خود را با چشمان گريان تحويل كارگاه میدادند...
سروان فابويه با هزار زحمت كارگاه را به راه می اندازد اما كم كم با اتفاقات عجيبی مواجه میگردد عبدالله خان به تعدادى از كارگران رشوه داده بود تا در كارگاه خرابكارى كنند! و كسانى در شب مخفيانه ابزارها را ناقص میكنند! و فابويه مجبور میگردد در كارخانه بخوابد...!
عبدالله خان علاوه بر خرابكارى، مرتباً به شاه گزارش میفرستاد که فابويه بى اطلاع و بى لياقت است او را باید به تهران احضار كند!
اوضاع مالى فابويه چنان میگردد كه فقط دو كارگر باقى ماندند و مزدشان را از جيب شخص فابويه دريافت میداشتند فابويه در نامه اى به برادرش مینويسد«چون حكمران اصفهان مزد كارگران مرا نداده مبلغ چهار هزار فرانك از جيب خود پرداخته ام»
🌾و این خرابکاریهای مقامات اصفهان در زمانى بوده كه جوانان ایرانی در جنگ در مقابل توپهاى روسى، لت و پار میشدند و کمتر خانه ای در آذربایجان بوده که جوانی را از دست نداده باشد و روسها شهرهای را یک به یک تسخير میکردند!(بنگرید به سالهای زخمی...صص424الی6)
این وبلاک توسط دوستداران استاد علی مرادی مراغه ای ایجاد شده و حاوی نوشته ها و مقالات و معرفی کتابهای ایشان می باشد...