💥قبل از قدرت و در زمان قدرت...
✍️علی مرادی مراغه ای
@Ali_Moradi_maragheie
✅وقتی در تاریخ ایران، رفتارهای حاکمان را در قبل از قدرت و پس از آن، مقایسه می کنیم آدم از این همه تضاد منش و رفتار، مات و مبهوت میگردد! البته زمان و مکان نمی شناسد هر جا قدرت پاسخگو نباشد سرانجام به چنین دوگانگی منجر خواهد شد...
عبدالملک ابن مروان سی سال در خانه خدا معتکف و اشتغال به تلاوت قران داشت وقتی که به خلافت رسید قران را بوسید که تا حالا رفیق شما بودم و بعد هم شهر مکه را آتش زد و به منجنیق بست...!
🌾سلیمان بهبودی از نزدیکترین افراد رضاشاه در خاطراتش از مردمداری رضاشاه می نویسد:
«امیرلشکر خدایارخان حاکم قزوین میگردد از قزوین برای رضاخان نوشته بود بایستی برای ایام پیری فکری کرد و از کسی نام می برد که برای کاری به او متوسل شده اگر کارش صورت بگیرد یک ده خوبی دارد و سه دانگ آن را خواهد بخشید، رضاخان که نخست وزیر بود در کنار نامه سرلشکر خدایارخان می نویسد:
«من آرزو دارم در قلب مردم باشم در آن صورت برای من همه چیز فراهم است»
(منبع: "بیست سال با رضاشاه"، سلیمان بهبودی...ص28)
اما همین رضاشاه در اوج قدرت خود در اثر تصرف زمینهای مردم، به بزرگترین ملاک جهان بدل می گردد!.
🌾سلیمان بهبودی در جایی دیگر در ابتدای قدرت رضاخان می نویسد:
«عدهای از مردم در خیابان سپه جمع میشدند، فقط برای دیدن سردارسپه.... مردم بی اندازه اظهار علاقه میکردند، واقعا حضرت اشرف (رضاشاه) هم مردمدار بودند و محبوبیت عجیبی در بین مردم ایران را پیدا کرده بودند...»
(منبع: "بیست سال با رضاشاه"، سلیمان بهبودی...ص۲۴)
اما مجله خواندنیها پس از سقوط رضاشاه می نویسد:
«قدرت پهلوی به منتهای درجه رسیده و کسی را جرات نبود که با کوچکترین مامور دولت مقاومت نماید و هرکس میخواست با خدماتی، خود را در پیشگاه شاه خود را جان نثار نشان دهد و حتی بعضی ها بقدری در این مورد حد اعلای اقدمات را مورد توجه قرار میدادند که فرضا دست دادن با شوفر شاه و یا حمامی که او را کیسه می کشید جز فخر و مباهات دانسته و این عملیات را وسیله تقرب و نزدیکی و ترفیع درجه و مقام می دانستند. بسیاری از اشخاص مهم و معروف در تهران را میدیدم که برای نزدیک شدن به عمال شهربانی آن زمان از هیچ اقدامی فروگذار نکرده تا به این ترتیب قرب مقام یافته و اطرافیان را مرعوب خویش سازند!!»
(منبع: مجله خواندنیها، شماره18، سال چهارم، سوم دی 1322.ص5.)
🌾پرواضح است که این دوگانگی رفتاری از سوی مردم نیز دیده میشود مثلا علی دشتی که زمانی رضاشاه را پدر ملت و نادرشاه نامیده بود پس از سقوط رضاشاه در زمان خروج او از کشور، از تریبون مجلس می گفت که جیبهای رضاشاه را بگردید تا طلاجات و اشیا عتیقه را با خود نبرده باشد...!
🌾پس، این دوگانگی رفتاری حاکمان قبل و پس از قدرت تنها مختص حاکمان نیست بلکه در رفتار و منش مردم نیز نسبت به حاکمان دیده میشود و در واقع مکمل هم هستند.
صادق چوبک داستان طنزی دارد بنام «اسائه ی ادب» که سالها در زمان شاه توقیف بوده، مجسمه ی عظیم شاهی در وسط یک میدان بزرگ قرار دارد و شاه دارد به مجسمه ی عظیم خویش که مردم در شهر برپا داشته و شادی ها کرده بودند، می نگرد که همچون ابوالهولی، بر خنگ بادپایی برنشسته، و رعایا نیز چون موران بی مقدار، با گردن کج و رخسار زرد ، از زیر آن آیت قدرت همی گذرند...
اما یکمرتبه کلاغی، فضله ایی بر روی مجسمه می اندازد و خشم شاه را برمی انگیزد!
«پرنده به دور خویش چرخی زد و چند بار دُم جنباند و سیلی از فضولات بر کلاه مجسمه پاشیدن گرفت. فضله ی آن پرنده ی شوم از سطح کلاه به نقاب و از آن جای، بر سبلت مجسمه جاری گشت ... شاه شاهان را زبان در کام بخشکید و چون مصروعان و مستان، لرزشی بر وی مستولی گشت و در حال به اغما اندر شد ... حالی که از آن حالت باز آمد ، بانگ برداشت چون صاعقه و یا شیری زخم دیده»
او دستور از بین بردن کلاغ ها را صادر می کند. کلاغ ها از آن روز به بعد، سیاه می پوشند و صدایشان در اثر ناله و زاری ، ناهنجار «به گاه کوچیدن، چنان ندبه و زاری کردند و گریستند که صدایشان دو رگه گشت و اینکه آنان را انکرالاصوات خوانند از همان زمان است....»

این وبلاک توسط دوستداران استاد علی مرادی مراغه ای ایجاد شده و حاوی نوشته ها و مقالات و معرفی کتابهای ایشان می باشد...