💥یهودای صلیب بر دوش...!
✍️علی مرادی مراغه ای
@Ali_Moradi_maragheie
کسی چه می داند
شاید یهودا خائن نبود، عاشق بود.
عاشق مریم.
و مریم عاشق عیسی.
و عیسی عاشق خدا.
پس همه را فروخت، که مریم بماند.
و عیسی رفت،
مریم رفت،
و شرم ماند...
(حمیدرضا ابراهیمی)
🌾«کتاب یک فنجان چای بی موقع» نوشته امیرحسین فطانت را به تازگی خوانده ام، کسی که با ساواک همکاری کرده و باعث شد خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان دو شاعر مارکسیست در سحرگاه ۲۹ بهمن ۱۳۵۳ش به جوخه اعدام سپرده شوند.
گروهی که به ادعای آقای پرویز ثابتی، متهم شدند برای ربودن و گروگانگیری ولیعهد. و قصد داشتند از این طریق، رژیم پهلوی را برای آزادی زندانیان سیاسی چپگرا تحت فشار قرار دهند...
در واقع، بقول نویسنده، خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان، دو شخص جدا از هم بودند و براساس سناریویِ نوشته شده پرویز ثابتی، چنان به همدیگر مرتبط میگردند که گویی هر دو را با همدیگر بازداشت کردند، در حالی که گلسرخی ۲ سال قبل تر از دانشیان بازداشت شده بود...
🌾در هر صورت، عملِ امیرحسین فطانت یعنی همکاری با ساواک و خیانت، امری نابخشودنی است هر چند در توجیه آن مینویسد: در هر صورت «کرامت دستگیر میشد. چه می گفتم و چه نمی گفتم. این طرح از همان اول شکست خورده بود و کرامت؟ حداقل ده پانزده سال زندان . . . دلم برای کرامت می سوخت. بی رغبت نبودم که شش ماهی، یک سالی باز به زندان می رفت تا از بیهودگی روزمرگی خلاص می شد . . .»
و یا می نویسد:
«چنین شد که من در دستگیری گروه کمک کنم و حداکثر محکومیت کرامت و علیرغم داشتن سابقه بین شش ماه تا دو سال باشد. چیزی که من فکر می کردم لازم بود و در اصل فرصتی تا از استیصالی که به آن مبتلا شده بود نجات پیدا کند. برای من سرنوشت دیگرانی که در این ماجرا دست داشتند اصلا مهم نبود حداکثر کتکی خواهند خورد و چند ماهی زندان خواهند بود و بعد پخته خواهند شد و بهتر از این بود که بالاخره دیر یا زود خودشان را به کشتن دهند».
و امیرحسین فطانت، پس از دستگیری گروه و اعدام گلسرخی و کرامت، در دیداری با آرمان (ساواک شیراز) که به او قول داده بود کرامت فقط به زندان چند ساله محکوم و سپس آزاد میشود، می گوید تو به من قول داده بودی:
«فقط گفت : متاسفم من خیلی سعی کردم قول داده بودم اما تهران این طور تصمیم گرفته بود...»
🌾انقلاب پیروز میگردد و چریکها در پی انتقام از لو دهنده گلسرخی و دانشیان برمی آیند، در مراسم سالروز اعدام گلسرخی و دانشیان در دانشگاه شیراز، نام لو دهندۀ آن گروه اعلام و حکم جزای او از سوی انقلابیون صادر می شود و امیر فطانت می نویسد:
«بهترین دوستان من قسم خورده اند که مرا مثل فاحشه ها بزک خواهند کرد. در اسنادی که از حمله به ساختمان ساواک شیراز بدست آمده بود همکاری من در دستگیری گروه دانشیان و گلسرخی مسجل شده بود و در دانشگاه تهران و در مقر ستاد فدائیان، غیابا در دادگاه خلق محکوم به مرگ شده ام...».
و از اینجاست که آوارگی و رنج بی پایان یهودایِ مطرود و تنها، آغاز میگردد از یک طرف، تهدید به انتقام از سوی فداییان و از سوی دیگر، در تلاش نان، خروج از کشور، سفر به پاکستان، تهیه پاسپورت قلابی، سرگردان در کشورهای مختلف افغانستان، شوروی، ترکیه تا سوریه و گرفتاریهای زندانهای متعدد، حتی گدائی برای رفع گرسنگی...
و عجیب اینکه، این یهودا حتی بیشتر از خود مسیح رنج و محنت می کشد و سالهای مدیدی، صلیبِ آوارگی و شرم و انگِ خیانت بر دوش خویش...!
کمتر کتابی وجود دارد که در آن، اینهمه رنج و مشقت و بی پناهی وجود داشته باشد و باعث گردد آدم دلش به یهودا نیز بسوزد!
✅همیشه ما در قضاوتِ بین عیسی و یهودا و داوری بین شهید و خائن، یک اصل بسیار مهمی را فراموش می کنیم و آن، سیستمی است که سببِ سازِ خیانت میگردد، سیستمی که در آن، خیانت بوجود می آید و باعث میگردد یکی، عیسی گردد و دیگری یهودای خائن...
این وبلاک توسط دوستداران استاد علی مرادی مراغه ای ایجاد شده و حاوی نوشته ها و مقالات و معرفی کتابهای ایشان می باشد...