من در این نوشته با توجه به اسناد و شواهد عینی نشان خواهم داد که برعکس ادعای آقای امیرخسروی، این حزب از همان زمان تشکیل، وابسته بوده و از همان سالها، منافع ملی ایران را فدای منافع «رفیق بزرگ» کرده است. اما قبل از پرداختن به این مسئله، باید ابتدا بگویم که آنچه من در مقاله «تشکیل حزب توده‌ و پدیده ای بنام علی اوف» و دخالتهای عوامل شوروی در این حزب، برخی منابع را آورده بودم اینها تنها بخشی از منابع بوده است نه تمامت آن.

بازهم تاکید می­کنم که کتاب «کمونیزم در ایران» نوشته سرهنگ علی زیبایی یکی از بهترین کتابها در مورد تاریخ جنبش کمونیستی در ایران است مخصوصا آمارهایی که از کم و کیف نیروها و افسران حزب و توده و فرقه دمکرات می دهد اما آقای امیرخسروی می­نویسد:

«آقای محترم! سرهنگ زیبایی امضا کننده کتاب کمونیزم در ایران بود نه نویسنده آن. تبحر سرهنگ زیبایی در آزار و شکنجه زندانیان سیاسی بود نه در تاریخ نویسی آن نیز درباره جنبش کمونیستی ایران! او دانش و سواد این حرف ها را نداشت».

آقای امیرخسروی عزیز، منظور من خود کتاب است نه اثبات سواد شخصی بنام علی زیبایی! و اینکه این کتاب چگونه نوشته شده نه می­تواند دلیل بر ضعف کتاب و نه قوت آن باشد. اهمیت این کتاب در دادن اطلاعات بی­نظیری است که آن اطلاعات در هیچ منبعی موجود نیست، به عنوان مثال، خوانندگان را حواله می­دهم به آمار و اطلاعات دقیقی که این کتاب در زمینه نیروها و افسران حزب توده و فدائیان فرقه دمکرات می­دهد. براستی، صدها کتاب در این مورد نوشته شده کدامیک، چنین اطلاعات دقیقی را تاکنون ارائه داده­اند.

در مورد اینکه در این کتاب نوشته شده که در زمان تشکیل حزب توده، «علی اوف» نامی حضور داشته رد یا اثبات حقانیت آن، اتلاف وقت خواهد بود همچنین، نمی­توان آنرا مانند آقای امیرخسروی، داستانسرایی خواند، چون موضوعی است اثبات ناپذیر.

 اما میزان دخالتهای روسها در حزب توده از همان سالهای اول تشکیل این حزب، آنرا قابل باور می­کند

ایشان در رد حضور علی اوف در خانه سلیمان میرزا در زمان تشکیل حزب توده به خاطرات ایرج اسکندری متوسل می­گردد اما فراموش می­کند که در همان خاطرات، خود ایرج اسکندری می­گوید: «آن موقع داشتن ارتباط با سفارت، یعنی تمام سفارتخانه های خارجی، یک امر عادی بود در آن زمان نماینده حزب کمونیست اتحاد شوروی در سفارت شوروی علی اوف بود ما با این نماینده حزب کمونیست در مطالب مربوط به حزب مشورت می­کردیم به هرحال، خوب، این را باید بگویم: اگر چیزی لازم بود او(علی اوف) منتقل می­کرد...»1.

و دکتر فریدون کشاورز می­نویسد«کامبخش بوسیله علیوف به حزب تحمیل گردید»2

آیا اینها دلیل بر دخالت روسها در این حزب از همان زمان تشکیل نبوده است؟!

اسکندری می­گوید«ما آن موقع عقیده داشتیم که برای تشکیل حزب کمونیست موافقت و تصویب کمینترن لازم است و این کار، آن موقع برای ما میسر نبود...»3

اسکندری در مورد اعتراضات اردشیر آوانسیان مبنی بر اینکه چرا بجای تشکیل حزب توده، حزب کمونیست تشکیل نمی­گردد می­گوید که به مقامات روسی مراجعه کرده:«مثل اینکه در آنجا به او گفته بودند که بروید با همان حزب توده کار کنید و حزب کمونیست را تصویب و تائید نکرده بودند».4

و خود اردشیر آوانسیان که در زمان تشکیل حزب توده حضور نداشت و معترض بود و می­گفت که باید حزب کمونیست ایران تشکیل گردد در خاطرات خود می­نویسد:

«وقتی که من وارد تهران شدم رضا روستا و سایر رفقا به اتفاق تصمیم گرفته بودند که من به عنوان نماینده حزب توده با کمینترن تماس بگیرم و به مسکو بروم تا تکلیف خودمان را بدانیم بعد از چندی نامه­ای از کمینترن به امضای رئیس کمینترن گیوگی دیمترف بود که در جواب نامه کمیته مخفی حزب توده بود...آنها نوشته بودند که فعلا مسافرت شما به مسکو به صلاح نیست و دشمن از این مسافرت سو استفاده می­کند. در این نامه چهار تاکتیک قید شده بود: ا. همه نیروها علیه فاشیسم. 2.دفاع از زحمتکشان و تشکل نمودن آنها. 3.مبارزه برای دمکراسی در ایران. 4.دفاع از شوروی و عمومیت دادن به وجهه و محبوبیت شوروی در ایران...ما روزهای اول سعی کردیم این چهار شعار را مراعات کنیم.»5

آیا تمامی اینها دلیل بر دخل و تصرف روسها در امور حزب توده از همان بدو تاسیس ای حزب نبوده است؟!

کثیری اسناد و نقل قول وجود دارد که نشان می­دهند که اگر بجای تشکیل حزب کمونیست ایران، حزب توده بوجود آمد این بخاطر دخالتهای روسها بوده و علت آن مشخص است چون در این زمان، شوروی در حال جنگ با فاشیست هیتلری بود و به کمکهای متفقین در ایران نیازمند بود و نمی­خواست و نمی­توانست با تشکیل حزب کمونیست ایران، حساسیت متفقین را که در ایران حضور داشتند برانگیزد.

پس نام حزب توده، تحمیلی از سوی مسکو بوده به همین خاطر، کثیری از کمونیستها مانند اردشیر آوانسیان که وقتی از زندان بیرون آمدند و در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتند شروع به اعتراض کردند اما سرانجام با فشار و اجبار مقامات روسیه مواجه شده و تسلیم گشتند. آیا خود این، نشانگر دخالت روسها نبوده است؟!

آلبرت سهرابیان در خاطرات خود می­نویسد:

«که چگونه اتحاد جمهوری شوروی شکل گیری احزب کمونیست را تابع مصالح سیاست خارجی خود می­ساخت و چگونه رهبران حزب توده علیرغم شرایط بسیار مساعدی که پس از شهریور 1320ش بوجود آمده بود استقلال طبقه کارگر ایران را فدای مصالح سیاست خارجی اتحاد جماهیر شوروی می­ساختند...»6